آموزش ابتدایی
تحول نو در رشد ابتدایی
صفحه نخست            پروفایل مدیر سایت            پست الکترونیک   

 

 

 

- گردو شکستم
اهداف آموزشی:

 

مهارتی: رعایت نظم و ترتیب
دانشی: آشنایی با بازیهای ملی
نگرشی: ایجاد و تقویت نگرش مثبت به رعایت نظم و هماهنگی در کارها .

 

در این آموزش به بچهها بازی گردو شکستم را یاد میدهیم. بدین ترتیب که بچه ها را به دو گروه تقسیم می کنیم. روی زمین دو خط بلند زیگزاگ میکشیم و سر هر دو طرف یک ظرف پر از گرو قرار میدهیم، ‌از هر گروه یک نفر را انتخاب میکنیم و این دو نفر در دو طرف خط قرار میگیرند و با شمارش 1و2و3 بچههای گروه اول میگویند: گردو و بچه های گروه دوم می‏گویند: شکستیم.

 

در این هنگام هر دو نفر از روی خطهای زیگزاگ عبور میکند و نباید پایشان از روی خط بیرون برود و باید تعادل خود را حفظ کنند، اگر بدین ترتیب عمل کردد و بردند از سمتی که به آنجا رسیدند 2 عدد گردو بر میدارند و داخل گروه میشوند. بدین ترتیب دو نفر، این کار را انجام میدهند تا تمام بچهها این بازی را انجام دهند. در آخر اگر دو گروه مساوی شدند، همه دور هم جمع میشوند و گردوها را با سنگ میشکنند و میخورند.  

 

 

 

- مهمان ناخوانده
اهداف آموزشی:

 

مهارتی: توانایی اجرای نقش
دانشی: آشنایی با داستانهای زیبای ملی
نگرشی: ایجاد علاقه و محبت نسبت به حیوانات

 

در این گونه آموزش با قرار دادن وسایلی مانند: پاکت و مداد شمعی، بچه ها شکلهایی از قبیل خروس، جوجه، سگ، گربه، مادر بزرگ،کلاغ،کبوتر و مرغ را بر روی پاکت میکشند و با آنها قصه زیبایی خانه مادر بزرگ را بازی میکنند و قصه از این قرار است:

 

مادربزرگی در منزل خودش تنها زندگی میکرد، خیلی مهربون بود. یک روز که تنها نشسته بود و باران سختی میبارید یک صدایی شنید: (در این حال بچه ها با زدن خودکار بر روی میز صدای در زدن را در میآوردند.) تق تق تق. خاله پیر زن قصه ما نگاهی به در کرد و گفت: (در این حال دانش آموزی که نقش مادربزرگ را بازی میکند با عصا و صدای لرزان میگوید کیه کیه در میزند؟ از پشت در صدای گربه ای آمد: (در این حال همه بچه ها با هم دست میزنند و این شعر را میخوانند صدا، صدای آشناست، ‌بگو که این صدای کیست، ‌به من بگو صدای آشنای کیست؟ (در این حال دانشآموز ی که نقش مادر بزرگ را بازی میکند، نزدیک در خانه میرود و میگوید کیه کیه در میزند؟ (دانشآموزی که صدای گربه را در میآورد و پاکتی که شکل گربه بر روی آن کشیده شده را در دست دارد وارد میشود و میگوید میو، میو،‌ خاله پیرزن من میتوانم امشب اینجا بمانم؟

 

دانشآموزی که نقش پیرزن را بازی میکند میگوید: اگر دلت میخواهد میتوانی اینجا بمانی و با من زندگی کنی و با هم به داخل خانه رفتند. بیرون خانه خاله پیرزن باران همچنان مشغول باریدن بود. (در این حال بچه ها با زدن انگشتان خود روی میز صدای باران را در میآورند.) خاله پیرزن که با گربه داخل خانه نشسته بود دید دوباره صدا میآید. (دوباره بچه ها با زدن خودکار روی میز صدای در را در میآوردند.) تق تق تق.

 

خاله پیرزن گفت کیه کیه در میزند در این حال صدای قو قو لی قو قو از پشت در به گوش رسید. (در این حال دوباره بچه ها با هم دست میزنند و این شعر را میخوانند صدا، صدای آشناست بگو که این صدای کیست؟ به من بگو صدای آشنای کیست؟ (دانشآموزی که صدای خروس را در میآورد و پاکتی که شکل خروس بر روی آن کشیده شده را در دست دارد وارد میشود و میگوید قو قو لی قو قو،‌ قو قو لی قو، (در این حال بچه ها با دست زدن این شعر را میخوانند خروس پر طلایی قو قو لی قو قو میکند، همه رو صدا میکنه. میگه: آهای آهای خبردار پاشید، برید سرکار. خروس داخل میشود و به خاله پیرزن میگوید: میشود من اینجا بمانم؟

 

‌خاله پیرزن در پاسخ میگوید: بله اگر دلت میخواهد میتوانی اینجا بمانی و با من زندگی کنی! اما همچنان از آمدن خروس چیزی نگذشته بود که دوباره صدای تقتق آمد. (در این حال دوباره بچه ها با زدن خودکار روی میز صدای در زدن را در آوردند.) از پشت در صدای قاقار کردن   کلاغی می آمد. (دوباره بچه ها با دست زدن این شعر را خواندند. صدا، صدای آشناست، بگو که این صدای کیست؟ به من بگو صدای آشنای کیست؟)

 

مادر بزرگ نزدیک درب میرود و میپرسد کیه کیه در میزند؟ (در همین حال دانشآموزی که پاکتی در دست دارد و روی آن شکل کلاغی کشیده شده وارد میشود و میگوید قارقار، مادر بزرگ من میتوانم امشب پیش شما بمانم؟ مادر بزرگ میگوید: بله اگر دلت میخواهد می‎‎توانی اینجا بمانی و با من زندگی کنی: (در همین حال بچه ها دست میزنند و این شعر را میخوانند کلاغ می گه قارقار دستاتو بشور موقع نهار.

 

پیرزن و کلاغ با هم رفتند و داخل خانه نشستند. خانه خاله پیرزن پر از شادی بود. اما بیرون خانه باران شدیدی میآمد. (در این حال بچه ها دستهای خود را محکم بر روی میز میزنند و صدای باران  شدید و تند را در می‏آورند.) مادر بزرگ مشفول صحبت با حیوانات بود؟ دوباره صدا شنید.

 

 و این روند همچنان ادامه داشت. به طوری که حیواناتی مثل: خرگوش، کبوتر و سگ هم به جمع اضافه شدند و خاله پیرزن اجازه داد تا با او زندگی کنند. خلاصه حیوانات قصه ما نه تنها آن شب را پیش خاله پیرزن ماندند بلکه سالهای سال به خوبی و  خوشی با هم زندگی کردند.
(در این موقع که قصه تمام شد بچه
ها به کمک مربی که قصه را تعریف میکرد همدیگر را تشویق کردند.)

 

 

 



صفحات سایت
RSS Feed