آموزش ابتدایی
تحول نو در رشد ابتدایی
صفحه نخست            پروفایل مدیر سایت            پست الکترونیک   
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ :: ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

نچه به دختران باید آموخت

کودک

در جوامعی که ادعای برابری  زن ها ومردها را دارند ،کودکان پذیرای نقش های جنسیتی کاملا برابر می شوند ودر جوامعی  که باورها و تعصبات جنسیتی حکم فرماست، کودکان نیز به نوعی پذیرای نقش های جنسیتی متعصبانه و نابرابر می شوند؛ و به همین ترتیب و با گسترش این عوامل، در دوران جوانی افکار و رفتار آنها به شدت متأثر از این گرایشات نابرابر جنسیتی خواهد بود. این رفتارها ابتدا در خانه و سپس توسط دوستان، مدرسه، برنامه های تلویزیونی و... شکل گرفته و تقویت می شوند.

اما در این میان تاثیر خانواده انکارناپذیر است. والدین با انتقال باورهای تبعیض آمیز جنسیتی، خواسته و ناخواسته در شکل گیری این رفتارها در کودکان نقش بسزایی دارند. با توجه به این تأثیرات، محدود نکردن کودکان به نقش های جنسیتی خاص و سوق دادن آنها به هر دو سو مفیداست به شرطی که به کلی منکر تفاوت ها نشویم.

 

کودکان از سنین پایین، با معنای دختر بودن و پسر بودن در جامعه امروزی آشنا می شوند؛ آنها در متن جامعه، از میان کلیه رفتارهای آشکار و اشاره های نهان، تفاوت های جنسیتی را تجربه می کنند. تربیتی صحیح است که کودک در حالی پا به سن نوجوانی بگذارد که هم به نقش های جنسیتی خود واقف است و هم از کلیشه های غلط و تعصب آمیز به دور است مانند اینکه پسران از دختران در ریاضیات برترند یا این عقیده که تنها زنان قادر به پرورش کودکان هستند. با رشد سنی، این باورها نیز در افراد تقویت شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند.

چگونگی تعامل والدین با کودکان نقش بسزایی در احتراز از شکل گیری برخی از این باورهای غلط دارد.

آنچه که یک دختر بچه بدان نیازمند است:

* اعتماد به نفس: با تشویق و تحسین به موقع، خصوصیات خوب را در او گسترش دهید. "تو خیلی شجاع هستی که به تنهایی از پله ها بالا رفتی" بگذارید متوجه شود که شما به او اعتماد کامل دارید و او را دختری باهوش و لایق می دانید.

 

* غرور و استغنا: احساس شایستگی و لیاقت را در کودک خود ایجاد کنید؛ اجازه دهید هر آنچه را می تواند به تنهایی انجام دهد. به طور مثال: گرفتن فنجان آب میوه، شانه کردن موها و یا ساختن برخی از مکعب های پلاستیکی بدون کمک دیگران. شما تنها با تذکراتی جزیی یا با فراهم کردن وسایل مورد نیاز (مثل چهارپایه برای دسترسی به سینک) او را در به انجام رساندن کارها یاری کنید.

کودک

* خلاقیت و هماهنگی: اسباب بازی های مختلفی در اختیار او قرار دهید تا بازی های او منحصر به نوعی خاص نشود. به طور مثال: ماشین و تراکتور، مکعب های خانه سازی و انواع توپ ها و دیگر وسایل بازی که بتواند از آنها بالا رود یا بر آنها سوار شود.

 

* آمادگی جسمانی: با او به انجام بازی هایی بپردازید که نیاز به فعالیت های فیزیکی دارند به طور مثال: گرگم به هوا. تخلیه انرژی و هیجانات ناشی از بازی در زمین بازی مثل سرسره بازی و یا دویدن و حتی موفقیت در پشت زدن، برای دختر بچه هایی که هنوز برای انجام فعالیت های ورزشی کوچکند بسیار مفید است.

 

*مهارت تصمیم گیری: به او امکان تصمیم گیری بدهید و شرایطی فراهم کنید تا خود را در قبال تصمیم گیری هایش مسوول بداند. انتخاب بشقاب و لیوان مخصوصش و حتی انتخاب همبازی هایش را بر عهده خود او بگذارید.

ظاهر فیزیکی را برای او پر اهمیت جلوه ندهید. سعی کنید بیشتر به تحسین او به انجام رساندن کارهایش بپردازید تا زیبایی اش در لباس میهمانی.

 

* کنجکاوی: شرایطی فراهم کنید تا به شناخت محیط اطرافش بپردازد. در سنین کودکی، شرایط خانه را طوری ترتیب دهید که بی هیچ خطری در خانه رفت و آمد کند همچنین او را با محیط های خارج از خانه از جمله پارک، باغ وحش، مغازه، کتاب فروشی و... آشنا سازید.

 

* تصویر ظاهری: ظاهر فیزیکی را برای او پر اهمیت جلوه ندهید. سعی کنید بیشتر به تحسین او به انجام رساندن کارهایش بپردازید تا زیبایی اش در لباس میهمانی.

 

* نقش های جنسیتی متعارف:ما نه می خواهیم و نه صحیح است که منکر تفاوت های جنسیتی شویم. با توجه به شرایط فرهنگی و خانوادگی تان وظایف و نقش هایی که از او در آینده انتظار خواهد رفت را به او بیاموزید اما از تلقین اینکه چون دختر است فقط باید به فکر آشپزی و بچه داری باشد خودداری کنید بلکه در کنار تشویق او برای آموزش مهارت های مختلف مثل ورزش ،هنر،علم و .... به او یاد دهید که زن باشد و از زن بودن و مادر بودن در وقت خود نهراسد و به بهترین نحو وظایفش را انجام دهد.

 

* ایمان به خدا: دختر شما از همان کودکی باید بیاموزد تا در زندگی بهترین تکیه گاه خداوند است و در مواقع مشکلات تنها نیرویی که می تواند کمکش کند اوست .این احساس بهترین حامی او در زندگی خواهد بود.

 

منابع : موفقیت . کتاب : رفتار والدین با فرزندان

 



موضوع مطلب : تربیتی
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ :: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید
کودک

کودکان هر لحظه ممکن است از والدین درباره منشأ تولد ، چگونگی به دنیا آمدن، جنسیت و... بپرسند. متاسفانه بسیاری از والدین در این هنگام دست و پای خود را گم می‌کنند و با تشویش و نگرانی به این می‌اندیشند که آیا فرزند کوچک آنها دچار انحراف خطرناکی شده است؟ بعضی والدین سعی می‌کنند این قبیل پرسش‌ها را مسکوت بگذارند، برخی نیز پاسخ‌های انتزاعی و فانتزی به کودک می‌دهند، اما برخورد درست والدین با این پرسش‌ها چگونه باید باشد؟

فرزندان ما در زندگی چند نوع رشد را تجربه می‌کنند: رشد جسمانی، رشد شناختی (تغییر در شیوه تفکر)، رشد اخلاقی (شناخت خیر و شر و تشخیص خوبی و بدی)، رشد اجتماعی (جدا شدن فرزند از خانواده و رفتن او به سمت اجتماع)، رشد روانی (اعتماد به نفس، تقویت اراده و ...) و رشد جنسی (تحولات هورمون‌ها و فعالیت غدد جنسی).

 

شروع  کنجکاوی‌های جنسی‌

یک روانشناس دراین باره می‌گوید: کودکی که به سمت رشد جنسی می‌رود از نظر رشد شناختی نیز تغییر می‌کند و این هر دو منجر به پرسش‌ها و کنجکاوی‌هایی درباره این گونه مسائل خواهد شد.

به عبارت دیگر، کودکی که رشد شناختی ندارد و هنوز در مرحله نوباوگی و نوزادی است طبیعتا هیچ پرسشی درباره اینگونه مسائل ندارد ، اما هر چقدر رشد می‌کند و تحولات را در خودش می‌بیند کنجکاوی‌هایش نیز به همان میزان بیشتر می‌شود؛ البته اوج این کنجکاوی‌ها در دوره بلوغ اتفاق می‌افتد.

شاید به همین علت است که این سنین را سن بحرانی زندگی می‌شناسیم. تغییرات فیزیکی بدن در این دوره می‌تواند برای فرد ابهام ایجاد کند.

خانواده‌هایی که ارتباط مناسبی بین والد و فرزند وجود ندارد شاهد هستیم این مسائل (پرسش‌های جنسی) در گروه همسال بررسی می‌شود که چه بسا به دلیل نداشتن اطلاعات درست، موجبات گمراهی را فراهم می‌کند بنابراین بسیار حیاتی است که والدین با در نظر گرفتن مقطع سنی کودک به پرسش‌های او پاسخ دهند وگرنه فرزندشان به سمت دوستان و همسالان خود گرایش یافته و در فضایی نامطلوب اطلاعات گمراه کننده‌ای دریافت خواهد کرد.

خانواده‌هایی که ارتباط مناسبی بین والد و فرزند وجود ندارد شاهد هستیم این مسائل (پرسش‌های جنسی) در گروه همسال بررسی می‌شود که چه بسا به دلیل نداشتن اطلاعات درست، موجبات گمراهی را فراهم می‌کند.

تبعات دروغ به کودک‌

 والدین باید به خاطر داشته باشند هیچ‌گاه نباید در هیچ مقطع سنی به کودکان پاسخ غلط داده شود. در دوران کودکی، فرزندان ما بسیار زودباور هستند. اگر به آنها گفته شود شما را از بیمارستان خریده‌ایم یا خدا شما را از آسمان برای ما فرستاده است و ... به احتمال زیاد باور می‌کنند و در خیالپردازی هایشان به کار می‌برند اما آنها به طور مسلم با بزرگ تر شدن خود پی به نادرستی این اطلاعات می‌برند و حکم صادر می‌کنند: « پدر و مادر من دروغ گفته‌اند ، در نتیجه پدر و مادر من دروغگو هستند بنابراین می‌توانند دروغ‌های دیگری هم بگویند و اتفاقا به خاطر این که می‌توانند دوباره دروغ بگویند پس غیرقابل اعتماد هستند. پس من بعد از این مشکلات  و سوالاتم را با آنها در میان نخواهم گذاشت.»

همان طور که در این نتیجه‌گیری‌های سلسله‌ای می‌بینید موضوع جدی‌تر از آن است که تصور می‌کنیم. یک دروغ به نظر مصلحتی که شاید اهمیت چندانی برای والدین نداشته باشد در درازمدت می‌تواند ریشه جدایی فرزند از کانون خانواده باشد.

چرا اینگونه مسائل به تابو تبدیل می‌شود؟

آموزش و راهنمایی در دوره بلوغ اهمیت بسیار زیادی دارد. واقعا والدین باید به ضرورت این راهنمایی‌ها پی ببرند و تغییرات جسمی و ذهنی دوره بلوغ را در فضایی مثبت و با ادبیاتی صحیح برای فرزندانشان شرح دهند.

چه اشکالی دارد والدین ما ورود فرزندشان از دوره کودکی به دوره نوجوانی و جوانی را به او تبریک بگویند. نکته مهمی که والدین باید به آن توجه کنند این است که اگر واقعا پاسخی به پرسش‌ها و ابهامات فرزندشان ندارند او را نزد مشاور و روان‌شناس ببرند.

خیلی مهم است که در این دوره فرزند ما آگاهی‌های صحیحی درباره اینگونه مسائل داشته باشد تا آنها به تابویی در ذهن او تبدیل نشوند وگرنه دریافت نکردن اطلاعات درست می‌تواند تاثیر منفی در زندگی زناشویی او داشته باشد از طرفی به تحریک کنجکاوی‌های او در دوره کودکی نیز منجر می‌شود.

نیازی به بازگویی جزییات نیست‌ .والدین باید درباره توضیحات و رفتارهای خود‌شان بسیار محتاطانه عمل کنند. متاسفانه بعضی والدین از آن طرف بام می‌افتند و توضیحاتی می‌دهند که نیازی به آن حجم از ورود به جزییات نیست.

وقتی والدین به پرسش‌های کودکانشان اهمیت می‌دهند و پاسخ‌های سنجیده‌ای برای ابهام‌های آنها دارند ، ذهن فرزندانشان به سمت آرامش سوق می‌یابد ، در صورتی که فرار از سوال یا پاسخ‌های فانتزی ذهن کودک را بیشتر درگیر موضوع می‌کند.

 

 

لزوم آگاهی والدین به دوره‌های رشد

 

قبول داریم که پاسخ به پرسش‌های جنسی کودک و نوجوان تا اندازه‌ای دشوار است، اما تجربیات موجود نشان می‌دهد والدین می‌توانند با پاسخ‌های درست خود به کودک کمک کنند سریع‌تر و سالم‌تر به آگاهی‌های صحیح برسد.

کودک

 

برای مثال در پاسخ به سوال: چگونه انسان ها صاحب فرزند می شوند؟ درکودکان زیر 6 سال می‌توانید بگویید وقتی یک زن و مرد با هم ازدواج می‌کنند خداوند اراده می‌کند آنها صاحب فرزند شوند. بسیاری از کودکان زیر 6 سال این پاسخ را می‌پذیرند ، وقتی هم که بزرگ شدند متوجه می‌شوند شما دروغ نگفته‌اید.اما جواب پرنده ها برای آن ها فرزند می آورند ،حتی اگر برای کودکی در این سن قابل قبول باشد ،اما در آینده ای نزدیک می فهمد که به او دروغ گفته اید.

 

 

 

 

ازسوی دیگر پزشکان متخصص معتقدند وقتی والدین به پرسش‌های کودکانشان اهمیت می‌دهند و پاسخ‌های سنجیده‌ای برای ابهام‌های آنها دارند ، ذهن فرزندانشان به سمت آرامش سوق می‌یابد ، در صورتی که فرار از سوال یا پاسخ‌های فانتزی ذهن کودک را بیشتر درگیر موضوع می‌کند.

فراموش نکنید صحبت درباره این موضوع تنها زمانی باید باشد که کودک کنجکاوی نشان می‌دهد یا سوالاتش را می‌پرسد، بنابراین وقتی کودک سوالی درباره مسائل جنسی نمی‌پرسد نیازی به توضیح دادن نیست.



موضوع مطلب : تربیتی
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ :: ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

در این مقاله 3 نکته ی تربیتی که در سن نوجوانی مهم است را برایتان بازگو می کنیم تا با بکار گیری آن ها ارتباط بهتری با فرزندتان بر قرار کنید:

احترام به آزادی فرزندان

 

اغلب از دید پدران و مادران، فرزندانی شایسته تلقی می شوند که مطیع محض والدین خود باشند و پدر یا مادر در همه ی امور برای آنها تعیین تکلیف کنند و آنها نیز بی آنکه کوچکترین مخالفت یا رأی و نظری داشته باشند ، تنها اطاعت کنند.

لازم است بسیاری از ما طرز تلقی و بینش خود را نسبت به مسأله ی تربیت فرزند تغییر دهیم و از آنها اطاعت محض نطلبیم.

اطاعت محض در صورتی که عملی شود ، از فرزندان ما انسانهایی خواهد ساخت که به رشد و بلوغ فکری و روحی نرسیده اند؛ علاوه بر این، چنین برداشتی از موضوع، موجب پیدایش توقعات و انتظاراتی در ما می شود که چون معمولاً برآورده نمی شوند، روابط ما را با فرزندانمان تیره می کنند.

آزادی فرزندان باید با تدبیر والدین آگاه هدایت شود تا به انحراف کشیده نشود اما سرکوب آزادی فرزندان نیز خطای تربیتی بزرگی است.

 

پدران و مادران آگاه و روشن بین، از همان دوران کودکی فرصت هایی را برای فرزندان خود فراهم می کنند تا اندیشیدن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن را تجربه کنند؛ در این میان اگر فرزندان اشتباهاتی داشته باشند ، این اشتباهات را برای رشد طبیعی آنها لازم می شمرند و خود به عنوان راهنما در کنارشان قرار می گیرند.

این مطلب به این معنا نیست که فرزندان در انجام آنچه می خواهند آزاد باشند بی گمان چنین برخوردی با موضوع نادرست است. آزادی فرزندان باید با تدبیر والدین آگاه هدایت شود تا به انحراف کشیده نشود اما سرکوب آزادی فرزندان نیز خطای تربیتی بزرگی است.

در تربیت لازم است نصیحت و انتقاد را به حداقل رسانید و از خطاهای جزیی و کم اهمیت صرف نظر کرد و هر ایراد جزیی را بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد؛ بلکه با بلند نظری و بزرگواری از کنار آنها گذشت تا بتوان موارد مهم تر را با قاطعیت جلوگیری کرد.

زیاده روی نکردن در انتقاد

تذکرات و یادآوری های زیاد و پی در پی از نظر تربیتی شیوه ی درستی نیست و منتهی به پیدایش لجاجت و مقاومت منفی در کودک و نوجوان می شود.لجوج بار آمدن برخی کودکان و نوجوانان اغلب در نتیجه ی مراعات نکردن این اصل است.

در تربیت لازم است نصیحت و انتقاد را به حداقل رسانید و از خطاهای جزیی و کم اهمیت صرف نظر کرد و هر ایراد جزیی را بلافاصله مورد انتقاد و اعتراض قرار نداد؛ بلکه با بلند نظری و رگواری از کنار آنها گذشت تا بتوان موارد مهم تر را با قاطعیت جلوگیری کرد. از این روش در تعلیم و تربیت اسلامی به «تغافل» تعبیر می شود.

«تغافل» یعنی اینکه خطاهای کسی را نادیده بگیریم و دانسته چنین وانمود کنیم که این اشتباهات را ندیده ایم. این روش سبب می شود که احساسات فرزند با تذکرهای پی در پی ما جریحه دار نشده و لجاجت وگستاخی در او پدید نیاید.

روشی که طی آن کودک بویژه نوجوان پیوسته از چپ و راست با سیل انتقاد ، سرزنش و نصیحت روبرو می شود ، روشی نادرست است.

لازم است پدر یا مادر خطاهای جزیی را در ذهن خود جمع آوری کند و بموقع و در شرایط مساعد تذکر لازم را به نوجوان بدهد. در برابر هر خطا به تذکر و سرزنش پرداختن ارزش سخن را نیز از بین می برد و سبب می شود فرزند به این گونه سرزنش ها و انتقادها خو بگیرد و دیگر از آنها متأثر نشود.

در این جا باید به یک روش نادرست دیگر نیز اشاره کنیم و آن، روش پدران و مادرانی است که در برابر تخلفات فرزندان خود بیش از حد بی تفاوت، بی اعتنا و خونسرد هستند. در بعضی خانواده می بینیم که فرزندان با داشتن آزادی بی قید شرط به خطاهایی دست می زنند و والدین در برابر این خطاها سکوت و خونسردی بیش از حد نشان می دهند. چنین روشی اغلب به انحطاط فرزندان منتهی می شود و از آنان افرادی لاقید ، خیره سر ، لوس ، غیر منضبط و سرکش بار می آورد.

برای آموزش و اصلاح عیبهای فرزندان، بهتر است در درجه اول از روش های غیرمستقیم استفاده کنیم و آنها را به طور مستقیم مورد خطاب قرار ندهیم و اگر لازم شد که به طور مستقیم با آنها درباره خطا و لغزش شان صحبت کنیم، بهتر است این کار علنی و آشکار نباشد تا شخصیت او در نزد دیگران خورد نشود.

گرامی داشتن شخصیت فرزند

اگر با فرزندان خود رفتاری تحقیر آمیز و آمیخته به طعن و ملامت داشته باشیم یا پیوسته آنها را سرزنش کنیم و در حضور دیگران به آنها بها ندهیم، این روش ما سبب می شود که آنها بتدریج خود را به عنوان موجودی بی ارزش و بیمقدار بپذیرند و احساس کرامت و شخصیت را از دست بدهند. این احساس سرآغاز سقوط و انحطاط آنهاست.

در برخی خانواده ها می بینیم که پدر یا مادر با به کار بردن الفاظ طعن آلود و گاهی زشت و رکیک فرزندان خود را در حضور خویش و بیگانه تحقیر می کنند. آنها نمی داند که با به کار بردن این گونه الفاظ و نسبت دادن آنها به فرزندان خود، عملاً این خصوصیات پست را به آنها تلقین و تزریق می کنند و از فرزندان خود موجودات بی مقداری می سازند که آمادگی همه گونه پستی و انحراف را دارند. آنها به دست خود شالوده ی شخصیت فرزندان خودرا ویران می کنند و در وادی انحراف و انحطاط رها می سازند.

برای آموزش و اصلاح عیبهای فرزندان، بهتر است در درجه اول از روش های غیرمستقیم استفاده کنیم و آنها را به طور مستقیم مورد خطاب قرار ندهیم و اگر لازم شد که به طور مستقیم با آنها درباره خطا و لغزش شان صحبت کنیم، بهتر است این کار علنی و آشکار نباشد تا شخصیت او در نزد دیگران خورد نشود. این روش علاوه بر این که او را در حفظ عزت و کرامت شخصیتش یاری می کند، بر اعتماد او نسبت به ما نیز افروده می شود. گاه لازم می شود ما عذر او را در دست زدن به کاری خلاف براحتی بپذیریم یا حتی خود ، آن را توجیه کنیم. در حقیقت ما با استفاده از این روش به او تلقین می کنیم که وی برتر از آن است که به چنین خطایی دست زند و اگر هم دست به کاری خلاف بزند تصادفی و از روی غفلت و اشتباه است. این گونه شخصیت قایل شدن برای کودکان و نوجوانان سبب می شود که آنها احساس شخصیت اخلاقی را از دست ندهند.



موضوع مطلب : تربیتی
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ :: ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

نقاشی هایی از جنس احساس

نقاشی بچه ها را چگونه تفسیر کنیم

تفسیر نقاشی بچه ها

 

نقاشی زبان کودک است. کودکان برخلاف بزرگسالان هستند. آنها از طریق نقاشی کشیدن، قصه گویی، بازی کردن و… شناخته می شوند.

 

نقاشی به ما کمک می کند تا به دنیای درونی و روح کودک پی ببریم، بدانیم چه نیازهایی دارد، آیا کودک ناسازگار یا بیمار است؟ در بزرگسالی می خواهد چه کاره شود و… به دلیل علاقه ی بسیار ی از خانواده های عزیز و اهمیت نقاشی کودکان در این مقاله مفهوم خورشید، ماه، آسمان، زمین، اتومبیل و حیوانات رابا هم بررسی می کنیم، لطفاً توجه داشته باشید که شما به کودک، موضوع نقاشی نمی دهید و خودش آزادانه نقاشی می کند.

 

1ـ خورشید و ماه

در اغلب نقاشیهای کودکان، خورشید دیده می شود. خورشید نشانه ی امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است. وقتی رابطه کودک و پدر خوب است کودک خورشید را در حال درخشیدن می کشد و وقتی رابطه ی آن دو مطلوب نیست کودک خورشید را در پشت کوه ناپدید می کند.

 

ترس کودک از پدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود. البته با یک نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلکه باید چندین نقاشی کودک را بررسی کرد. ماه نشانه ی نیستی است. اغلب کودکان ماه را کنار قبر و قبرستان می کشند. کودکان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند.

 

2ـ آسمان و زمین

آسمان به معنی الهام و پاکی است. ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد. کودکان خیلی کوچک هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی کنند، ولی در سن 5 یا 6 سالگی که آغاز به درک دلایل منطقی می کنند به کشیدن زمین نیز می پردازند.

 

3ـ اتومبیل

درجامعه ی امروزی ماشین نشانه قدرت است، به همین دلیل در نقاشیهای کودکان مخصوصاً پسر بچه ها ماشین زیاد دیده می شود. وقتی یکی از اعضای خانواده که اغلب پدر و گاهی خود کودک است، رانندگی می کنند، از دیدگاه برون فکنی اهمیت پیدا می کند. بیشتر نوجوانان به بهانه ی اینکه کشیدن تصویر آدم حوصله شان را سرمی برد یا سخت است، از کشیدن شکل آدم خودداری می کنند اما به اعتقاد پژوهشگران ترجیح دادن کشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده ی وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است. البته این مسائل بستگی به سن، فرهنگ و عوامل ذهنی و… نوجوان دارد.

 

4ـ حیوانات

اگر در نقاشی کودک شما تصاویر حیوانات دیده می شود ، ممکن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد که شما با صحبت کردن با کودک پی به آن می برید. کودکی که در روستا زندگی می کند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است که حیوان بکشد. پس فرهنگ و طرز زندگی کودک در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر کودک به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و حیوان برای او در دسترس نباشد تصویر حیوان در نقاشی او اهمیت خاصی پیدا می کند. گاهی ممکن است کودک احساس گناه و تقصیری را که تجربه کرده و جرأت نکرده آن را ابراز کند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد.

 

مثلاً کودکی ممکن است به دلیل اینکه دیشب درجایش خرابکاری کرده و سرزنش شده ، احساس گناه کرده باشد و در نقاشی اش شکل حیوان خاصی را مثل مارمولک بکشد. کشیدن حیوانات درنده نشانه ی فشارهای درونی مخفی کودک است. مثلاً کودکی که نسبت به برادر کوچکتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می کند، در نقاشی ممکن است گرگ بکشد که این نشان دهنده ی ترس و دلهره ی کودک از تازه وارد کوچولو است.دوستان خوبم، توجه داشته باشید که در تجزیه و تحلیل نقاشی کودکان که کاری بسیار ظریف و حساس است چون یک کار تخصصی و تجربی است شما رأی قطعی نمی دهید. کودک شما باید خودش به میل خودش موضوع نقاشی را اتنخاب کند.

 

شما نباید بالای سر او بنشینید و به او مداد رنگی به میل خودتان بدهید. او در نقاشی کردن باید آزادی کامل داشته باشد. در پایان نقاشی از کودک بخواهید که در مورد تصاویر کشیده شده برای شما حرف بزند. این گونه اطلاعات به شما در تجزیه و تحلیل نقاشی کودک کمک می کند. کودکان را به کشیدن تشویق کنید اما آنها را مجبور نکنید که همین الان برای شما نقاشی بکشند.



موضوع مطلب : کودکان
چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸ :: ٩:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

الف) دانستنی های معلم

 

 

 

          بخشی از محتوای برنامه ی درسی هنر، قصه و قصه گویی است. برای اجرای این بخش در کلاس، آشنایی اجمالی با ادبیات کودکان، چگونگی انتخاب قصه و آشنایی با هنر قصه گویی لازم است. گفتنی است که در این بخش، قصه، ابزاری برای انتقال فرهنگ شفاهی و ایجاد ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر بین دانش آموزان است که با هدایت معلم شکل می گیرد و جریان می یابد. هم چنین ، محملی است که با تقویت زمینه ی تخیل، بستر تلفیق سایر رشته های هنری برنامه را فراهم می آورد.

 

 

1- اهمیت قصه و جایگاه آن

 

          قصه و قصه گویی، موضوعی آشنا برای همه ی انسان ها در همه ی روزگاران و جوامع است. انسان ها در سفر و حضر، در غم و شادی، در تنهایی و  جمع و حتی در گیر و دار جنگ ها و بحران های زندگی با قصه همراه و مایوس بوده اند؛ به همین علت، قصه را هم زاد انسان و زمان شکل گیری نخستین قصه ها را روزهای آغازین زندگی انسان در زمین، می دانند.

 

          قصه، تنها ، فاتح دنیای کودکان نیست بلکه بزرگسالان نیز در لحظه ی شنیدن یا خواندن قصه، درست مثل کوکان، با قصه جاری و همراه می شوند و صمیمیت و صفای کودکانه می یابند. پادشاهان ایرانی قصه گویانی داشته اند که در لحظه ی اندوه یا شادی و به ویژه هنگام خواب به آن ها آرامش می بخشیده اند. شهرزاد قصه گو در «هزار و یک شب» نمونه ای از این قصه گویان است.

 

          « در کتاب های آسمانی با شیوه ای خاص،‌داستان هایی برای عبرت ،‌ تذکر، هدایت و انذار مطرح شده است؛ تورات ، انجیل و قرآن سرشار از داستان هایی هستند از انبیا، اقوام و تمدن هایی که آمده اند و رفته اند و زندگی آن ها چراغ راه دیگر انسان ها شده است.» (محمدرضا سنگری، 1373)

 

          اصطلاح «قصه» در این نوشتار شامل همه ی اصطلاحات دیگر چون افسانه، حکایت و داستان نیز می شود. گاه عنوان داستان، افسانه، حکایت و قصه را به جای هم به کار می برند. در این نوشتار، قصه، عنوانی کلی برای همه ی سخنان یا نوشته هایی است که ساختنی روایی همراه با حوادث و ماجراهای خیالی یا واقعی دارند.

 

          «در تعریف قصه می توان گفت: سخن یا نوشته ای است از روزگاران قدیم که در آن شخصیت های گوناگون خیالی یا واقعی ، ماجراهایی می آفرینند. قصه ها از روزگاران قدیم برای آموزش ، انتقال تجربه ها و تاریخ هر قوم از نسلی به نسل دیگر پدید آمده اند». (فرهنگنامه ی ادبیات کودکان و نوجوانان،‌1376)

 

          «منظور از افسانه، داستانی است که در آن انسان ها، جانوران، اشیا یا موجودات تخیلی،‌ ماجراهای گوناگون باور نکردنی به وجود می آورند؛ برای نمونه، در بعضی از افسانه ها،‌از قالیچه یا تخت یا بال هایی سخن گفته شده است که انسان به کمک آن ها به پرواز درآمده است. اگر چه پرواز انسان با این وسیله ها واقعیت ندارد ولی بیانگر آرزوی انسان برای کاستن از رنج سفر و گاهی پاسخ گویی کنجکاوی های اوست». (فرهنگ نامه ی ادبیات کودکان و نوجوانان،‌1376)

 

          «داستان به نوشته ای گفته می شود که در آن ، نویسنده فکر اصلی خود را در قالب حکایتی به خواننده ارائه دهد؛ خواه این داستان کاملاً جنبه ی تخیلی و غیرواقعی داشته باشد و خواه واقعیات زندگی در آن با رنگ و روغن تخیل و پرداخت نویسنده، آرایش دیده باشد». (لیلی ایمن و توران خمارلو، 1356)

 

          در ادبیات سنتی ما ، ماجراهایی کوتاه، به نثر و نظم ، مستقل یا در ضمن موضوعات،‌ در کتاب ها ذکر می شده است که به آن ها «حکایت» می گفته اند. در کتاب هایی چون گلستان و بوستان سعدی ، مثنوی مولانا و بهارستان جامی از این حکایات فراوان می توان یافت.

 

 

 

2- کارکردهای قصه برای کودکان

 

          کودکان شیفته ی قصه و قصه گویی هستند و قصه ، تاثیری عمیق بر روان ، زبان ،‌ رفتار و شخصیت کودک می گذارد. برخی تاثیرات قصه بر کودکان عبارت اند از:

 

1- زبان آموزی: قصه ها،‌ کودک را با واژگان، اصطلاحات ،‌ نام ها، ضرب المثل ها و ... آشنا می سازند و از این راه ،‌ علاوه بر ایفای نقش مهم و جدی در زبان آموزی،‌ فرصت خوبی برای  اصلاح لغزش ها و اشکالات زبانی ایجاد می کنند.

 

          در کنار قصه گویی می توان از کودکان خواست تا مثلاً بگویند که نام قهرمان چه بوده ، از کجا حرکت کرده، چه دیده، چه گفته و چه انجام داده است. در قصه چه عناصر دیگری وجود داشته و ... و قصه گو چه ویژگی ها و قصه چه روندی داشته است. با طرح این سوال ها در پایان قصه، می توان به کودکان کمک کرد تا درباره ی فضای قصه ، قهرمانان قصه و حوادث قصه گفت و گو کنند.

 

2- انتقال مفاهیم: قصه به علت کشش ، زیبایی و نقشی که در برانگیختن حس کنجکاوی دارد، می تواند بسیاری از مفاهیم را به کودکا منتقل کند. هم چنین با انتقال مفاهیم ، به روش غیرمستقیم، نه تنها باعث جذب بهتر و سریع تر مفاهیم به ذهن و زبان کودک می شود بلکه فهم آن ها را عینی تر و ساده تر می سازد، به همین دلیل، قصه گویی از جدی ترین و بنیادی ترین روش های انتقال مفاهیم به دنیای مخاطبان، به ویژه کودکان ، به شمار می آید. مفاهیم ساده ی علمی ، طبیعی و حتی معنا و مفهوم واژگان را طی قصه و گاه بدون نیاز به توضیح ، می توان منتقل کرد.

 

3- تقویت حس کنجکاوی: قصه ها به علت دربرداشتن زنجیره ی حوادث ، کودک را وا می دارند که به تعقیب حوادث بپردازد یا آن چه را در قصه می شنود، در دنیای بیرون جست و جو کند. کودک پس از شنیدن قصه، انگیزه های بیشتر و کنجکاوی افزون تری برای چنین کاری پیدا می کند. گفتنی است که ما باید از نیرو و انگیزه ای که قصه در کودکان ایجاد می کند، بهره گیری و استفاده کنیم.

 

4- پرورش قدرت تخیل و خلاقیت: در قصه ها عنصر تخیل بسیار قوی و موثر است ؛ در بسیاری از قصه ها، عناصر تخیلی حضوری برجسته دارند. تخیل کودک با شنیدن و خواندن داستان پرورش می یابد. گاه دیده شده است که کودک هنگام بازگو کردن داستانی که شنیده است ، به دخل و تصرف در آن می پردازد یا داستانی بر همان مبنا می اسد. اگر این تخیل جهت داده شود، راه برای کشف استعداد کودکان است.

 

          از منظر دیگر، کودکان هنگام گوش دادن به قصه، عناصر ، فضا و حوادث آن را در ذهن خویش می آفرینند و معمولاً خود را در قالب قهرمان قصه قرار می دهند؛ به این ترتیب حداقل تا پایان قصه غرق تخیل در آن اند. با طرح پرسش هایی در پایان قصه ، می توان این فضای تخیل و تجسم خلاق را وسعت و عمق بخشید. همراهی یک نغمه ی مناسب نیز به وسعت دامنه و عمق بخشید . همراهی یک نغمه ی مناسب نیز به وسعت دامنه و عمق تخیل کمک می کند. برای ثبت این فضا که خود زمینه ساز بروز استعدادها و خلاقیت کودکان است، می توان نقاشی برای قصه،‌ کاردستی مناسب قصه و نمایش آن قصه را در زمره ی فعالیت های هنری پس از قصه قرار داد.

 

5- آشنایی با واقعیت های زندگی: کودک با شرکت کردن در تجربه های تلخ و شیرین قهرمانان قصه، با واقعیت ها آشنا می شود و روش های مواجهه با مشکلات را در می یابد. به قول شارل پرو:‌«کودکان را می توان از طریق قصه های دل چسب و دوست داشتنی متناسب با توانایی های آنان با واقعیت های زندگی آشنا کرد. آن ها در موقع گوش دادن به قصه ، مفاهیم پنهان در لابه لای واژه ها را درک می کنند؛ هنگامی که قهرمان داستان در مرداب بدبختی غوطه می خورد، آن ها غمگین و نگران می شوند و وقتی که به جاده ی خوشبختی قدم می گذارد؛ فریادی از شوق برمی آورند و اگر بخت با شخصیت بد داستان یار شود، بی صبرانه انتظار می کشند تا او به سزای کارهای زشتش برسد؛ این ها همه دانه هایی است که در دل کودکانه کاشته می شود و تاثیر آن ، بروز حرکاتی از سر شادی یا غم است که خود، نشان از بارور شدن ذهن آن ها دارد». (فرهنگنامه ی ادبیات کودکان و نوجوانان،‌1376)

 

6- انتقال ارزش ها: همراهی با قهرمانان قصه، باعث می شود که صفات ، فضیلت ها و ارزش های آنان با روح و جان کودک آمیخته شود. وقتی قهرمان به علت خوبی ، صداقت و بخشش مورد حسد یا ستم واقع می شود و سرانجام، همین ویژگی او را نجات می دهد،‌ عشق ورزی به این ارزش ها،‌همچون بذری در نهاد کودک افشانده می شود و میل به گریز و پرهیز از کسانی که زشتی ها و بدی ها را منتشر می کنند؛ نیز در وجود او بارور می گردد.

 

7- اصلاح رفتار: قصه ها می توانند به اصلاح ، بهبود و تغییر رفتار کمک کنند؛ به عبارت دیگر، مقصد قصه، عبرت آموزی بوده است. تردیدی نیست که اگر در پایان قصه،‌باب موعظه و نصیحت باز نشود و قصه خود ، آموزنده و عبرت آموز باشد،‌ چنین تاثیری را به صورت پنهان و پیدا در رفتار کودک خواهد داشت.

 

8- تعامل اجتماعی: اگر کودکان در جریان قصه فعال شوند و حتماً قبل از گفتن قصه،‌از آن ها بخواهیم که در پرسش و پاسخ های بعد از قصه شرکت کنند و نظر خود را در مورد قصه و قصه گو بگویند، توجه و دقت شنوایی آن ها تقویت می شود. هم چنین ، زمینه ای فراهم می شود که آن ها با سخن گفتن و بیان احساسات ، شیوه های ارتباط با دیگران را تمرین کنند. این شیوه ، به ویژه برای کودکان خجالتی و انزواطلب بسیار کارا و موثر است.

 

9- پیوند فرهنگی: قصه ها عامل انتقال میراث فرهنگی و پیوند میان امروز و گذشته اند. کودکان با شنیدن قصه ها به آرمان ها، آرزوها، رنج ها و شادی ها، باورها و نوع زندگی گذشتگان پی می برند. گویی، قصه ها پلی هستند که کودکان امروز را به روزگار گذشته می برند. قصه ها نوعی آموزش تاریخی نیز هستند، چون از لابه لای آن ها، تصویری از گذشته فراروی خواننده یا شنونده قرار می گیرد.

 

 

 

3- ما، کودکان و قصه ها

 

          دنیای قصه ، دنیای رنگین ، شیرین و دل پذیر است؛ دنیای آرزوها،‌شادی ها و غم ها. بهتر است بگوییم نبض زندگی و زیبایی در قصه های کودکان می تپد. کودکان قصه ها و قصه گویان را دوست دارند و با اشتیاق و لذت به آن ها گوش می سپارند.

 

          بزرگ ترها به رشد، شکوفایی، سلامت روانی و آینده ای روشن و زیبا برای کودکانشان می اندیشند ولی گاه ، آن چه را در این شکوفایی و بالندگی می تواند موثر باشد، نمی شناسند و به تحمیل دنیای خویش، احساسات و خواسته های خود به کودکان می پردازند. هر قصه ای را نباید برای کودکان تجویز کرد قصه های کودکان باید:

 

1- هم خوان با احساسات و علایق کودکان و هماهنگ با فضای ذهنی آنان باشند. داستان های بزرگسالانه یا کاملاً مبتنی بر منطبق بزرگسالان ،‌کشش و جاذبه ی چندانی برای کودکان ندارند.

 

2- دارای ساخت داستانی مناسب کودکان باشند، در کودک انگیزه ی تعقیب ماجراها را ایجاد کنند، هیجان انگیز باشند و از منطق داستانی تبعیت کنند.

 

3- کوتاه و جذاب باشند؛ درست است که قصه های پر کشش و جذاب،‌طولانی هم می توانند باشند ولی قصه ی کودکانه باید کوتاه باشد.

 

4- ساده باشند و در آن ها از مطرح کردن شخصیت های متعدد ،‌ حوادث تو در تو و طرح پیچیده و مبهم خودداری شود.

 

5- با ظرفیت روانی مخاطب و شرایط زمانی که در آن قصه بیان می شود، هماهنگ باشند.

 

6- با مخاطبان خود هم خوانی فرهنگی داشته باشند، ممکن است در یک قصه عناصری حضور داشته باشند که به علت نا هم خوانی فرهنگی، درک و در نتیجه ،‌جذب ذهن و روان کودک نشوند.

 

7- به گونه ای باشد که کودک، نتواند از همان آغاز،‌انتهای آن را حدس بزند. کودکان معمولاً چنین قصه هایی را دوست ندارند.

 

8- در مخاطب تاثیر مثبت داشته باشند و رفتارهای منفی را در او دامن نزنند؛ مثلاً ترس رابه جای شجاعت ، دشمنی را به جای ایجاد روحیه دوستی و خودخواهی و حسادت را به جای بخشندگی و کمک ،‌در او ایجاد نکنند.

 

          به هر حال ، خلق و حتی انتخاب قصه ی کودکانه – آن گونه برخی انگاشته اند – کاری ساده نیست. در انتخاب قصه برای کودکان، باید جهان مستقل آنان را شناخت و به آن ارج نهاد. در قصه های کودکانه که به مثابه ی آثار هنری هستند، احساسات قلبی، اندیشه های نمونه ، آگاهی و دانش همه جانبه و آرمان های دوراندیشانه ی کودکان در نظر گرفته می شود. موضوع این قصه ها از واقعیت های زندگی نشأت می گیرد. این قصه ها کوتاه،‌ ساده و دارای طرح های هنرمندانه اند. کودکان قصه هایی را می پسندند که شیرین و جذاب، دارای حادثه و شگفت انگیز باشند. آن ها ،‌ هم قصه های خیالی و هم قصه های واقعی را می پسندند؛ قصه های مربوط به موجودات خیالی و نیز اشیاء و حیوانات عجیب و خارق العاده برای آن ها کشش و جذابیت فوق العاده ای دارد. کودکان قصه های عامیانه را نیز دوست دارند. پس، در انتخاب قصه های بومی و منطقه ای ، به این ویژگی ها باید توجه کرد.

 

          اگر کتاب قصه ای را برای قصه گویی برمی گزینیم یا آن را در اختیار کودک قرار می دهیم تا بخواند، لازم است که به تناسب تصویر ،‌ خط، اندازه ی حروف ،‌ اندازه ی کتاب و دیگر ویژگی هایی که کتاب کودک باید از آن ها برخوردار باشد،‌توجه کنیم. متاسفانه،‌ کتاب هایی که حداقل معیارها را مراعات نمی کنند و به سودای کسب سود بیشتر، ناسازگارترین کتاب ها از نظر محتوا و ساخت را به نام کودک عرضه می کنند ، کم نیستند.

 

          تصاویر یک کتاب قصه باید بار فرهنگی آن ، نوع ، زمان و موقعیت قصه را رعایت کنند. رنگ ها و سبک نقاشی نیز باید با بافت و ساخت قصه هم خوانی و هماهنگی داشته باشد.

 

          اگر قرار است که بعد از قصه برنامه ی نقاشی برای قصه اجرا شود، نباید کودکان کتاب قصه ،‌ جلد و تصاویر آن را ببینند؛ زیرا از نقاشی های روی جلد و داخل کتاب الگو می گیرند و این امر،‌تخیل و خلاقیت آن ها را محدود می کند.

 

 

 

4- مقدمات و شرایط قصه گویی

 

          اگر قصه پردازی و داستان آفرینی هنر باشد، قصه خوانی و قصه گویی به شکل درست، زیبا و موثر نیز به هماند اندازه هنری و هنرمندانه است. چه بسیار قصه های موفق که قربانی عرضه ی بد می شوند و چه بسیار قصه های متوسط که اجرای موفق و بیان هنرمندانه، تصویری دیگر از آن ها در ذهن ایجاد می کند. شاید مهم تر از قصه،‌قصه گو یا کسی است که قصه را می خواند. بنابراین، تمرین قصه گویی و تسلط بر آن ، دوست داشتن قصه و قصه گویی ،‌ قصه شناسی و شناخت دنیای کودک از ضرورت های کار قصه گویی هستند. هنگامی که قصه گو برای قصه گفتن آماده می شود، به ارکان قصه و قصه گویی توجه می کند. این ارکان عبارت اند از:

 

1- انتخاب قصه ی مناسب

 

2- زمان و فضای مناسب قصه گویی

 

3- شنوندگان قصه

 

4- قصه گو و آمادگی روانی و ظاهری او

 

5- ابزار و لوازم قصه گویی

 

 

 

* قصه گو باید:

 

1- قصه را خواند باشد؛ اگر قصه را از کتاب می گوید، حتماً از قبل با آن آشنا شود تا هنگام قصه گویی، درنگ ها،‌زیر و بم ها و فضاهای مناسب کلامی را برای قصه خلق کند.

 

2- قصه ای که انتخاب می کند، کوتاه و ساده باشد؛ چون کودک قدرت تمرکز دراز مدت ندارد و به قصه ی طولانی گوش نمی دهد.

 

3- قصه ای را که خود نیز دوست دارد، بگوید. کودک از خطوط چهره ی قصه گو، علاقه مندی او را می خواند. احساسات قصه گو باید آن چنان باشد که کودک ،‌ علاقه ، درک و فهم و لذت قصه گو را از بیان قصه احساس کند.

 

4- در حین گفتن قصه، از فضای قصه بیرون نرود. قطع کردن قصه، گفت و گو با دیگران، خوردن و انجام دادن هر کار دیگری جزء قصه گویی ،‌سوء ظن کودک را به این که قصه گو به قصه بی علاقه یا کم توجه است، بر می انگیزد.

 

5- صبور و با حوصله باشد؛ شتاب برای تمام کردن قصه به معنای بی علاقگی و بی توجهی به احساسات کودکان است.اگر کودکان در لابه لای قصه پرسشی طرح کنند،‌قصه گو نباید بی حوصله یا عصبانی شود. در عین حال،‌او باید از پاسخ دادن به پرسش هایی که در طول قصه به آن ها پاسخ داده می شود، بپرهیزد. اما اگر دریابد که کودکان نکته ای را متوجه نشده اند، باید آن را به شکل کوتاه و رسا توضیح دهد.

 

6- با تغییر صدا و حرکات سر، دست ها و بدن به تناسب شخصیت های قصه، قصه را برای شنوندگان خود هر چه جالب تر، شیرین تر و دل پذیرتر کند. در عین حال، لازم است از حرکات اضافی که در جریان قصه وقفه ایجاد می کنند، بپرهیزد.

 

7- از به کار بردن تکیه کلام های نابه جا که در جریان قصه گویی نوعی «عایق» به حساب می آیند ، بپرهیزد. تکرار این تکیه کلام ها، ذهن را به جای تعقیب قصه، به تعقیب تکیه کلام ها می کشاند.

 

8- با کودک رابطه ی عاطفی برقرار کند و فاصله ی خود را با او به حداقل برساند، نگاه، لبخند، ارتباط و حالات قصه گو، بار سنگینی را در انتقال و القای بهتر قصه به دوش می کشند.

 

9- لحن و حرکات قصه گو در اوج قصه قوی باشد اما هر چه به انتهای قصه نزدیک می شود، باید لحن و حرکاتی آرامش بخش داشته باشد. در انتهای قصه نیز باید مراقب تاثیر قصه در روح و ضمیر کودکان باشد و به پرسش های احتمالی آن ها، پاسخ های مناسب بدهد.

 

10- زبان و بیانی رسا – بدون لهجه و عیوبی چون، لکنت زبان و صدای تودماغی – داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است به قصه و مخاطبان آن لطمه وارد شود. البته صاحبان لهجه در مناطق خود ممکن است با استفاده از زبان محلی برای قصه گویی، فضایی بهتر و موثرتر بسازند.

 

11- لباس مناسب بپوشد و ظاهری دل چسب و آراسته داشته باشد.

 

12- از گفتن و خواندن قصه هایی که بدآموزی دارند و به خصلت های ناپسندی چون حسادت، حساسیت ، دروغ گویی، آزار و اذیت دیگران دامن می زنند یا در اعتقادات درست، تردید و تزلزل ایجاد می کنند ، بپرهیزد.

 

13- در گزینش قصه ، به زمان و فضایی که در آن قصه می گوید، توجه کند. در این جا منظور از زمان ، محدودیت زمان کلاس درس و منظور از فضا، کلاس، حیاط مدرسه یا هر جای دیگری است که قصه در آن جا گفته می شود.

 

14- قصه را به شکلی مناسب شروع و تمام کند. در سنت قصه گویی ما، «یکی بود، یکی نبود» یا «روزی بود،‌روزگاری بود» جمله های ورودی به قصه اند. پایان قصه ها نیز مهم است. معمولاً «قصه ی ما به سر رسید ، کلاغه به خونه ش نرسید» حسن ختام بسیاری از قصه های کودکانه ی ایرانی است. قصه به ابتکار خود می تواند از این جمله ها یا هر جمله ای که مناسب باشد، بهره بگیرد.

 

15- با درنگ و سکوتی کوتاه مدت، پس از عبور از یک حادثه ی داستان یا در موقعیت مناسب، به نوعی ذهن کودک را فعال کند. سکوت، لحظه ی بیهودگی برای کودک نیست بلکه لحظه ی فعال شدن ذهن است تا به آن چه شنیده است یا خواهد شنید، بیندیشد و آن چه را دوست داشتنی است، مزه مزه کند.

 

 

 

ب ـ فعالیت های یادگیری

 

 

          مجموعه فعالیت هایی که دانش آموزان در ساعت درس هنر انجام می دهند تا به اهداف کلی درس هنر در بخش «قصه و قصه گویی» برسند با عنوان فعالیت های یادگیری آمده است. برای سهولت اجرای این برنامه ، به معلم توصیه هایی می شود تا او بتواند فرصت های یادگیری مناسبی را برای کلاس فراهم آورد.

 

توصیه هایی برای اجرای فعالیت های یادگیری بخش قصه و قصه گویی

 

1-در انتخاب قصه،ویژگی های قصه ی منا سب را برای کودکان در نظر داشته باشید .

 

2- در هنگام قصه گویی،‌مقدمات و شرایط قصه گویی را فراهم آورید.

 

3- در هر جلسه ی قصه گویی، اجزای فقط یک قصه کافی است . پس از پایان قصه با طرح چند سوال ، دانش آموزان را به گفت و گو در باره ی آن تشویق کنید.

 

4- وقتی کودکی قصه می گوید، به رفتارهای کلامی و غیرکلامی او دقت کنید و با تشویق و راهنمایی های به موقع ، این رفتارها را قوت بخشید.

 

5- هر یک از دانش آموزان را حداقل یک مرتبه برای اجرا دعوت کنید.

 

6- مراقب باشید که همه ی دانش آموزان ، در پرسش و پاسخ های بعد از قصه فعالانه شرکت کنند.

 

7- در هر موقع از سال تحصیلی که آمادگی های لازم برای بازی های تقلیدی در دانش آموزان به وجود آمد، به آن ها توصیه کنید که قصه را به صورت گروه کوچک و با ایفای نقش اجرا کنند.

 

 

 

فعالیت های یادگیری پایه اول

 

 1- قصه گویی:  در اجرای این برنامه ، دانش آموزان باید قصه گویی را یاد بگیرند؛ بنابراین، معلم می تواند فقط در اوایل سال قصه بگوید و پس از آن ، از دانش آموزان بخواهد قصه های کوتاهی را که از مادر بزرگ یا پدر بزرگ خود یا افراد دیگر شنیده اند، در کلاس برای دوستان خود تعریف کنند.

 

مراحل اجرا

 

1- دانش آموزان را برای گوش دادن به قصه آماده کنید .

 

2- در ابتدای سال تحصیلی ،‌قصه ی مناسبی را انتخاب کنید و آن را با رعایت حالت های

 

عاطفی ( با ایجاد تغییرات مناسب در صدا و حرکات صورت ، دست ها و بدن )‌ برای دانش آموزان بگویید .

 

3- در هر قسمت از قصه ، از کودکان بخواهید که فضا و عناصر قصه را در خیال خود بسازند. گرما یا سرما ی هوا ، وزش باد و ... را در ذهن تجسم کنند و به تناسب قصه، بوی علف یا دریا و ... را به خاطر بیاورند .

 

4- در هر جلسه ، از یکی از دانش آموزان دعوت کنید که قصه ای بگوید.

 

5- پس از پایان قصه ، دانش آموزان را به پرسش و پاسخ و گفت وگو در باره ی فضا ، عناصر و اتفاقات قصه تشویق کنید .

 

6- قصه گویی را می توان با نمایش ، تقلید صدا و حرکات عناصر آن ، تلفیق کرد.

 

 

 

2- تعریف خاطره: خاطره اتفاقی است که برای فردی رخ داده و به علتی – مثلاً مهم بودن آن ـ به یاد او مانده است. کودکان معمولاً دوست دارند خاطره های خود را تعریف کنند. حتی ممکن است در تعریف خاطره ،‌غلو کنند یا خیال پردازی های خود را با خاطراتشان بیامیزند. خاطره می تواند در باره ی بازی ،‌خرید رفتن با بزرگ ترها،‌مهمانی ،‌مسافرت و ... باشد.

 

مراحل اجرا

 

1- دانش آموزان را برای گوش دادن به خاطره آماده کنید.

 

2- در ابتدای سال تحصیلی ،‌ خاطره ی مناسبی را با رعایت حالت های عاطفی (با ایجاد تغییرات مناسب در صدا و حرکات صورت، دست ها و بدن ) برای دانش آموزان تعریف کنید.

 

3- در هر قسمت از خاطره ،‌از کودکان بخواهید که فضا و عناصر خاطره را در خیال خود بسازند. گرما یا سرمای هوا، وزش باد و ... را تجسم کنند و به تناسب خاطره ، بوی علف یا دریا و ... را به خاطر بیاورند.

 

4- در هر جلسه،‌از یکی از دانش آموزان دعوت کنید که خاطره ای تعریف کند.

 

5- در پایان خاطره، دانش آموزان را به پرسش و پاسخ و گفت و گو درباره ی فضا ،‌عناصر و اتفاقات آن خاطره تشویق کنید.

 

6- تعریف کردن خاطره را می توان با نمایش، تقلید صدا و حرکات عناصر آن ،‌تلفیق کرد.

 

 

 

3- تصویر خوانی: یکی از تجربه هایی که دانش آموزان کسب می کنند، توانایی برقراری ارتباط با تصویرها و درک مفاهیم آن هاست. برای این منظور، کتاب های تصویری، تصویرهای یک کتاب قصه ، کارت ها و لوحه های تصویری مناسب اند. آن چه را نیاز دارید، قبلاً به تعداد گروه ها آماده کنید.

 

 

 

- تصویر خوانی با مشاهده ی یک تصویر

 

مراحل اجرا

 

1- دانش آموزان را به گروه های سه یا چهار نفری تقسیم کنید.

 

2- تصویر آماده را در اختیار هر گروه بگذارید؛

 

3- هر گروه تصویری را که در اختیار دارد، با دقت مشاهده ، و برای آن یک داستان بسازد؛

 

4- هر یک از اعضای گروه آماده ی تعریف کردن داستان باشد؛

 

5- در پایان فراگیران را به گفتگو در باره ی قصه ها، بهترین قصه، بهترین قصه گو و ویژگی های او تشویق کنید.

 

 

 

4- تلفیق قصه یا خاطره با نمایش: هنگام گوش دادن به قصه ـ وقتی معلم یا یکی از دانش آموزان قصه می گویدـ سایر دانش آموزان می توانند با تقلید حرکات و صداهای عناصر قصه یا خاطره،‌به همراهی با قصه گو بپردازند. این موارد، هم می تواند به صورت بداهه باشد و به نوعی نمایش خلاق تبدیل شود و هم با هماهنگی قبلی بین قصه گو و همراهان او انجام گیرد.

 

 

5- تلفیق قصه یا خاطره با نقاشی:دانش آموزان می توانند یکی از صحنه های جالب خاطره یا قصه ای را که به آن گوش داده اند، نقاشی کنند. گفتنی است که اگر از کتاب قصه استفاده می کنید، آن را به بچه ها نشان ندهید تا آن ها با تکیه بر تخیل و خلاقیت خود نقاشی بکشند.

 

 

 

6- تلفیق قصه یا خاطره با کاردستی: هنگام تعریف کردن خاطره یا قصه،‌نغمه ی زیبا و مناسبی را پخش کنید. پس از پایان خاطره یا قصه نیز بچه ها می توانند شعر یا سرود مناسبی بخوانند و با دست زدن ریتم آن را نگه دارند.

 

 

 

- فعالیت های یادگیری در پایه ی دوم : در پایه ی دوم قصه گویی، تعریف کردن خاطره، تلفیق قصه و خاطره با نمایش، نقاشی، کاردستی و تربیت شنوایی مانند پایه ی اول ابتدایی اجرا می شود. اما قصه ها و خاطره ها کمی طولانی تر و پیچیده تر خواهند بود. دو فعالیت دیگر نیز به بخش قصه اضافه می شوند که به ترتیب زیرند.

 

 

- کامل کردن قصه ی ناقص: کودکان اغلب با قهرمانان قصه همانند سازی می کنند؛ خود را در فضای قصه قرار می دهند و درباره ی آن چه قهرمان یا قهرمانان قصه انجام می دهند، به تخیل می پردازند و به این ترتیب ،‌ ماجراهای قصه را پیش بینی می کنند . به این ترتیب، آن ها می توانند قصه ناتمامی را به میل و سلیقه یخود کامل کنند.

 

مراحل اجرا

 

1- دانش آموزان را برای گوش دادن به قصه آماده کنید.

 

2- قصه گفتن را شروع کنید و بخش کوچکی از ابتدای قصه را تعریف کنید.

 

3- دانش آموزان را به گروه های کوچک تقسیم کنید.

 

4- هر گروه، قصه را به میل خود ادامه دهد تا تمام شود.

 

5- نماینده هر گروه، ادامه ی قصه ی خود را برای سایرین تعریف کند.

 

6- همه ی دانش آموزان در مورد بهترین قصه تصمیم بگیرند و آن را انتخاب کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب : دانستی معلم
دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸ :: ۸:٥٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

چکیده:

 این روش که یکی از قویترین روش های یادگیری است در سال 1996 توسط فردی به نام رابینسون ابداع شد. در این روش سعی بر این است تا با ایجاد زمینه ای در ذهن قبل از مطالعه، روند یادگیری فعال تر و آسان تر گردد. (SQ3R) مخفف این کلمات است: پیش خوانی (Survey)، سؤال سازی (Question)، خواندن (Read)، بازگویی و تعریف (Recite) و مرور (Review).در ادامه به مراحل مختلف این روش اشاره می‌‌کنیم:

پیش خوانی:

درسی را که می‌‌خواهید بخوانید، ابتدا پیش خوانی کنید. سعی کنید برای پیش خوانی از روش زیر استفاده نمایید:

- نگاهی سریع و گذرا به متن بیندازید.

- نکات مهم و کلیدی را بیابید.

- سؤالات و تمرین های آخر درس را مرور کنید.

- پاراگراف اول و آخر و خلاصه درس را به شیوه ای گذرا بخوانید.


سؤال سازی:

در ذهن خود سؤالاتی راجع به موضوع درس بسازید. برای این کار می‌‌توانید:
- عناوین و تیترها را بصورت سؤال درآورید.

- از خود بپرسید: "راجع به این موضوع چه می‌‌دانم؟"، "معلم راجع به این موضوع چه چیزهایی می‌‌گفت؟" و سؤالاتی از این قبیل.

 

خواندن:

متن درس را بطور کامل بخوانید. در هنگام خواندن:

- به دنبال جواب سؤالاتی باشید که در ذهن خود ساخته بودید.

- به سؤالات آخر درس جواب بدهید.

- زیر نکات مهم خط بکشید.

- اگر مطلبی را درست نفهمیده اید، دوباره آن را بخوانید.

 

بازگویی و تعریف مطالب:

بعد از آنکه خواندن یک بخش به پایان رسید، به بازگویی مطالب آن بپردازید.

- مطالب درسی را از حفظ برای خود تکرار کنید و یا خلاصه نویسی کنید.

- در تکرار مطالب از روشی که متناسب با تکنیک یادگیری تان است، استفاده کنید و به خاطر داشته باشید که هر چه بیشتر از حواس پنجگانه خود استفاده کنید، مطالب بهتر در حافظه تان جای می‌‌گیرد.

قدرت یادگیری سه برابر می‌‌شود با: دیدن، بیان کردن، شنیدن.
و این قدرت چهار برابر می‌‌شود با: دیدن، بیان کردن، شنیدن و نوشتن!

 

مرور مطالب:

بعد از آنکه مطالب را بطور کامل خواندید و برای خود بازگو کردید، نوبت به مرور مطالب می‌‌رسد.
- روز اول: بلافاصله بعد از مرحله تعریف و بازگویی، 5 دقیقه سریع مطالب را مرور کنید.
- 24 ساعت بعد: کتاب را ورق بزنید و به نکات مهم نگاهی بیندازید، به مدت 5 دقیقه این کار را انجام دهید.

- یک هفته بعد: به مدت 5 دقیقه مطالب درسی را مرور کنید. برای مطالبی که به نظرتان سخت تر است بیشتر وقت بگذارید.

- و به همین ترتیب هر چند وقت یکبار مطالب را مرور کنید تا هنگام امتحان به مشکلی برخورد نکنید.

 

به خاطر داشته باشید:

کسانیکه مطلبی را 6 بار پیاپی می‌‌خوانند در مقایسه با کسانی که در 6 نوبت و هر بار 5 دقیقه. این کار را می‌‌کنند، درصد یادگیری کمتری دارند. چرا که در فواصل زمانی قدرت پردازش ذهن بالاتر می‌‌رود.



موضوع مطلب : یادگیری
صفحات سایت
RSS Feed