آموزش ابتدایی
تحول نو در رشد ابتدایی
صفحه نخست            پروفایل مدیر سایت            پست الکترونیک   
جمعه ۸ خرداد ۱۳٩٤ :: ۱:۳٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مجید

یکی از کارهای واجب ما این است که آحاد ملت ما از کوچک و بزرگ ، از مقامات عالی تا آحاد مردم قدر معلم را بدانند ، اهمیت معلم را درک کنند ، حرمت معلم را بشناسند، این از کارهای بسیار اساسی است .

(مقام معظم رهبری )

 

مقدمه :

نقش معلم در تربیت دانش آموز بر هیچ کس پوشیده نیست ، تماس نزدیک بین معلم و دانش آموز و نفوذی که معلم بر دانش آموز دارد نقش مهمی در علامت فکری و روانی ایشان ایفا می کند و ممکن است به شیوه های گوناگون مثل تقلید الگوسازی و گاهی اوقات همانندسازی بروز کند . معلم باید علاوه بر نقش تربیتی و پرورشی که در مدارس انجام می دهد الگودهی را به عنوان یک ابزار تربیتی مورد استفاده قرار دهد . معلم به دقت ، تفکر دانش آموزان را تحت نظر قرار می دهد در مواقع مناسب توجه آنان را به کل هستی و مبدا خلقت جلب نماید و همچنین با رفتار خود ارزش ها را در دانش آموزان درونی سازد . 

 

روانشناسان و مربیان تعلیم و تربیت معلم را مرجع واقعیت برای کودک می دانند ، در این حیطه از آنان انتظار می رود رفتار فعالیت های معمولی خویش را براساس اصول و ضوابط سلامت روان مورد آزمون و ارزشیابی قرار دهند و با آزمون نگرش ها و احساسات ، ارزشها و رفتار خویش از سویی و مشاهده ی کودکان و تعبیر و تفسیر رفتار آنان و کشف مشکلاتشان می توانند موفقیت های آموزشی را در جهت مثبت ، پیشگیری و یا درمانی از نو سازمان دهند. 

 

شناخت توانائیها ، نیازها ، ناسازگاریها و ویژگیهای رفتار و خصوصیات روانی کودکان و نوجوانان از اهمیت ویژه ای برخوردار است . این شناخت باعث درک کودکان می شود و همچنین زمینه ای برای برنامه ریزی و به کار بردن امکانات آموزشی و پرورشی می شود ، مادامی که کودکان نتوانند تحمل کردن مدرسه را یاد بگیرند کوشش در زمینه ی یادگیری آنان بی ثمر خواهد بود . کودکان آسیب پذیر از لحاظ عاطفی را نمی توان مجبور به شرکت در فعالیتهای مدرسه کرد مگر آن که بتوانند معلم و مدرسه را بپذیرند و به آن اطمینان و اعتماد کنند ، فشار بر چنین کودکانی تنها براساس تهدید در آنان می افزاید و این افزایش به نوبه ی خود اضطراب نفرت و اشکال مختلف رفتار منفی گرایانه را در آنان تشدید می کند. 

 

نقش معلمان در سلامت روان دانش آموزان

برای سلامت روان دانش آموزان باید اقدامات زیر در مدرسه انجام شود .

 

  1. مساعدت به دانش آموز در شناخت بهتر اجتماع خود
  2. شناخت مشکلات روانی و عاطفی دانش آموزان و ارجاع آن به مراکز درمانی
  3. هماهنگ کردن مطالعه ی دانش آموزان با برنامه های والدین در خانه
  4. ارائه کمک های مختلف روانی و تربیتی به دانش آموزانی که به آنها نیاز دارند .
  5. کمک به کارکنان مدرسه در فراگرفتن هرچه بیشتر درباره رشد ، یادگیری ، شخصیت ، کسب بینش بیشتر درباره ی نیازهای آنان از طریق کلاس های آموزش ضمن خدمت .

 

روان شناسان و مربیان تعلیم و تربیت معلم را مرجع واقعیت برای کودک می دانند ، در مدرسه کودکان باید بیاموزند که با زندگی آن چنان که هست مواجه شوند ، باید بیاموزند که با آداب و رسوم و ارزشهای موجود در جامعه خود را منطبق سازند و به نیازهای دیگران توجه داشته باشند ، در این حیطه نیاز نیست که معلمان از نقش واقعی خویش که آموزشی هست فراتر بروند بلکه از آنان انتظار می رود رفتار و فعالیت های معمولی خویش را براساس اصول و ضوابط سلامت روان مورد آزمون و ارزشیابی قرار گیرند .

 

معلمان با آزمون نگرش ها ، احساسات ، ارزشها و رفتار خویش از سوئی و مشاهده ی کودکان و تعبیر و تفسیر رفتار آنان و کشف مشکلاتشان از سوی دیگر می توانند موقعیت های آموزشی را در جهت مثبت ، پیشگیری و یا درمان ، از نو سازمان دهند.  

 

اکثر کودکان به خوبی می دانند که اگر رفتاری بر خلاف ارزشهای مجاز در جامعه انجام دهند باید تنبیه و مجازات شوند اول با این حال چرا عده ای از کودکان و نوجوانان برای والدین و مدرسه مشکل می آفریند و علی رغم پند و اندرزهایی که به آنها داده می شود باز هم به این کار اصرار می ورزند این کار چند دلیل دارد . 

 

  1. رفتارهای اجتماعی مناسب توسط والدین به آنها آموزش داده نشده است ؛ به طوری که والدین کینه توز فرزندان کینه توز و والدین مضطرب فرزندان مضطرب خواهند داشت . مدرسه می تواند با ارئه ارزشهای صحیح و منطقی بزرگسالان بیشترین کمک را به آنان بنمایند کودک منزوی که اغلب نیز تنبیه می شود بی شک انگیزه ی کمی برای پذیرش ارزشهای صحیح مدرسه دارد . 

 

  1. تعارض نقش ها در زندگی کودک باعث می شود که کودک در شناخت نقش خود دچار مشکل شود ، هرگاه این نقش ها با یکدیگر در تعارض باشند این سوال مطرح می شود که کدام یک از این نقش باید بیشتر مورد تاکید واقع شود . بدیهی است کودک به نقشی که بتواند بیشترین پاداش را به رفتار او بدهد گرایش خواهد داشت . مثلا در بعضی خانواده ها فحش دادن تقریبا مرسوم است و به آن چندان اهمیتی نمی دهند. 

 

  1. شرایط مدرسه : کودکی که نتواند به رضایت کافی از مدرسه یابد اغلب در همانند سازی با اولیا مدرسه شکست می خورد و با مشکلات انظباطی و تحصیلی مواجه خواهد شد و اغلب چنین کودکانی ترک تحصیل می کنند و کودکان با هوش نیز تکالیف مدرسه را پوچ و بی معنی می یابند و عده ای دیگر خود را در رسیدن به موفقیت درسی عاجز و ناتوان می بینند و بالاخره گروهی بی عدالتی و رفتار غیر منصفانه ی معلم را مسئول شکست خود می پندارند و به دنبال راههایی جهت خالی کردن کینه و دشمنی خویش بر می آیند.

مشکلاتی چون پر جمعیتی کلاسها ، نبودن وسائل و امکانات لازم اعم از درسی و بازی و غیره نامناسب بودن تکالیف درسی ، عدم شناخت معلم از دانش آموزان و عدم توانایی وی در تدریس و تفهیم مطالب درسی ، از جمله مواردی است که شرایط نامطلوب و نامناسب را در مدرسه فراهم می سازد و باعث بدرفتاری دانش آموزان می شود . 

 

  1. رفتار معلم ، معلمی که پیوسته با کودکان در مبارزه بر سر قدرت است و بر رفتاری چون تمسخر ، سرزنش ، تحقیر و... دست می زند . نفرت را به جایی می رساند که اکثر دانش آموزان و حتی بچه های خوب کلاس را به شورش رفتار خصمانه می کشاند این گونه معلمان هیچ توجهی به احساسات دانش آموزان نمی کنند ، بدیهی است که مسئولان در حد امکان افراد شایسته و سالم را از نظر روانی استخدام و تربیت کنند تا بتوانند از عهده ی رسالت این حرفه ی تخصصی مهم آموزش و پرورش برآیند.

معلم باید کودک را بپذیرد هرچند که نمی تواند رفتار کودک را بپذیرد و تنها به خاطر شکل ظاهری دانش آموز از جهت این که مثلا لباس های نامنظم دارد یا دست و صورتی نشسته دارد دانش اموز را طرد نکند و سعی کند که این خلاء ها را پر کند مثلا به او آموزش دهد که نظافت سر و صورت  و لباس ها باعث زیبایی ظاهری و سلامت جسمانی روحی شود یا اینکه به دانش آموز یاد بدهد که بعد از رفتن به دست شویی از صابون استفاده کند و مشکلاتی که در صورت نشستن دست برای او رخ می دهد را برای او تشریح کند . مثلا در مورد رشد انگل ها و میکروب ها در حد شناخت کودک برای او بیان کند .

 

همچنین در خصوص بهداشت محیط در خانه و مدرسه به او آموزش بدهد که از کثیف کردن خانه ، مدرسه ، کلاس خود ، خودداری کند چون همه ی این عوامل در سلامت و رشد اجتماعی و تربیتی دانش آموز تاثیر دارد .

معلم باید کودک را به عنوان یک شخص احترام نمود به عنوان انسانی با تواناییهای بالقوه برای آینده ارج نهد ، معلم نباید کوشش خویش را صرف حکمرانی بر کودک کند بلکه باید سعی در جهت دادن اعمال کودک به سوی پیشرفت . 

 

معلم باید قادر به بیان و ابراز احساسات واقعی خویش باشد تا آن که کودک بتواند او را به عنوان یک انسان شریف و قابل اعتماد ببیند چنین مهمی در عین حال که در صدد ایجاد تغییر مطلوب در رفتار کودک است هرگز برای او تهدیدآمیز نیست . 

 

همکاری متقابل خانه و مدرسه 


همخوانی و هماهنگی خانه و مدرسه در تربیت کودک او را در نیل به تماس و درک بهتر واقعیت و همچنین در تثبیت شخصیت یاری می دهد و در حالی که ناهمخوانی در فعالیت های خانه و مدرسه احتمالا به تعارض و حتی اضطراب رفتاری در کودک می انجامد .

مدرسه باید والدین را در درک و شناخت فرزندانشان کمک کنند یکی از این اقدامات جلساتی است که با حضور والدین ، فرزندان و معلمان تشکیل می شود 

.

هدف های جلسات بین والدین و معلمان 


  1. ایجاد یک رابطه ی دوستانه و صمیمانه بین معلمان و والدین
  2. کمک به والدین برا یدرک بهتر فرزندان خود
  3. شناخت عملکرد مدرسه برای دانش آموز و تشریح آن برای والدین
  4. آشنا شدن معلم با وضع خانوادگی دانش آموز
  5. قادر ساختن معلم و والدین برای برنامه ریزی برای دانش آموز

 

خانواده و نقش آن در تربیت فرزند خود 


اولین محیطی که کودک پیش روی خود می بیند مدرسه است ، نوع روابط والدین با یکدیگر ، ارتباط والدین و فرزندان و نیز روابط فرزندان با هم در تربیت اجتماعی آنان نقش مهمی ایفا می نماید . خانواده می تواند الگوهای سالم دوست یابی ، آداب و سنن اجتماعی را به کودکان معرفی کند . این نهاد تربیتی می تواند آموزنده و سازنده باشد و آثار سوء بر روی کودک بگذارد و بعضا باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای کودک در اجتماع و همچنین در مواردی وقوع جرم و جنایت توسط این قبیل کودکان در سطح جامعه است . 

 

محیط خانواده شخصیت فرزندان را شکل می دهد از این رو تعامل بین معلم و  والدین باعث شناخت این وضعیت ها برای والدین می شود و از بروز احتمالی این قبیل رفتار جلوگیری می کند .

در خانواده های از هم گسیخته یعنی خانواده هایی که روابط اعضاء در آن به نحو بارزی از هم پاشیده و روابط بین اعضای آن قطع شده است  مانند خانواده های طلاق آثار سویی بر فرزندان خواهد گذاشت . فرزندان در این چنین خانواده هایی ممکن است به صورت های مختلف آسییب خورده و یا آسیب زا شوند .

 

 

روش هایی برای کمک به دانش آموز توسط معلم 


  1. برای دانش آموزان خود وقت کافی در نظر بگیرند و دقیقا توضیح دهند که چه رفتاری پذیرفتنی نیست و هنگام سرزنش کودک رفتار او را مورد خطاب قرار دهد نه شخصیت کودک را .
  2. بعضی از مواقع عدم وجود مهارتی خاص موجب اضطراب می شود مثلا قرار گرفتن دانش آموز در جمع دوستان فرد که نمی تواند به راحتی این کار را انجام دهد . معلم باید این ایراد را شناسایی و از او دور نماید . 

 

  1. وقتی دانش آموز هنگام آموختن درس خود دچار مشکل است به او کمک کند تا مشکل خود را تشخیص دهد و برطرف نماید
  2. وقتی دانش آموز اشتباهی را مرتکب می شود  معلم باید تا جایی که امکان دارد برای اصلاح آن اشتباه وقت کافی بگذارد. 

 

  1. دادن آموزش های اجتماعی ـ تربیتی ـ بهداشتی و ... به دانش آموز
  2. تشویق و تنبیه در وقت و زمان مناسب البته نه تشویق اغراق آمیز و بی جا و بیش از حد .

امید است که با این کار کوچک جهت مثبتی در معلم و والدین ایجاد شود تا دانش آموزان و فرزندان خود را بیشتر درک و بشناسند و رفتار و فعالیت های معمولی خویش را براساس اصول و ضوابط سلامت روان مورد آزمون و ارزشیابی قرار دهند تا دانش آموز معلم خود را به عنوان یک الگوی مناسب بشناسد  تا از این طریق بتوانیم یک آموزش و پرورش خوب و سالم و عاری از هرگونه اعمال قدرت و تمسخر ، سرزنش و تحقیر داشته باشیم .

 

      

 

منابع

  1. رفتارهای بهنجار و نابهنجار کودکان و نوجوانان ، دکتر شکوه نوابی نژاد ، چاپ 1383.
  2. ماهنامه رشد ، مدیریت مدرسه ، دوره ی پنجم ، مهرماه 1385.
  3. ماهنامه پیوند ، مهر ماه 1390، شماره 384.
  4. خانواده و فرزندان ، تالیف استادان طرح جامع ، آموزش خانواده ، جلد دوم ، چاپ 1385.
  5. خانواده و فرزندان ، تالیف استادان طرح جامعه آموزش خانواده ، جلد چهارم ] چاپ 1385.


موضوع مطلب : دانستی معلم / نقش آموزش و پرورش
یکشنبه ۳ خرداد ۱۳٩٤ :: ٥:۱۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مجید

 

آموزش و پرورش از بدو تشکیل زندگی گروهی انسان و در پاسخ به نیاز انسان ها در روابط متقابل شکل ابتدایی خود وجود داشته است و بنابراین یکی از قدیمی ترین نهادهای اجتماعی است. در شرایط جدید و پیچیده تحولات جهانی، آموزش و پرورش به صورت یک نظام فراگیر، ابتدا جوامع پیشرفته و توسعه یافته و متعاقب آن سراسر جوامع در حال پیشرفت را فرا گرفته است و امروزه جامعه ای نیست که این نظام نقشی در تحول و پویایی و پیشرفت آن نداشته باشد.

 

 در جهان امروز، رابطه آموزش و پرورش با جامعه و در جهت پاسخگویی به نیازهای متنوع و پیچیده آن، اهمیتی مضاعف و روز افزون یافته است. خاصه که با توجه به فرآیند جهانی شدن و تاثیراتی که این فرایند بر ساختارهای اجتماعی دارند، مطالعه و بررسی نظام های آموزشی از اولویت های مهم و اساسی هر جامعه ای به شمار می آید. یعنی هم حکومت، هم مردم و هم سازمان های آموزشی، برنامه ریزان اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همچنین معلمان و مربیان به خوبی از این امر مهم آگاهند. بنابراین لازم می آید جهت پاسخ گویی به نیازهای جدید و به خصوص تاثیرات شگرفی که فرایند جهانی شدن ایجاب می کند، شیوه ها و سبک های نوین آموزشی مورد توجه برنامه ریزان آموزشی قرار گیرد. چرا که برای پاسخ به نیازهای جدید، آموزش کهنه و سنتی قادر نیست خود را با شرایط جدید و بالطبع با نیازهای متنوع و پیچیده امروز تطبیق دهد.

 

در این راستا این نوشتار بر آن است با تبیین مهم ترین مولفه های تاثیرگذار در آموزش و پرورش نوین و با تاکید بر نظریه تفسیری «مایکل یانگ» که مورد توجه عده زیادی از علاقه مندان و صاحبنظران مسائل آموزش و پرورش است، ضمن تبیین گسترده ویژگی های آموزش و پرورش نوین راه کارهای لازم را در جهت رهایی از آموزش و پرورش سنتی مطرح می کند تا بلکه زمینه های پویایی نظام آموزشی و هماهنگی آن با نـــیازهای فزاینده جامعه امروزی فراهم آید.

  

 

آموزش و پرورش و نظریه تفسیری مایکل یانگ

  

به اعتقاد بسیاری از جامعه شناسان، شکاف میان جامعه شناسی آموزش و پرورش جدید و آموزش و پرورش سنتی، نوعی تغییر پارادایم یا انقلاب در جامعه شناسی محسوب می شود. اگرچه نخستین نشانه های پیدایش رهیافت جدید به آغاز اصلاحات مدرسه در دهه 1990 در انگلستان برمی گردد. اما اغلب چنین گفته می شود که ظهور کامل آن رهیافت در اوایل دهه 1970 رخ داد. پیش از این جامعه شناسی آموزش و پرورش در انگلستان به شدت متوجه مساله عدالت اجتماعی و اتلاف استعدادها در مدرسه بوده و تحت تاثیر چارچوب کارکردگرایی ساختاری (پارادایم قدیم) قرار داشت.

 

 در حالی که جامعه شناسی آموزش و پرورش جدید دیدگاه کارکردگرایانه در مورد جامعه، دانش و رفتار انسان را رد و نسبت به فهم الگوهای ارتباطی که ساخت اجتماعی واقعیت را شکل می دهند، ابراز علاقه کرده است. در این دیدگاه، جامعه یک هویت پویا تصور می شود که روابط اجتماعی ناشی از کنش و واکنش زنان و مردان آن را شکل می دهد. بدین سان، این دیدگاه به انسان به عنوان موجودی فعال می نگرد. در صورتی که در دیدگاه کارکردگرایی مردم صرفاً اجراکنندگان نقش های اجتماعی از قبل تعیین شده، تصور می شوند به علاوه این حوزه بر این موضوع تاکید می کند که ما نیازمند برداشت خود از واقعیتی که مبتنی بر شعور عامیانه (Knowledge and control) است، هستیم. یعنی این که حوادث و موقعیت های اطراف خود را دیده و به آن ها واکنش نشان دهیم. در حوزه آموزش و پرورش این به معنای مطالعه فرآیند تعامل در کلاس درس، استفاده از شناخت، محتوای آموزش، فضای کلاس درس و نظایر آن است.

  

 

 

یانگ توجه محققان را به عوامل ساختاری که در چارچوب مدرسه مورد غفلت واقع شده بودند، جلب کرد. بدین ترتیب این ایده مطرح شد که از آنجا که شناخت دارای ساخت اجتماعی است لذا می تواند براساس نیت آدمی تغییر یابد. به نظر وی، اصلاحاتی که ما در بحث از فرآیندهای آموزشی به کار می بریم، مطلق نیستند بلکه محصول کنش آدمی در شرایط تاریخی خاصی اند. پس انسان، معانی را برای درک دنیای اطراف خود خلق می کند. به عنوان مثال هوش و خلاقیت هر یک مفاهیم و اصطلاحات نسبی هستند.

 

  به اعتقاد یانگ در واقع، جامعه شناسی تفسیری آموزش و پرورش بر ماهیت اجتماعی مقولات آموزشی و فرآیندهای اجتماعی تأکید می کند که از طریق آن ها این مقولات ساخته شده و حفظ می شوند. به تعبیر برنشتاین، دیدگاه جدید بر ویژگی های دانشی مدرسه، تأکید دارد در نتیجه برنامه درسی، نحوه تدریس و اشکال ارزیابی (امتحان) موردتوجه شدید این دیدگاه قرار می گیرند. برای مثال، در مورد عنصر برنامه ریزی درسی، اگر خواهان اعمال روش فعال و خلاّق فرد باشیم، باید الگوی برنامه درسی، الگوی مبتنی بر ـ دانش آموز به عنوان منبع اطلاعات ـ باشد. در چنین الگویی یادگیری واقعی، فقط زمانی رخ می دهد که دانش آموز شخصاً به سازمان دادن محتوای برنامه همت گمارد، تا به ساختن معنی و مفهوم اختصاصی برای محتوا نایل شود. البته با این تأکید که محتوا را باید شخص دانش آموز انتظام دهد.

 

  به عبارت دیگر، در روش های فعل پذیر (آموزش سنتی)، معلم دانش آموز را به برخورد انفعالی و سطحی با یادگیری ترغیب می کند و این بدان سبب است که درک عمیق دانش آموز از محتوا تحت الشعاع کمیت آموزش داده شده قرار می گیرد. این امر سبب می شود که فراگیری مهارت های ارزنده شناختی نیز مورد غفلت قرار گیرد. اما در روش فعال (خلاق)، دانش آموز می آموزد چگونه تعیین کننده جهت تعلیم و تربیت خود باشد و این قابلیتی است که زیربنای آموزش مستمر را تشکیل می دهد.

 

 

موضوع های اصلی مورد توجه در رهیافت تفسیری آموزش و پرورش

 

الف) مطالعه محیط های یادگیری: از آنجا که رهیافت تفسیری بر عوامل اجتماعی مۆثر بر فرایند تولید و کنترل شناخت تأکید دارد، لذا این پارادایم برای مطالعه شرایطی که در آن یادگیری روی می دهد، بسیار مناسب است. از این لحاظ سه جنبه حائز اهمیت است:

  1) رابطه سلسله مراتبی میان معلم و دانش آموز، ارتباط نمادین میان معلم و دانش آموز و شناختی که اساس تعامل میان آنهاست.

 2) تعامل در کلاس درس: در چارچوب رهیافت جدید، پیوند انتظارات معلم و عملکرد دانش آموز موردتوجه قرار می گیرد. طرفداران این دیدگاه معتقدند که بسیاری از ابعاد تعامل در کلاس درس موردغفلت قرار گرفته است. از جمله این که چگونه معلمان آگاهانه یا ناآگاهانه انتظارات خود را به دانش آموزان منتقل می کنند.

 3) زبان مورداستفاده در کلاس درس: اهمیت زبان در مطالعه عملکرد تحصیلی کاملاً آشکار است در این جهت از دستاوردهای رهیافت جدید، کمک به فهم رابطه میان زبان و موفقیت تحصیلی بوده است. زیرا یکی از فرضیات کانونی این دیدگاه این بوده که زبان با نحوه ادراک واقعیت اجتماعی ارتباط دارد. به عبارت دیگر، فرایندهای فکری افراد و تجربه آنها از جهان اجتماعی را شکل می دهد.

4) برنامه درسی: به اعتقاد یانگ، برنامه درسی در کانون توجه پیروان رهیافت جدید قرار دارد زیرا نهادهای تربیتی نه تنها پردازش کننده افراد، بلکه پردازش کننده شناخت نیز هستند. در این معنا، شناخت معنای گسترده تری یافته و هم شامل محتوای سرفصل های رسمی درس می شود و هم شامل ادراکات و اطلاعات در مورد جامعه و نحوه عملکرد آن است و این همان چیزی است که به آن برنامه ی درسی پنهان می گویند. بنابراین امروزه وقتی از تکنولوژی صحبت می شود مقصود آموختن راه و رسم زندگی روزمره نیست، بلکه تأکید بر فرهنگ غنی و قابلیت های دانش آموزان است.

 

 پیشتر مدرسه آشکارا بر حفظ و ارائه مجدد ارزش های سنتی تأکید داشت. لیکن تحولاتی که اخیراً به وقوع پیوسته اند، برای خلاقیت و شخصیت اهمیت خاصی قائل می شوند. زیرا اهدافی که مدنظر هستند، بهتر مشخص شده و در عین حال در سطوح مختلف رقابت را نیز پیش بینی می کنند، این هدف ها جهت ادامه تحصیل مطلوب را در کودکان بااستعداد مشخص می کنند.

 

 تنوع در برنامه ها و اهداف آموزشی بازگو کننده این نکته است که معلمان باید توجه بیشتری به منافع و روحیات کودکان مبذول دارند.چرا که در آموزش و پرورش آنچه که مهم است، بیدار کردن و پرورش دادن تمامی استعدادها و نیروهای ثمربخش انسان و هماهنگ کردن آن نیروهاست یعنی:

الف) هماهنگ کردن نیروهای باطنی یک فرد و رفع تضادها و تناقضاتی که در وی نهفته است، با ایجاد مهارت در رویارویی با این موانع و تضادها و معنادار کردن مشکلات و دشواری های زندگی.

 ب) به فعالیت درآوردن نیروهای هماهنگ، و یکپارچه کردن آن ها برای پیمودن راه.

 پ) هماهنگ کردن دستگاه های فعال تعلیم و تربیت جامعه ضمن هویت مستقل آن ها.

 ت) در این جا، قانون تربیت، همانا تن دادن به طبیعت کودک و فراهم آوردن شرایط و زمینه های مناسب است تا کودک همانگونه که می تواند و نه آنگونه که ما می خواهیم و یا او می خواهد، تربیت شود. در دیدگاهی نوین، آموزش و پرورش نمی تواند به جامعه و افراد تشکیل دهنده آن و همچین خواست ها و انتظارهای آن بی توجه باشد. «مانهایم» معتقد است که تعلیم و تربیت نمی تواند در خلأ صورت گیرد. وی مشتاقانه سعی داشت تا جامعه ای را که در آن به سر می برد، بشناسد. با تجزیه و تحلیل جامعه و طبقه بندی های آن خواهیم توانست برنامه تربیتی خود را برای نیل به جامعه ای جدید و بهتر تدوین کنیم. وی در کتاب انسان و جامعه اظهار می دارد:

 

 

 جامعه شناسان تعلیم و تربیت را صرفاً وسیله تحقق آرمان های انتزاعی فرهنگ؛ نظیر انسانگرایی، یا تخصص گرایی فنی تلقی نمی کنند، بلکه آن را بخشی از فرآیند تأثیرگذاری بر مردان و زنان می دانند. تعلیم و تربیت را فقط زمانی می توان فهمید که بدانیم فراگیران برای چه جامعه ای و برای کدام موقعیت اجتماعی تعلیم می بینند.

دیدگاهی که می تواند در راستای رهیافت تفسیری یانگ، معنا و فهم نوین پیدا کند. در نتیجه و به طور خلاصه می توان ویژگیهای آموزش و پرورش نوین را با توجه به دیدگاه تفسیری یانگ با اندکی تسامح در محورهای زیر خلاصه کرد:

 

1) مفهوم آموزش و پرورش نوین، فرآیندی درونی و فاعلی است که کشف و به کار انداختن نیروی خلاقه انسان و فعلیت بخشیدن به آن را دربر می گیرد.

2) آموزش و پرورش نوین از تنگنا و محدوده زمانی و مکانی (اینجا و اکنون) بیرون می آید و دامنه و گستره خود را در تعامل با ضرورتای جامعه جهانی توسعه و عمق می بخشد.

 3) در منطق تعلیم و تربیت نوین، هر کسی، مشخصاً حاکم و عامل ترقی فرهنگی و اخلاقی خویش خواهد بود و خودآموزی، خودرهبری و خودگرایی در فرآیند یادگیری تقویت می شود. در واقع فرهنگ ها و ارزش ها از نو بازسازی و بازآفرینی می شوند.

4) تعلیم و تربیت نوین و نوآور، تمامی ابعاد شخصیت و لایه های زندگی فردی و اجتماعی را دربر می گیرد. همان مفهومی که اخیراً سازمان یونسکو با عنوان «یادگیری گنج درون» بر چهار ستون: «یادگیری زیستن»، «باز هم زیستن»، «انجام دادن»، و «دانستن» معنا کرده است و اخیراً آن را در سه حیطه موسوم به سه (H) یعنی سر (Head)، قلب (Heart) و دست (Hand)، تعریف کرده است.

 

البته واضح است که بسیاری از مشکلات نظری که آموزش و پرورش سنتی با آن مواجه است در رهیافت تفسیری و جدید نیز وجود دارند. اما آنچه که در ارتباط با این دیدگاه حائز اهمیت است این است که هر الگویی و رهیافتی آنگاه مثمرثمر است که بتواند به رفع موانع و مشکلات نظام آموزش و پرورش در شرایط پیچیده کنونی فائق آید و زمینه را برای شکوفایی و نوآوری در نظام آموزش و پرورش فراهم کند.



موضوع مطلب : دانستی معلم / تربیتی / کودکان / نقش آموزش و پرورش
جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ۱:٠٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مجید

 

پرهیز از انتقاد و سخت گیری از اصول تربیت اسلامی فرزندان

 راههای تربیت اسلامی کودکان

طبق مطالعه ای که تأثیرات دین را بر رشد و ارتقای کودکان بررسی کرده است، مشخص شده کودکانی که والدین مذهبی دارند بهتر از دیگر کودکان رفتار می‌کنند و خود را با شرایط تطبیق می‌دهند.

در مطالعه ای که بر روی بیش از 16 هزار کودک که بیشتر آنها در سال‌های اولیه ی تحصیل بودند خواستند ارزشیابی کنند که کودک چه‌قدر بر خود کنترل دارد، چند وقت یک‌بار رفتار ضعیف یا نامناسب از خود نشان می‌دهد و آیا به‌خوبی به همسالانش احترام می‌گذارد و با آنها تعامل دارد یا نه؟ محققان نمرات به‌دست آمده را با اظهارات والدین مبنی بر این‌که چند وقت یک‌بار به مکان‌های مذهبی می‌روند، آیا در مورد دین با کودکشان صحبت می‌کنند یا خیر و آیا بر سر مسائل دینی در خانه مشاجره می‌کنند یا نه، مقایسه کردند.

نتیجه این بود: کودکانی که والدینشان به‌طور مرتب در مراکز دینی شرکت داشتند (به‌خصوص وقتی هر دوی آنها بسیار مرتب به این مراکز می‌رفتند) و با کودکشان در مورد دین صحبت می‌کردند، نسبت به کودکانی که والدینشان مذهبی نبودند، هم از طرف والدین و هم از طرف مربیان نمره ی بهتری در مورد کنترل بر خود، مهارت‌های اجتماعی و تمایل به یادگیری کسب کردند.

همچنین این پژوهش نشان داد هنگامی که والدین غالباًً بر سر مسائل مذهبی بحث و مشاجره می‌کردند، کودکان بیشتر مشکل داشتند.

محققان در توجیه این یافته‌ها می‌گویند: آموزش‌های مذهبی و تربیت اسلامی کودکان به سه دلیل می‌تواند برای کودکان خوب باشد؛ اول این‌که گروه‌های مذهبی از والدین حمایت اجتماعی می‌کنند و این برای رشد مهارت‌های آنان مفید است. کودکانی که بـه این گروه‌های مذهبی آورده می‌شوند وقتــی همـان حرف‌های والدین شــان را می‌شنوند که بزرگســـالان دیگر هـم آنها را تأیید می‌کنند، حرف‌های والدین شـان را در خانـه عمـیق‌تر درک می‌کنند.

دوم این‌که در تربیت اسلامی کودکان انواع ارزش‌ها و هنجارهایی که در گروه‌های مذهبی مبادله می‌شود، اغلب به فداکاری و طرفــداری از خانـواده گرایش دارند. این ارزش‌ها در شکل‌گیری ارتباط والدین با کودکان و در نتیجه رشد کودکان در واکنش به این ارتباط بسیار بسیار مهم هستند .

در آخر سازمان‌های مذهبی مهارت‌های والدین را با معانی مقدس عجین می‌کنند.

تربیت اسلامی کودکان چگونه باید انجام پذیرد؟
والدین در راستای پرورش مذهبی کودکان باید از برخی رفتارها که به ظاهر برای پرورش مذهبی، ولی در واقع مانع چنین هدفی هستند، پرهیز کنند که موارد ذیل نمونه ای از راههای تربیت اسلامی کودکان می باشد می باشد:

1- پرهیز از به کارگیری مفاهیم منفی: به منظور پرورش کودک و تربیت اسلامی کودکان باید به حلاوت ها و زیبایی های دین تأکید کرد. کودکان باید با محبت و عشقی که خداوند به همه انسان ها مخصوصاً کودکان دارد، آشنا شوند. چون تصویر اولیه ای که والدین از بالاترین موضوع مذهبی، یعنی خداوند ایجاد می کنند، در گرایش کودک به مذهب اثر شگرفی دارد. بسیاری از والدین در برابر شیطنت های کودکان، مشکلات رفتاری و حتی رفتارهای طبیعی آن ها که خارج از حوصله خودشان است، به استفاده ابزاری از مفاهیم مذهبی روی آورده و خداوند را متهم می کنند که کودکان شلوغ را عذاب می کند و تصویر یک موجود شکنجه گر را از خداوند در ذهن کودک ترسیم می کنند؛ در حالی که عذاب خداوند برای مکلف گناه کار است نه کودکان.

2- تربیت اسلامی کودکان با پرهیز از اجبار در رفتارهای مذهبی: بررسی ها نشان می دهد که بیش تر مخالفان مذهب، از دو گروه می باشند، گروه اول: کسانی که در دوران کودکی و نوجوانی از آگاهی و تربیت مذهبی مناسب برخوردار نبوده اند. گروه دوم: کسانی هستند که تربیت مذهبی آن ها در کودکی با خشونت و سخت گیری همراه بوده است و در حالی که مساله ای را نمی فهمیده اند، آن ها را وادار به عمل کردن به آن می کردند. لذا والدین متدین نباید فرزندان خود را در انجام عبادات و رفتارهای دینی تحت فشار قرار دهند. آن ها باید کلیات دین را بگویند و رفتارها را به او آموزش دهند و در امور جزئی نیز به طور نامحسوس، رفتار و اعمال فرزندان خود را کنترل کنند.

3- پرهیز از انتقاد و سخت گیری: برای دست یابی به تربیت اسلامی کودکان، نباید کودکان و نوجوانان را در معرض انتقاد و ایرادهای فراوان قرار داد و آن ها را به صورت منفی با مذهب و ارزش ها آشنا کرد. شخصیت مذهبی کودک زمانی شکل می گیرد که متناسب با خواسته ها و روحیات و کشش های درونی او رفتار شود و آن در صورتی است که انگیزه های مذهبی به همراه امید و احساس های مثبت به او منتقل شود، نه سخت گیری و انتقاد؛ چرا که انتقاد زیاد از آن ها در هر زمینه ای که باشد، آنان را به سرکشی وامی دارد و تذکر فراوان، موجب پیدایش لجاجت و مقاومت می شود.

حضرت علی (علیه السلام): الا فراط فی الملامة یشب نیران اللّجاج؛ زیاده روی در ملامت، آتش لجاجت را شعله ور می کند.

انتقاد و سخت گیری بی مورد نه تنها تربیت اسلامی کودکان را مورد خدشه قرار می دهد، بلکه موجب مشکلات روحی و روانی نیز می گردد.

4- پرهیز از استدلال های فراتر از توانایی های ذهنی کودک و نوجوان:

شیوه تبلیغ انبیا این بود که با هر فردی به اندازه درک و فهم خود او سخن می گفتند، توجه به این مساله لازم است که کودکان هنوز به دوره تفکر مذهبی شخصی نرسیده اند و ذهن آن ها قدرت کافی برای درک مسائل و ادله پیچیده را ندارد و از هر استدلالی برای اثبات خداوند و یا هر جنبه ای از دین که فراتر از توانایی های ذهنی آن ها باشد، برداشت های ساده، مطلق و غیرواقعی خواهند داشت و اغلب از معنای ظاهری جملات فراتر نخواهد رفت. وقتی هم که در درک مساله شکست بخورند این شکست را متوجه استدلال و بطلان اصل مساله می دانند.

5- جلوگیری از ادامه و تثبیت تفکر خام مذهبی برای تربیت اسلامی کودکان:

کودکان در سنین خردسالی از طریق تخیل، نمادسازی و الگوسازی به تفکر می پردازند. آن ها برای بیان احساس ترس و اضطراب خود، آن را به شکل غول و هیولا به تصویر می کشند و موجودات خوب و دوست داشتنی را به صورت فرشته و امثال آن ترسیم می کنند، به منظور نزدیک تر کردن درک و تفکر کودکان به حقایق چنین مفاهیمی، باید آن ها را به تجارب محدود کودکانه خودشان ارجاع داد؛ به عنوان مثال وقتی کودک از والدین خود درباره مکان، اندازه و شکل خداوند سوال می کند باید در پاسخ او با بیان های سلبی گفته شود: خدا مثل ما نیست که دست و پا داشته باشد، در خانه ای زندگی کند یا قابل دیدن و لمس کردن باشد.

چنین پاسخی هم به زدوده شدن مفاهیم خام موجود در ذهن کودک کمک می کند و هم سوال و کنجکاوی و میل درونی کودک به کشف حقایق دینی باقی مانده و ادامه آن به کشف درونی دین منجر خواهد شد.



موضوع مطلب : نقش آموزش و پرورش / تربیتی / دانستی معلم / مذهبی(تشیع)
جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ۱:٠٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مجید



امروز تهدید جنگ نرم برای حیات مقدس نظام جمهوری اسلامی یک حقیقت غیر قابل انکار است. برآیند روند هجمه های تبلیغاتی علیه ایران و حوادثی که پس از انتخابات دهم در ایران رخ داد به خوبی نشان داد که حرکت زیر چتر استکباری جنبش سبز نه تنها یک تهمت نیست بلکه واقعیتی است که کتمان کردن آن اندکی بعید به نظر می رسد. در تعاریف متعددی که از جنگ نرم و عملیات های روانی ذکر شده است غالب آنها بر روی این نکته تاکید دارند که پرورش نخبگان سیاسی مخالف و معاند مهمترین رکن نفوذ در حکومت ها و تغییر روند حکومتی به دلخواه غرب در کشور های هدف است. در واقع آنچه که امروز در کشور رخ می دهد نه تنها یک توهم توطئه نیست بلکه واقعیتی است که انکار آن به عنوان استقرار در اردوگاه دشمن تلقی می شود.
    
    پس از آنکه باراک اوباما با شعار تغییر آخرین برگ از تقویم کاری نو محافظه کاران در کاخ سفید را ورق زد و به کار آنها پایان داد بسیاری بر این باور بودند که روابط ایران و آمریکا در سراشیبی قرار گرفته است و تهدید های نظامی و رسانه ای علیه کشورمان به پایان خواهد رسید. اما امروز پس از آنکه چند سال از حضور دموکرات ها در لابی های کاخ سفید می گذرد نه تنها تهدیدات نرم علیه ایران خاتمه نیافته بلکه بسیار جدی تر نیز دنبال می شود. 
    
    جرج بوش و تیم نومحافظه کارش اگر چه رسما و بسیار جدی ایران را محور شرارت می خواند ودر تلاش برای مقابله باایران بود اما ضربه ای که دموکرات ها با ژست آزادیخواهی که پس از انتخاب بر پیکره نظام اسلامی وارد ساخت بسیار سهمگین تر از مجموعه تهدیدات بوش و جان بولتون علیه ایران بود. امروز دیپلماسی سیاه در دستور کار اتاق های فکر واشنگتن قرار گرفته است. در واقع کاخ سفید چنگال تیز خود را زیر دستکش سفید آقای اوباما مخفی کرده است. امروز ایران در کانون توجهات رسانه های غربی قرار گرفته است و کوچک ترین موضوع در ایران تنها پس از چند ساعت در تمامی رسانه ها و سایت های جهانی به کنکاش گذاشته می شود.این موضوع نشان از آن دارد که براندازی نظام اسلامی که در زمان بوش با تهدیدات نظامی پیگیری می شد امروز وارد فاز تازه ای شده است.جنگ علیه ایران همچنان قوی تر از سوی واشنگتن پیگیری می شود. 
    
    در عملیات جنگ نرم دانشجویان و به طور عام قشر جوان اهداف اصلی برای سرمایه گذاری هستند .در واقع آنچه در اغتشاشات سال 88 مشاهده شد حضور برخی از جوانان گمراه بود که تحت تاثیر شانتاژهای غرب و نگران از واقعه خیالی تقلب دست به آشوب زدند.البته نقش رسانه ها به عنوان اصلی ترین مواضع دشمنان در این جنگ بسیار گسترده و حساس است. شبکه های تلویزیونی غرب به عنوان خط مقدم جبهه ها دراین جنگ محسوب می گردند. در حوادث اخیر شبکه های فارسی زبانی مانند بی بی سی و VOA به خوبی نشان داده اند که به صورت بسیار گسترده و دقیقی در جریان براندازی نرم قرار دارند و نقش بلندگوهای جریان های معاند را برای نظام بازی می کنند.
    
    با این حال یکی از راهکارهای اساسی برای خنثی کردن حیله دشمنان در جنگ نرم توجه بیش از پیش به نقش آموزش و پرورش است . در چند ساله اخیر رهبر معظم انقلاب بر اهمیت مقابله با جنگ نرم غرب علیه کشورمان بارها و بارها تاکید کرده اند و از تمامی مسئولان خواسته اند که خود را برای مبارزه در یک جنگ وسیع و گسترده آماده سازنداز این رو آموزش و پرورش به عنوان یکی از اساسی ترین توپخانه ها برای مقابله با جنگ نرم محسوب می شود. چرا که در این وزارتخانه کودکان و نوجوانان تربیت می یابند که آینده انقلاب اسلامی را رقم می زنند. اگر ما بتوانیم در این وزارتخانه مدیریت و تربیت اسلامی را نهادینه کنیم بی شک می توانین راه را بر فرهنگ غربی ببندیم. وزارت آموزش و پرورش از بزگترین و 
    حساس ترین وزارتخانه ها ی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود.این موضوع که خود از ظرافت های بالایی بر خوردار می باشد هنگامی که به انضمام عملیات های روانی دشمن و هجمه های گسترده ی تبلیغاتی برای حذف و هضم فرهنگ اسلامی از جامعه ایرانی همراه می شود حساسیت کار در وزارت آموزش و پرورش را صد چندان می کند . امروز تقریبا تمامی توانایی غرب کمر به رواج فحشا و دور ساختن جوانان از فرهنگ ناب شیعی در ایران بسته است. از طرفی در کشور ما بهترین دوران از زندگی نوجوانان و کودکان در مدارس صرف می شود .از این رو پاسخ به شبهات و آماده سازی فرزندان و نوباوگان ایران اسلامی برای مقابله با تهاجم فرهنگی تنها و تنها به دست معلمان و زحمت کشان در آموزش و پرورش باید صورت پذیرد.لذا در نهایت می توان گفت آموزش و پرورش خط مقدم در برابر جنگ نرم دشمنان علیه مبادی انقلاب اسلامی است.
    
     


 روزنامه رسالت، شماره 7313 به تاریخ 23/4/90، صفحه 6 (حرف امروز)



موضوع مطلب : دانستی معلم / نقش آموزش و پرورش
جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ۱:٠۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مجید


موضوع بحث، امنیت ملی و نقش آموزش و پرورش در آن است. (1) امنیت ملی به زبان ساده به مفهوم حفاظت از سرزمین، ملت، منافع و ارزش های یک ملت در برابر هرگونه تجاوز و یا تهدید به تجاوز است. اگر با همین تعریف ساده و اجمالی به مسئله امنیت ملی بنگریم، می بینیم به همان نسبت که در دنیای امروز ارتباطات، صنعت، تکنولوژی، مسائل سیاسی و مناسبات اجتماعی پیچیده شده، مسئله امنیت ملی نیز پیچیده تر شده است. شاید در گذشته، تجاوز پنهان یعنی تجاوزی که ملت و افرادی که به آنها تجاوز شده، خود از وقوع تجاوز بی خبر و بی اطلاع باشند، کمتر سابقه داشته است؛ اما امروز تجاوزهای مخفی و غیرآشکار، بخش بزرگی از تجاوزاتِ به یک ملت و یا یک سرزمین را تشکیل می دهند. شما چه بخواهید و چه نخواهید سیستم های مختلف شنود در کشورهای همسایه و یا از طریق سیستم های ماهواره ای بدون اینکه شما از آن مطلع باشید، امواج صوتی شما را استراق سمع می کنند. امروزه هر آنچه از طریق سیستم رادیویی و «ماکروویو»منتقل می شود، به راحتی قابل شنود است. تمام تلفن ها، به ویژه تلفن های بین المللی و بین شهری به راحتی از طریق ماهواره و از طُرق مختلفِ استراق سمع، قابل شنود است. فضای کشور شما زیر نفوذ و دید دیگران است و حتی تحرک هر پرنده ای اعم از هواپیما، هلیکوپتر و یا موشک در فضا توسط دیگران به راحتی قابل تعقیب است. ماهواره ها در بالای سر شما هستند و به راحتی قادرند از سطح و حتی عمق سرزمین شما کسب اطلاع کنند. ماهواره ها قادرند منابع زیرزمینی سرزمین شما را نیز کشف، محاسبه و اندازه گیری کنند.
بنابراین با پیچیدگی تکنولوژی، نوع تجاوز هم تغییر کرده است. شما چه بخواهید و چه نخواهید، دشمن پیام خود را به مردم شما می رساند. چه پیام صحیح و سالم و چه پیام غلط و مسموم! در امکان شما نیست که مانع آن شوید. هر کس می تواند یک دستگاه گیرنده کوچک به نام رادیو در اختیار داشته باشد و با تغییر موج این رادیو هر صدا و برنامه ای را که برای آن منطقه فرستاده می شود، دریافت و استماع کند. کم کم امواج تلویزیونی نیز مانند امواج رادیویی خواهند شد. آنتن ماهواره، چه آزاد و چه ممنوع، با گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژی در آینده ای نه چندان دور، برنامه های تلویزیونی کشورهای مختلف را به راحتی رادیو، در اختیار مردم قرار خواهد داد. شکل کار با گذشته متفاوت و مختلف است. با ارتباطات وسیعی که تکنولوژی به وجود آورده است، امروزه یک جاسوس به راحتی می تواند تمام اطلاعات مورد نظر خود را با یک فرستنده بسیار کوچک، در عرض چند ثانیه از طریق ماهواره به کشور مقصد منتقل کند. بنابراین تکنولوژی پیچیده شده و شکل تجاوز نیز فرق کرده است. امروزه دشمن به جای تجاوز نظامی، ابعاد و اشکال دیگر تجاوز را مدّ نظر دارد که در رأس آن تهاجم فرهنگی است. (هرچند که دشمن هرگز فکر تجاوز نظامی را نیز از سر بیرون نخواهد کرد).

امنیت توأم با استقلال

در برابر تهدیدهای مختلفی که یک جامعه با آن مواجه است، چه باید کرد؟ و چگونه باید امنیت لازم را به وجود آورد؟ اساساً آموزش و پرورش به عنوان اولین پایگاه و جایگاهی که بناست نسل کودک، نوجوان و جوان ما را در صحنه اجتماعی و بر سکوی پرش جدیدی قرار دهد، چه نقشی باید ایفا نماید؟ به ویژه در کشوری مانند ایران اسلامی و با ویژگی هایی که نظام ما دارد. برخی از کشورها امنیت را از طریق استقلال کمتر راهیابی کرده اند و تز معروف «استقلال کمتر، امنیت بیشتر» را دنبال می کنند. یعنی یک راه دستیابی به امنیت بیشتر، تمکین به استقلالِ کمتر است. متأسفانه برخی از کشورها این راه غلط را برگزیده و پذیرفته اند که برای آسودگی خیال و جلوگیری از تجاوز دشمن، کشور خود را در اختیار یک قدرت بزرگ قرار دهند. این امر به قول معروف «خودکشی از ترس مرگ» است! یعنی ما خودمان کاری کنیم که دشمن دیگر نیازی به تجاوز نداشته باشد. در همه بخش ها، دشمن را سهیم و شریک کنیم تا دیگر نیازی به تجاوز نباشد. بنابراین در بخش سیاسی مقداری وابستگی؛ در بخش فرهنگی مقداری بی هویتی، تسلیم و تقلید کورکورانه؛ و در بخش اقتصادی اشتراک منافع با دیگران، حاصل این تفکر است. کشورهایی در اطراف ما وجود دارند که مُجری این روش ها هستند. در خود ایرانِ قبل از انقلاب اسلامی نیز، وضع چنین بود. مردم ما در گذشته با این شیوه کاملاً آشنا بودند و امنیت در ایران از طریق وابستگی در بخش های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تأمین می شد.
اگر کشوری بخواهد امنیت را توأم با استقلال کامل تأمین کند، کار مقداری مشکل و سخت خواهد بود. به ویژه کشوری که دارای آرمان ها و ارزش های مقدس است و مایل است هویت مستقل اسلامی و ملی خود را حفظ کند. برای کشوری که می خواهد در بُعد سیاسی دارای استقلال کامل و خود تصمیم گیرنده باشد و جلوی دخالت های نابجای دیگران را بگیرد و در بخش اقتصادی، به جای منافع مشترک به دنبال منافع خاص ملت خود باشد، تأمین امنیت دشوارتر خواهد بود و بالمآل جامعه بار سنگین تری را بر دوش خواهد کشید. چنین کشوری دارای دشمنان فراوانی در سطح جهان و منطقه خواهد بود. پس ویژگی های نظام ما از یک سو و قدرت دشمن از سوی دیگر ایجاب می کند تا ما توان بیشتری را صرف امنیت ملی خود کنیم و آمادگی بیشتری را برای مقابله با دشمنان به دست آوریم.

امنیت و رسالت آموزش و پرورش

قبل از ادامه این بحث، به این نکته اشاره می کنم که اساساً در محیط آموزشی، که اولین محیطی است که کودک و نوجوان بعد از محیط خانه با آن آشنا می شود و تقریباً بهترین سنین و بیشترین وقت مفید کودک، نوجوان و جوان نیز در این محیط سپری می شود، یکی از مفاهیمی که با آن آشنا می شوند، مفهوم امنیت است. شاید در اولین روزهایی که کودک وارد این محیط جدید می شود،‌ خود و والدین او عملاً با مسئله امنیت رو به رو می شوند. اولین نکته ای که ذهن پدر و مادر را مشغول می کند، یافتن مدرسه و آموزشگاهی است که پدر و مادر نسبت به آن امنیت خاطر داشته باشند. اگر پدر و مادر نگران باشند، اولین ناامنی اجتماعی از خود محیط آموزشی آغاز می شود. اگر اولیای دانش آموز نسبت به محیط آموزشی نگران باشند، در مورد چگونگی رفتار با کودک در محیط آموزشی تردید داشته باشند، از معلم، مدیر و محیط کلاس و مدرسه مطمئن نباشند، هرگز آرامش خاطر نخواهند داشت.
من در اینجا وارد بحث نقاط قوّت و ضعف مدارس غیرانتفاعی نمی شوم، اما این سؤال مطرح است که چرا والدین حاضر می شوند گاهی نیمی از درآمد سالیانه خود را به مدرسه غیرانتفاعی اختصاص دهند و گاه علاوه بر پول، با اصرار و التماس فرزندانشان را به یک مدرسه غیرانتفاعی بفرستند؟ دلیل آن چیست؟ یک عامل این است که از مدارس دولتی بحق یا ناحق احساس ناامنی می کنند! شما ممکن است در بسیاری موارد وجود این احساس را در پدرها و مادرها نادرست بدانید، ولی متأسفانه واقعیت امروز جامعه ما این است.
در برابر این مسئله مهم، همه ما مسئولیم. ممکن است تصور شود که تمایل والدین به مدارس غیرانتفاعی برای این است که فرزندانشان راحت تر در کنکور قبول شوند، ولی به اعتقاد من نگرانی تنها مربوط به عبور از سدهای کنکور نیست، بلکه نگرانی اصلی از محیط مدارس دولتی است. ما بعضی از مدارس را به عنوان نمونه بررسی کردیم، البته ارگان های دیگر نیز ما را در این امر یاری نمودند. دیدیم کافی است که در یک کلاس، معلمی یک ساعت غایب باشد و یک ساعت کلاس بدون سرپرست بماند؛ در این مدت، نحوه تماس بچه ها، حرف هایی که بین آنها رد و بدل می شود، مجله و کتاب و رمان و حتی گاهی نوارها و عکس هایی که مبادله می شود، بحق، یک خانواده مسلمان و متدیّن را نگران می کند. آیا این چنین محیط آموزشی،‌ برای فرزندان جامعه محیط امنی است؟
البته در سال های قبل از انقلاب اسلامی، نگرانی بیشتر از امروز بود، ولی ما وضع موجود را باید نسبت به مدارس ایده آل اسلامی بسنجیم. ما نباید وضع را با قبل از انقلاب مقایسه کنیم. امروز، تعداد مسئولین و معلمین متدیّن و دلسوز بسیار زیاد است. شاید در کمتر ارگانی بتوانیم این همه افراد دلسوز و متعهد را بیابیم. اما یک قطره سم کافی است که یک ظرف بزرگ آب را آلوده سازد. گاهی کافی است که یک فرد ناسالم محیط بزرگی را آلوده کند. گاهی مسائلی از بعضی محیط های آموزشی که البته تعداد آنها زیاد نیست، نقل می شود که حاکی از آلودگی محیط و وجود خطرات برای نسل جوان ماست.

مسئولیت سنگین امور تربیتی

اگر خدای ناکرده افرادی که در آموزش و پرورش- به عنوان مسئولین تربیتی که این رسالت سنگین و بسیار مهم و مقدس را بر دوش دارند- به وظایفشان آشنا نباشند، چه خواهد شد؟ اگر خدای ناکرده یک مسئول تربیتی در مدرسه تبدیل به مسئول ناامنی برای دانش آموزان شود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ متأسفانه گاهی دانش آموزان از مسئول امور تربیتی گریزان اند و نه تنها او را ملجأ خود و مرجع درد دل و رفع مشکل خود نمی یابند، بلکه او را فردی می دانند که می خواهد عیب یابی و عیب جویی کند، تخلف آنها را پیدا کند، آنها را لو بدهد و حیثیت آنها را از بین ببرد. و در نتیجه احساس ناامنی می کنند. ممکن است بعضی از مسئولین حاضر در جلسه چنین قضاوتی را تند بدانند، اما متأسفانه این وضع وجود دارد و این یک واقعیت است. البته همه مسئولین امور تربیتی چنین نیستند، اما در مدارس ما نمونه های فراوانی از این دست وجود دارد.
برخی از دانش آموزان در پاسخ پرسشگرانی که از آنها در مورد احساس آنان نسبت به مسئولین امور تربیتی سؤال کرده اند، به جای آنکه آنان را پناهگاه تربیتی و ملجأ خود بدانند، از آنها به عنوان کسانی که می خواهند ایراد بگیرند، برچسب بزنند و حتی دنبال بهانه جویی و پرونده سازی هستند، یاد کرده اند! این مسئله بسیار مهمی است که محیط آموزشی باید برای اولیای دانش آموزان و نیز برای خود دانش آموزان محیط امنی باشد. اول باید دانش آموز از این محیط احساس امنیت کند تا این محیط آموزشی بتواند به او درس امنیت بدهد و او آمادگی لازم جهت امنیت جامعه و کشورش و مقابله با انواع خطرات و تهدیدات را پیدا کند.
این سخن به این مفهوم نیست که آموزش و پرورش تاکنون رسالت سنگین خود را انجام نداده است، بلکه مقصود این است که مسئولیت آن قدر سنگین است که ما نباید آنچه تاکنون انجام داده ایم، کافی بدانیم. باید تلاش کنیم در کنار همه کارهای خوبی که انجام گرفته است، نقایص موجود را رفع کنیم و کاری کنیم که محیط های آموزشی ما برای اولیا و دانش ‌آموزان به یک محیط کاملاً امن مبدل شود تا آنها بتوانند رسالت سنگین امنیت جامع را بر دوش گیرند. ذکر این مطلب به این دلیل بود که به اعتقاد من، همان گونه که درس تربیت، خداشناسی، ایمان و عشق از مدرسه ها و از آموزشگاه های ما باید شروع شود، درس امنیت نیز باید از محیط های آموزشی ما آغاز گردد. در مسئله امنیت ملی نیز رسالت و مسئولیت مهمی بر دوش نهاد آموزش و پرورش است.

تهدیدات نظامی دشمن

همان طور که گفته شد، دشمنان ما برای بر هم زدن امنیت کشور و تهدید نظامی از ابزار و وسایل مختلفی استفاده می کنند. این قدرت ها تلاش کردند تا این نظام نتواند به حیات خود ادامه دهد و بعد از اینکه به توفیقی دست نیافتند، کوشیدند آن را در مرزهای جغرافیایی خود محصور کنند و وقتی در این زمینه نیز شکست خوردند و ارزش های نظام و فرهنگ ما از مرزهای جغرافیایی نیز عبور کرد،‌ امروز همه تلاش خود را به کار گرفته اند تا جلوی رشد و توسعه این نظام و تبدیل آن به یک کشور و یک نظام الگو در منطقه را بگیرند؛ و لذا امروز همه تلاش دشمن برای جلوگیری از رشد و توسعه ماست. البته نه اینکه تهدیدات دیگر را رها کرده باشد. دشمن از روز اول در پی تحریک همسایه های ما بوده است و الان نیز این تحریک را به صُور گوناگون ادامه می دهد. دشمن همواره خواسته است تا ما را مشغول تنازعات و کشمکش های منطقه ای کند که امروز هم این سیاست ادامه دارد. شما دیدید که جنگ هشت ساله را بر ما تحمیل کرد. پس از جنگ، تلاش بعدی دشمن این بود که ما را وارد معرکه تهاجم عراق به کویت و درگیری این کشور با متحدین کند؛ ولی هوشیاری، بیداری و دقت عمل و تصمیم بجا و حساب شده مسئولین باعث شد که این توطئه دشمن نیز خنثی شود. هنوز هم دشمن دست بردار نیست، اما بحمدالله تاکنون ناموفق بوده است.
در مسئله جمهوری آذربایجان، دشمن در تلاش بود تا اختلاف و نزاعی را بین ما و یک کشور همسایه تازه استقلال یافته و کوچک به وجود آورد. در جنوب هم به همین ترتیب، دشمن تلاش می کند بین ما و همسایگان جنوبی همیشه کشمکش و اختلاف باشد. دشمن نمی خواهد ایران قدرتمند باشد و همواره تلاش می کند تا نیروی این نظام، صرف درگیری با دیگران شود تا به اهداف بلند خود دست نیابد و در نتیجه به جهان بگویند این نظام در تحقق آرمان های خود شکست خورده است. امروزه چه کسانی در جنوب تحریک می کنند؟ بعضی معتقدند همسایه های ما در جنوب 1+6 هستند. یعنی امریکا هم همسایه تحمیلی ما شده است! امریکا در جنوب عملاً خود را به عنوان یک همسایه غیرقانونی و غیرشرعی به منطقه تحمیل کرده است. آن قدر در کشورهای جنوب پایگاه درست کرده اند و آن قدر ناو در خلیج فارس و دریای عمان مستقر شده است که باید بگوییم همسایگان جنوبی ما 1+6 هستند!

ایجاد موانع در جهت رشد و توسعه کشور

تلاش بر این است که جمهوری اسلامی ایران نتواند به اهداف بلندمدت و آرمان های مقدس خود دست یابد تا در جهان و منطقه به یک الگو مبدل شود. در عین حال که دشمن دست از این گونه توطئه ها برنداشته، اما بزرگ ترین توطئه دشمن بعد از پایان جنگ تحمیلی ایجاد موانع برای رشد و توسعه کشور است. امروز تلاش اصلی دشمن در بخش های اقتصادی و فرهنگی است تا مانع رشد و توسعه ما شود و به اَشکال مختلف تلاش می کند تا نگذارد روابط اقتصادی سالمی را با دنیای خارج برقرار کنیم. از آنجا که به طور طبیعی یک کشور نمی تواند بدون روابط صحیح اقتصادی با دنیا به رشد و توسعه قابل ملاحظه ای دست یابد، دشمن تلاش می کند تا روابط اقتصادی ما با دنیا را به روابط صرفاً تجاری تبدیل کند. یعنی هر وقت دلار نقد داشتیم، بتوانیم چیزی بخریم. این گونه رابطه را نمی توان رابطه اقتصادی نامید. برای چنین رابطه ای لازم نیست دولت تلاش کند، چه اینکه هر دلالی می تواند با پول جنس بخرد. آنچه ما نیاز داریم، روابط سالم اقتصادی است، نه روابط صرفاً تجاری. روابط اقتصادی خارجی که در آن انتقال تکنولوژی، آموزش علمی، فنی- حرفه ای، ‌سرمایه گذاری، ‌اعتبارات بلندمدت و آموزش مدیریت ملحوظ باشند؛ همه اینها یک رابطه اقتصادی را می سازد، وگرنه خرید جنس با پول نقد را نمی توان رابطه اقتصادی نامید.
از طرف دیگر دشمن می خواهد ما به تکنولوژی حساس و سرنوشت ساز دست نیابیم. از دید آنها اشکالی ندارد که تکنولوژی معمولی به جمهوری اسلامی ایران منتقل شود، اما تکنولوژی مدرن و حساس باید همواره از دسترس ما خارج باشد تا در عین حال که در کوتاه مدت مشکلات کشور حل می شود، در بلندمدت با مشکل بزرگ وابستگی و همچنین عدم توازن در رشد و توسعه با دیگر کشورهای منطقه و کشورهایی که در وضعیت مشابه ما قرار دارند، مواجه شود. دشمن در این راه تلاش فراوانی انجام داده و هرچند که مشکلاتی را نیز برای ما به وجود آورده، اما چندان موفق نبوده است. شاید توانسته باشد در بعضی امور تحرک ما را کُند کنَد، اما خوشبختانه نتوانسته جلوی حرکت ما را بگیرد و بحمدالله حرکت ما همچنان ادامه دارد. مسئله رهبری جهان هم یک شعار توخالی است. این سخن که جهان امروز تک قطبی است و بنابراین یک کشور می تواند برای مسائل جهان تصمیم گیرنده باشد، سخنی است که هیچ وقت با واقعیت جهان منطبق نبوده است. در دنیای امروز صدها رقابت و تنازع وجود دارد و جمهوری اسلامی ایران می تواند با توانمندی در دنیای امروز به اهداف رشد و توسعه خود دست یابد.

تکیه گاه اصلی نظام

تکیه گاه اصلی ما قدرت های درونی و داخلی ماست و ما به مردم خود تکیه داریم. تکیه گاه ما بیرونی نیست. ما نمی خواهیم با ورود به یک اتحادیه دفاعی، یا با برقراری روابط سیاسی ناسالم با قدرت های بزرگ، امنیت و منافع ملی خود را تأمین و تضمین کنیم. ما دنبال امنیت توأم با استقلال کامل هستیم، نه تأمین امنیت با استقلال کمتر. تکیه اصلی ما نیز در بخش فرهنگی، اقتصادی، امنیتی و نظامی بر منابع خودی است. بی تردید نیروی انسانی نقش اساسی را در همه زمینه ها خواهد داشت. برای مقابله با این توطئه ها باید تلاش کنیم تا نسل جوان ما برای این مسئولیت بزرگ آمادگی لازم را کسب کند و در این میان تربیت و آموزش نسل جوان نقش بسیار مهمی خواهد داشت.

نقش تعهد در رشد و توسعه

مهم ترین مسئله آن است که چگونه جوانان عالِم و متعهد تربیت کنیم؟ اگر کشورهای صنعتی به جایی رسیده اند، در سایه علم و تعهد بوده است. بعضی فکر می کنند که جهان غرب فقط در سایه علم به پیشرفت رسیده، اما این تصوری ناصحیح است. بی تردید پیشرفت آنها در سایه علم و تعهد بوده است. فکر نکنیم چون در غرب مفاسد اخلاقی زیاد است، پس تعهد شغلی و کاری مطرح نیست. متأسفانه باید بگویم در بعضی زمینه ها تعهد و وجدان کاری در غرب بیش از تعهد ما در این کشور انقلابی و اسلامی است. شما فکر کردید پزشکی که آنجا کار می کند، فقط متخصص است و متعهد نیست، اما پزشک ما متعهد است؟ پزشک خارجی اگر تعهد کرد که هشت ساعت کار کند، واقعاً به همان مقدار کار می کند. کارمند اداری یا کارگر اگر تعهدی کرد،‌ به تعهد خود عمل می کند. ولی اینجا چطور؟ به معلم می گوییم چرا این طور کار می کنی؟! می گوید حقوقی که می گیرم به همین اندازه است که وارد مدرسه شوم و به مدیر مدرسه سلام کنم. اگر این چنین است، پس چرا استخدام شدی؟ چرا امضا کردی و تعهد دادی؟ چرا این بار سنگین را بر دوش گرفتی؟ پزشک می گوید این حقوق در این حد است که به بیمارستان بیایم و دو نفر را ویزیت کنم. چرا از اول این مسئولیت را پذیرفتی؟ چرا قبول کردی؟!
اگر تعهد شغلی و کاری و احساس مسئولیت اجتماعی خود را از دست بدهیم، چطور می توانیم ادعا کنیم که تعهد داریم. قطعاً فردی که این طور حرف می زند، نماز واقعی نمی خواند و مسلمان واقعی نیست. روزه واقعی نمی گیرد و قطعاً تقوا هم ندارد. این طور نیست که در دنیای غرب فقط علم و دانش باعث پیشرفت آنها شده باشد، بلکه علم توأم با تعهد آنها را به پیشرفت رسانده است. البته تعهد آنها در همه بخش های زندگی نیست. این در حالی است که هدف اصلی ما تعهد در همه بخش هاست. ما در پی تعهدات گسترده اخلاقی هم هستیم که آنها در بسیاری از موارد با آن فاصله زیادی دارند.
شما در اروپا می بینید یک بیمارستان کوچک، کار یک بیمارستان بزرگ ما را انجام می دهد. گاهی سه اتاق عمل و سه تیم جراحی، کارِ ده اتاق عمل و ده تیم جراحی ما را انجام می دهد. دقت در عمل هم معمولاً بیشتر است. هماهنگی و همکاری بهتری هم بین بخش های مختلف وجود دارد. اگر پزشک متعهد باشد، ولی بخش استریل متعهد نباشد، یا مسئول نظافت بیمارستان یا مسئول آشپزخانه بیمارستان متعهد نباشد، کار آن پزشک هم بی ثمر می ماند.
در کشور سوئیس، طرح های فوق برنامه و پیشاهنگی آنها آن قدر مفید طراحی شده است که یک جوان در تابستان با رفتن به اردو برای سه تا چهار هفته مردِ کار می شود. بعد از دو اردو، مرد سازندگی می شود و می تواند بار مسئولیت را بر دوش گیرد. در یک قسمت از برنامه، دانش آموزان را به جنگل می برند و به مدت یک هفته، باید غذای مورد نیاز را خودشان از داخل جنگل تهیه کنند. دانش آموزانی که این دوره های پیشاهنگی را گذرانده باشند، برای استخدام اولویت دارند. آیا برنامه های فوق برنامه های ما هم چنین است؟!

روحیه از خودگذشتگی و نقش آموزش و پرورش

امروز رسالت بزرگ و بسیار سنگینی بر عهده ماست. اگر دانش آموز ما در دبستان، دبیرستان و دیگر مراکز آموزشی، روحیه ایثار و فداکاری را پیدا نکرد و درس از خودگذشتگی را نیاموخت، بدانیم نمی توانیم در مقابل تهدیدات درونی و بیرونی علیه امنیت ملی، مقابله و ایستادگی کنیم. اساس همه چیز در فداکاری و از خودگذشتگی خلاصه می شود. باید خودمحوری ها شکسته شود.
اگر نمی توانیم به دانش آموز هویت اسلامی بدهیم و آنها را مسلمان واقعی بسازیم، لااقل آنها را وطن دوست بار بیاوریم. امروزه متأسفانه در بسیاری از بخش های جامعه ما خودمحوری بر همه چیز غالب شده است. اگر عشق به معنویت، حق و خداوند در بعضی افراد وجود ندارد، لااقل عشق به وطن و ملت باید وجود داشته باشد. چرا این همه خودمحوری؟ چرا این همه تلاش برای خود؟ بیاییم دانش آموزان را به گونه ای تربیت کنیم که خودمحوری و خودیت در آنها شکسته شود. اگر جوان ما وطن دوست و ایران دوست شود، از خودمحوری فاصله خواهد گرفت. ایده آل ما البته خداپرستی و توحید است. عشق به خداوند است که در آن همه فضائل خواهد بود. اما نکند ما ملیت و عشق به وطن را از یک دانش آموز بگیریم و جای آن هم نتوانیم عشق به خداوند را جایگزین کنیم. این یک فاجعه است که عشق به خود و یا خدای ناکرده عشق به غرب و عشق به اجنبی در او به وجود آید. اگر بتوانیم ایثار و فداکاری و از خودگذشتگی و احساس مسئولیت اجتماعی را در دانش آموزان زنده کنیم، پیروز هستیم و در آن صورت هیچ اسلحه ای علیه ما کارگر نخواهد بود.

حماسه پدافند هوایی در عملیات والفجر8

ما در زمان جنگ، در عملیات والفجر8، بیش از 75فروند هواپیما یا حداقل به اعتراف خود دشمن 63 فروند هواپیمای عراقی را سرنگون کردیم. دوازده خلبان عراقی اسیر در این عملیات اعتراف کردند که 63 فروند هواپیمای عراقی ساقط شده است. امریکایی ها هم مشابه این آمار را اعلام کردند. بعد از این عملیات چند تیم از امریکا، شوروی و فرانسه برای بررسی مسئله به بغداد رفتند. عراقی ها اعلام کردند که نیروهای خارجی در ایران با سیستم پدافندی جدید توانستند هواپیماهای ما را ساقط کنند. در عملیات قبل (عملیات بدر) فقط دو فروند هواپیما ساقط کرده بودیم. قبل از آن در عملیات خیبر فقط یک فروند هواپیما سرنگون کردیم. ولی تعداد هواپیماهای ساقط شده در این عملیات حداقل به 63 فروند رسید.
دلیل آن چه بود؟ نه وسیله جدیدی به دست ما رسیده بود و نه افراد جدیدی وارد این بخش شده بودند. حدود چهل نفر افسر و درجه دار مسلمان متعهد و ایثارگر را جمع کردیم و به آنها گفتیم همه فکرهایتان را روی هم بریزید تا بتوانیم در این عملیات به نحو مناسب از رزمندگان اسلام پشتیبانی کنیم. توکل ما به خداوند است، باید همه تلاش کنیم و فقط دو ماه فرصت داریم. افراد مخلصی مانند شهید بابایی و تیمسار ستاری و دیگر ایثارگرانی که بسیاری از آنها زنده و مشغول خدمت اند، شب و روز زحمت کشیدند. همه این افراد در ایام عملیات در شبانه روز چند ساعت بیشتر استراحت نداشتند. ایثار، اعتماد به نفس و اتکاء به خداوند و به کارگیری فکر و دانش و تجربه ی کاری باعث شد که به حول و قوّه الهی آن ضربه شدید را به عراق وارد کنیم.
چون همه قرارگاه های پدافندی به نام فاطمه اطهر (سلام الله علیها) بود، خود این عزیزان معتقد بودند که کار ما نبوده، بلکه عنایت و لطف فاطمه اطهر (سلام الله علیها) بوده است. البته همین طور است، ولی به قول معروف از تو حرکت از خدا برکت. لطف حضرت فاطمه (سلام الله علیها) هم شایستگی می خواهد و شایستگی در سایه تلاش و ایثار به دست می آید. البته نسبت به فداکاری های زمان جنگ بسیاری از مطالب باید در زمان مناسب در آینده گفته شود. خیلی از مسائل هنوز گفتنی نیست. بنابراین در دفاع مقدس هم هر وقت ایثار، فداکاری، اخلاص و خلاقیت بود، عنایات غیبی و لطف خداوند را هم شاهد بودیم و در نتیجه ضربه های سختی بر دشمن وارد می کردیم. ساختن این روحیه به دست شما مربیان جامعه است. شما باید با زحمت شبانه روزی خودتان آفریننده آن باشید.

موقعیت استثنایی ایرانیان

خداوند، استعداد، طبیعتِ مناسب و موقعیت جغرافیایی استثنایی را به ما ایرانی ها داده است. اندیشمندان و دانشمندان بزرگی را که پشتوانه فکری و فرهنگی ما هستند، به ما داده است. قرآن مجید ایرانی ها را چنین توصیف می کند:«فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» (2) آنهایی که خدا را دوست دارند و خدا آنها را دوست دارد. در برابر دشمن با غرور و عزت می ایستند و در میان خودشان با محبت و لطف و تواضع«أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ» (3). پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست به شانه سلمان فارسی زد و فرمود این آیه در شأن قوم تو نازل شده است. شیعه و سنی این روایت را نقل کرده اند. پس مردم ما مورد لطف و عنایت الهی هستند؛ کشور خوب، مردم خوب، بهترین دین و امروزه بهترین نظام نیز نصیب ما شده است؛ آنچه باقی می ماند، جهاد و تلاش است که از طرف ما باید انجام شود. اگر از طرف ما کوشش و تلاش صورت بگیرد، خداوند ما را موفق خواهد نمود.

تخصص و تعهد و انجام ناممکن ها

یکی از مقاطع سخت، در ایام جنگ زمانی بود که انبارهای ما از لامپ رادار خالی شده بود. رادارهایی که داشتیم، یکی بعد از دیگری از کار می افتاد. وقتی لامپ رادار می سوخت، لازم بود لامپ جدید جایگزین آن شود، چون قابل احیا نبود. در انبار هم لامپی باقی نمانده بود. روزی رسید که فقط یک لامپ برای ما مانده. البته دشمن از وضع ما بی خبر بود. نمی دانستیم باید چه کنیم. از رئیس یک کشور دوست خواستیم که تعدادی از این نوع لامپ ها را به ما بفروشند. اما حاضر نشدند و در نهایت یک لامپ به عنوان هدیه فرستادند. بعد از مدتی که آخرین لامپ ما هم سوخت، از این لامپ هدیه استفاده کردیم. دعا می کردیم این یکی سالم بماند. متخصصین را جمع کردیم و از آنها خواستیم برای احیای این نوع لامپ ها تلاش کنند، چون راه دیگری نداشتیم. تلاش شبانه روزی آغاز شد. یکی از این محققین که با یک تیم کار می کرد، حدود سه ماه خانه نرفت. می گفت با خدا عهد کرده ام تا این کار به اتمام نرسد، به خانه برنگردم. می گفت خروج از این کارگاه را فرار از جبهه می دانم. همان جا تخت زده بود و شب ها در همان کارگاه می خوابید. بالاخره توانستند بعد از چند ماه لامپ را احیا کنند. رئیس این تیم هیچ پاداشی را نپذیرفت و تنها درخواست او این بود که خدمت امام برسد و دست امام را ببوسد. وقتی خدمت امام رسید، امام پیشانی او را بوسید. بعد از این ملاقات می گفت نه تنها مزد کار گذشته را گرفتم، بلکه مزد کارهای آینده را هم گرفتم و بوسه امام را با چیز دیگری عوض نمی کنم.

حفظ هویت اسلامی

درست است دنیای صنعتی،‌ تکنولوژی مدرن دارد و پیشرفته است، اما خداوند به ما استعداد درخشان و طبیعت مستعد داده است. بهره برداری صحیح از این استعدادها و منابع، نیاز به کوشش و فداکاری دارد. اگر بخواهیم در برابر تهاجمات دشمن نیز پیروز شویم، باید با تلاش و فداکاری توطئه دشمن را خنثی کنیم. مهم ترین مسئله آن است که هویت اسلامی خود را حفظ کنیم. امنیت ملی خود را تأمین کنیم. رشد و توسعه را در کشور چنان ادامه دهیم تا نظام ما الگو شود. فردا دشمن به ما لبخند تمسخر نزند که در یک نظام اسلامی، عقب افتادید! ما می توانیم پیشرو باشیم. آیا کاری که جوانان ما در المپیاد کردند، نمونه نبود؟ خدا این لیاقت را به ما داده است. می توانیم به پیشرفت مطلوب برسیم. من معتقدم پایه و اساس امنیت ملی ما، روحیه ایثار و فداکاری جوان های ماست. اگر توانستیم جوان ها را بسازیم، قطعاً امنیت ملی ما تأمین است. قطعاً رشد و توسعه ما هم تأمین است. می توانیم کشور را بسازیم تا نظام و کشور ما الگو شود.
این بار سنگین را خداوند به دوش شما گذاشته و این توفیق را به شما داده است. یعنی توفیق هدایت جوان ها و نسل آینده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) فرمود:« یا علی لان یهدی الله بک رجلاً خیر لک مما طلعت علیه الشمس» (4) ارزش هدایت یک نفر از همه جهان بیشتر است. آینده جامعه ما، رشد و پیشرفت و عظمت ما، به دست توانمند شماست و در اختیار فکر و تلاش و ایثار و عمل صالح شماست. خداوند این لیاقت را به شما داده است که این رسالت را بر دوش داشته باشید. ان شاء الله در این آزمایش بزرگ الهی نیز پیروز خواهید شد و خداوند این توفیق را به شما خواهد داد. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ‌» (5).

پی نوشت ها :

1. کنگره سراسری آموزش و پرورش، مسئولین آموزش و پرورش سراسر کشور، اردوگاه شهید باهنر، تهران، 30/ 5/ 1373.
2. قرآن مجید، سوره مائده، آیه 54.
3. قرآن مجید، سوره مائده، آیه 54.
4. شیخ کلینی، فروع کافی، صحّحه و قابله و علّق علیه علی اکبر غفاری، بیروت: دار التعارف، 1401ق، ج5، ص 28.
5. قرآن مجید، سوره محمد، آیه 7.



موضوع مطلب : تربیتی / دانستی معلم / نقش آموزش و پرورش
جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤ :: ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مجید
کودکی بی‌تردید مهم‌ترین دوران زندگی انسان‌هاست، زیرا خمیره‌ی شخصیتی هر فردی در این دوران شکل می‌گیرد و چگونگی سپری شدن چنین دورانی، می‌تواند نقش‌پذیری انسان را در دیگر دوران‌های زندگی تعیین کند. سازمان ملل متحد نیز در رهنمودهایی که برای پیشگیری از جرم ارائه کرده، محور پیشگیری از جرم را توجه به دوران کودکی عنوان کرده است.
 
این شکل‌گیری شخصیت و هویت‌بخشی به کودکان، اما در خانواده، مدرسه و محیط اجتماعی است که صورت می‌پذیرد. صرف‌نظر از تأثیرگذاری وسیع و مهم خانواده و اجتماع، تمام محققان بی‌هیچ اختلاف نظری، بر این باورند که نظام آموزش‌وپرورش هر کشور نیز نقش بی‌بدیل و تعیین‌کننده‌ای در تربیت نسل آینده و در ذیل آن، پیشگیری از گرایش کودکان و نوجوانان به بزهکاری و در نتیجه، ریشه‌کن کردن جرم در دوران بزرگ‌سالی و ورود رسمی آن‌ها به نقش‌های اجتماعی دارد.
 
از همین روست که در نظام‌های حقوقی کشورهای مختلف دنیا، وقتی به سازوکارهای قانونی و اجتماعی پیشگیری از جرم و بزه می‌رسیم، در‌می‌یابیم مسیر اجرایی شدن بسیاری از این سازوکارها از آموزش‌وپرورش عبور می‌کند. از سوی دیگر، نباید این نکته را نادیده گرفت که در جامعه‌ی کنونی، به دلیل دگرگونی‌های اجتماعی زاییده‌ی توسعه و گسترش زندگی شهرنشینی و پیشرفت‌های صنعتی، اقتصادی و علمی، خانواده و مدرسه تنها نهادهای مؤثر در شکل‌گیری شخصیت کودکان و نوجوانان نیستند و آن‌ها از جامعه، اطرافیان و محصولات پیشرفت تکنولوژی همچون ماهواره و اینترنت نیز تأثیر می‌پذیرند. بنابراین ممکن است ارزش‌های متفاوت و گاه بر خلاف ارزش‌های ملی و مذهبی جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند، در ضمیر وجودی آنان به بار بنشیند.
 
این افراد مستعد زیر پا گذاشتن ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی می‌شوند و این مسئله همان اتفاقی است که جرم را شکل می‌دهد. بنابراین در مقطع کنونی، نظام آموزش‌وپرورش برای مدیریت شایسته‌ی اسطوره‌های ذهنی، جهان‌بینی و سبک زندگی کودکان، ناگزیر از تعریف اهداف و برنامه‌های جدید است؛ همان گونه که خانواده برای به سرانجام رساندن بار سنگین تعهدات تربیتی و حفظ خاصیت و نفوذ خود در زمینه‌ی آموزش‌وپرورش، تا اندازه‌ای از دست داده و آن کشش و قدرت را ندارد که مثل گذشته عمل کند و نیازمند تغییر و حرکت به تناسب شرایط روز جامعه است. در این میان و با کم‌رنگ شدن نقش و کارکرد خانواده، آموزش‌وپرورش به ‌عنوان یک نهاد مستقل اجتماعی، اهمیت بیشتری می‌یابد و باید بتواند کارکرد جامعه‌پذیری را بدون هیچ وقفه و خللی، به شکل مطلوب به انجام رساند.
 
بنابراین نمی‌توان به مباحث پیشگیری از جرم‌خیزی در جامعه پرداخت، اما نقش مهم و مؤثر مدرسه، یعنی خانه‌ی دوم کودکان و نوجوانان و مکانی را که آن‌ها بخش مهمی از وقت مفید خود را در آنجا می‌گذرانند و نخستین پایه‌های تعاملات اجتماعی را در این جامعه‌ی کوچک تجربه می‌کنند، نادیده گرفت. اما اصولاً معنای جرم چیست؟ این سؤالی است که باید به آن پاسخ داد تا بدانیم برای پیشگیری از بزهکاری و جرم و خشکاندن ریشه‌ی گرایش کودکان و نوجوانان به این مسئله نیازمند چه بسترهایی هستیم.
 
جرم و بازدارنده‌های وقوع آن
 
در معمول‌ترین تعریف، جرم به معنای نقض قانون و هنجارهای اجتماعی شناخته می‌شود؛ مقرراتی اجتماعی که جامعه برای آن ضمانت اجرای کیفری پیش‌بینی کرده و مستلزم مجازات است. اما آنچه را که سبب بازدارندگی از وقوع جرم می‌شود می‌توان به دو دسته‌ی کلی تقسیم کرد:
 
1. بازدارنده‌های بیرونی و انتظامی
 
2. بازدارنده‌های درونی، یعنی همان باورها، ارزش‌ها و هنجارهای نهادینه‌شده در هویت و ضمیر ناخودآگاه افراد.
 
بازدارنده‌های انتظامی وقوع جرم، هرچند مطابق قوانین حقوقی و جزائی هر کشوری، با رویکرد متکی بر پیشگیری وضعی، پلیس‌محور و کنترل بیرونی و کیفری و با در نظر گرفتن راهکارهایی همچون ارعاب، ‌زندان و مجازات پیگیری می‌شود؛ اما مطالعات جرم‌شناسی و وقوع جرائم، به رغم به‌کارگیری سخت‌ترین مجازات‌ها نشان‌دهنده‌ی آن است که توجه به عوامل اجتماعی مؤثر بر وقوع جرم و بازدارنده‌های درونی، کارکرد مؤثرتری در کاهش میزان ارتکاب به جرائم دارند و در این میان، توجه به دوران کودکی و چگونگی انتقال هنجارها و مقررات اجتماعی به نسل آینده‌ی جامعه، مهم‌ترین اصل است و جامع‌ترین ساختار یک‌پارچه‌ای که برای پرورش و تربیت نسل آینده وجود دارد، نظام آموزش‌وپرورش در کشورهای مختلف است.
 
صرف‌نظر از تأثیرگذاری وسیع و مهم خانواده و اجتماع، تمام محققان بی‌هیچ اختلاف‌ نظری، بر این باورند که نظام آموزش‌وپرورش هر کشور نیز نقش بی‌بدیل و تعیین‌کننده‌ای در تربیت نسل آینده و در ذیل آن، پیشگیری از گرایش کودکان و نوجوانان به بزهکاری و در نتیجه، ریشه‌کن کردن جرم در دوران بزرگ‌سالی و ورود رسمی آن‌ها به نقش‌های اجتماعی دارد.
 
پس می‌توان گفت نقض ارزش‌ها و مقررات اجتماعی، در دو حالت اتفاق می‌افتد: یا این ارزش‌ها به افراد آموزش داده نشده است یا آموزش‌های موجود سطحی، ‌گذرا و نادرست بوده است؛ به‌ گونه‌ای که این هنجارها را درونی نکرده است. در هر صورت اما این ضعف به آموزش‌وپرورش بازمی‌گردد، زیرا این نهاد سازوکار منظم و واحدی است که از سوی دولت، برای انتقال ارزش‌های اجتماعی به نسل جدید تعیین شده است.
 
بر همین اساس، در ماده‌ی 1 قانون تأسیس آموزش‌وپرورش، رساندن کودکان از لحاظ شکوفایی استعداد و توانایی‌ها به حدی که به عنوان یک فرد مؤثر بتوانند در جامعه ایفای نقش کنند، یعنی وظیفه‌ی تعلیم‌وتربیت، به عهده‌ی آموزش‌وپرورش گذاشته شده است. هدف و در واقع مسئولیت آموزش‌وپرورش، علاوه بر سوادآموزی، رشد فضایل اخلاقی، تزکیه در دانش‌آموزان، تبیین ارزش‌های اسلامی و پرورش دانش‌آموزان بر اساس آن‌ها، شناخت، شکوفا کردن و پرورش استعدادهای دانش‌آموزان، تقویت روحیه‌‌ی تحقیق و ابتکار و فعالیت، توجه نداشتن صرف به مدارک تحصیلی تبیین شده است.
 
آموزش‌وپرورش مطلوب، یعنی آموزش‌وپرورشی که مشارکت و تفکر انتقادی را در کودک تقویت کند و با ارزش‌های مربوط به شأن و شرف آدمی عجین شده باشد، این قدرت را دارد که جامعه‌ها را در طول نسلی واحد دگرگون سازد. با وجود این، آیا آموزش‌وپرورش کشور ما در این مهم موفق عمل کرده است؟
 
این نهاد چقدر در کاهش میزان آسیب‌های اجتماعی و ناهنجاری‌ها و همچنین جرائم دانش‌آموزی، که یکی از زیرمجموعه‌های اهداف تربیتی به شمار می‌رود، نقش داشته است؟
 
ضعف‌های نظام آموزشی کنونی
 
با نگاهی عمیق‌تر به عملکرد تربیتی آموزش‌وپرورش در میزان ارتکاب به جرم در سنین پایین و بزرگ‌سالی، درمی‌یابیم که نظام فعلی آموزش‌وپرورش دارای نواقص عمده‌ای است که این نواقص، هم در بحث محتوای آموزشی وجود دارد و هم در شیوه‌های تربیتی و نظام‌بندی چنین نواقصی دیده می‌شود.
 
• رشد آمار جرایم در میان دانش‌آموزان
 
نگاهی به وقوع و آمار برخی از جرایم در میان دانش‌آموزان نشان‌دهنده‌ی آن است که نظام آموزش‌وپرورش در ایران به وظایف و کارکردهای آموزشی و به خصوص پرورشی خود به درستی عمل نکره است. در واقع می‌توان گفت مدارس ما بر آموزشی کلیشه‌ای و مبتنی بر حفظ کردن و نمره‌، بیشتر از توجه به شیوه‌های تربیتی و پیشگیری و بررسی زیربنایی مشکلات توجه دارند.
 
بر اساس آمارها، در ایران 43 درصد دختران و 64 درصد پسران تجربه‌ی مصرف قلیان و 4/24 درصد دانش‌آموزان پسر تجربه‌ی مصرف مشروبات الکلی را دارند و بیش ‌از 35 درصد از دانش‌آموزان پسر سیگار می‌کشند. بر اساس پژوهش‌های صورت‌گرفته، طی سال‌های 1388 تا 1390 در زمینه‌ی مصرف سیگار در دانشگاه علوم پزشکی تهران و مصرف مواد دخانی سبک و سنگین در دانشگاه تربیت معلم، تجربه‌ی مصرف سیگار در پسران و دختران تهرانی به ترتیب 35 و 9/26 درصد بود.
 
بر اساس پژوهشی در دانشگاه تربیت معلم تهران، 4/24 درصد دانش‌آموزان پسر و 2/4 درصد دانش‌آموزان دختر، تا کنون مشروبات الکلی را مصرف کرده‌اند.
 
تبعیض آموزشی
 
تفاوت در آموزش‌وپرورش برای طبقات مختلف اجتماعی، یکی از واقعیت‌هایی است که در نظام تعلیم‌وتربیت جامعه‌ی ما مشاهده می‌شود. هم‌اکنون خانواده‌ها بر مبنای وضع اقتصادی و اجتماعی خود به انتخاب مدرسه برای فرزندانشان دست می‌زنند و در این میان، مدارس که امکانات و تجهیزات خوب دارند به گروه اجتماعی برخوردار می‌رسد و دانش‌آموزانی که از نظر خانواده و محیط زندگی در شرایط مناسبی به سر نمی‌برند و در مناطق جرم‌خیز و کم‌برخوردار ساکن هستند، ناگزیر از تحصیل در مدارسی با امکانات آموزشی و پژوهشی پایین هستند و همین مسئله آنان را بیشتر در جریان ناهنجاری‌ها و کج‌روی‌های اجتماعی قرار می‌دهد و از سوی دیگر این اختلاف، تبعیض و ناهماهنگی در نظام آموزشی، می‌تواند به ‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل خارج ساختن دانش‌آموزان از نظام آموزشی باشد.
 
این در حالی است که مطابق با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نظام آموزشی با تشخیص به‌موقع این عوامل، می‌تواند برنامه‌های متعددی برای آموزش گروه‌های محروم تدوین کند و با برنامه‌ریزی‌های مناسب و اختصاص دادن بودجه، برای یک‌پارچگی مدارس از نظر امکانات و تسهیلات، شرایط بهتری را در امر آموزش برای گروه‌های مختلف ایجاد کند؛ زیرا تفاوت و تأثیرات منفی تبعیض می‌تواند یکی از مهم‌ترین عوامل خارج ساختن دانش‌آموزان از نظام آموزشی و به عضویت درآمدن آنان در گروه‌های جرم‌خیز باشد.
 
با نگاهی عمیق‌تر به عملکرد تربیتی آموزش‌وپرورش در میزان ارتکاب به جرم در سنین پایین و بزرگ‌سالی، درمی‌یابیم که نظام فعلی آموزش‌وپرورش دارای نواقص عمده‌ای است که این نواقص، هم در بحث محتوای آموزشی وجود دارد و هم در شیوه‌های تربیتی و نظام‌بندی چنین نواقصی دیده می‌شود.
 
این در حالی است که برخورداری از آموزش همگانی و رایگان، تأکید اول قانون اساسی کشورمان است. یک نظام آموزشی کارا می‌تواند برنامه‌های متعددی برای آموزش گروه‌های محروم تدوین کند و با برنامه‌ریزی‌های مناسب و اختصاص دادن بودجه، برای یک‌پارچگی مدارس از نظر امکانات و تسهیلات، شرایط بهتری را در امر آموزش برای گروه‌های مختلف ایجاد کند؛ زیرا تفاوت و تأثیرات منفی تبعیض، یکی از مهم‌ترین عوامل خارج ساختن دانش‌آموزان از نظام آموزشی و به عضویت درآمدن آنان در گروه‌های جرم‌خیز است.
 
رفتار به روش آزمون و خطا
 
در طول سال‌های گذشته، بسیاری از طرح‌های اجراشده در نظام آموزشی ما، به روش آزمون و خطا بوده است و پس از به بن‌بست رسیدن، روش و راهکار دیگری اجرایی شده است. نمونه‌ی این مسئله، اجرای نظام جدید آموزشی ترمی‌واحدی است که پس از مدتی، به سالی‌واحدی تغییر کرد.
 
عدم همخوانی متون و محتوای درسی با سبک زندگی ایرانی‌اسلامی و به‌روزرسانی نامناسب، از دیگر چالش‌هایی است که نظام کنونی آموزش‌وپرورش با آن مواجه است.
 
تمام این آمار و ارقام و بررسی روان‌شناختی برخی از مجرمان، نقص تربیتی و پرورشی آموزش‌وپرورش را در به ثمر نشاندن رویکرد پیشگیری اجتماعی رشدمدار به رخ می‌کشد.
 
باید‌ها و نبایدهای آموزش‌وپرورش برای پیشگیری از افزایش بزهکاری
 
آموزش‌وپرورش از جمله نهادهایی است که برنامه‌ریزی برای یک پروسه‌ی زمانی طولانی از مهم‌ترین سال‌های زندگی افراد یک جامعه، یعنی از سن 7 تا 18 سالگی را بر عهده دارد؛ 12 سالی که به مراحل کودکی، ‌نوجوانی و جوانی تقسیم می‌شود و طبیعی است نوع برخورد و برنامه‌ریزی برای اجتماعی شدن و انتقال ارزش‌ها به هر کدام از این سنین، تفاوت‌هایی را می‌طلبد؛ تفاوت‌هایی مناسب با سن، ‌جنس و ویژگی‌های افراد در هر سن و دوره‌ای از زندگی. در این میان اما توجه به برخی اصول کلی در چگونگی ارتباط با جمعیت مخاطب آموزش‌وپرورش، امری است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت..
 
1. الگوبرداری دانش‌آموزان از اولیای مدرسه
 
معلم، ‌ناظم، ‌مشاور و مربی تربیتی از جمله اشخاصی هستند که کودکان و نوجوانان از آن‌ها الگوبرداری می‌کنند. گاهی تأثیرپذیری از معلم و اولیای مدرسه از اثرگذاری خانواده و دوستان بر کودک و نوجوان پیشی می‌گیرد. این موضوع در سنین پایین‌تر و مقطع دبستان، اهمیت بیشتری می‌یابد. بنابراین یکی از مهم‌ترین ارکان نظام آموزش‌وپرورش، معلمان هستند که ارتباطی بی‌واسطه و طولانی‌مدت با دانش‌آموز برقرار می‌کنند و می‌توانند در انتقال مفاهیم ارزشی و اجتماعی، بسیار قوی عمل کنند؛ البته به شرط آنکه آموزش‌دیده و علاقه‌مند باشند.
 
2. پرهیز از نمره‌محوری و توجه به تفاوت‌های فردی
 
نمره‌محوری و تکیه‌ی صرف با مباحث آموزشی، در بسیاری از موارد، نه فقط موجب غفلت از تعلیم‌وتربیت می‌شود، که گاهی با نادیده گرفتن تفاوت‌های فردی دانش‌آموز، ‌تحقیر، تنبیه و سرزنش وی و تبعیض میان دانش‌آموزان، سبب سرخوردگی، ‌بی‌اعتمادی و احساس طردشدگی در وی می‌شود و در نهایت، با جدا کردن وی از محیط آموزشی، ‌فرصت را در اختیار گروه‌های جرم‌خیز می‌گذارد تا با بهره گرفتن از این حس حقارتی که نظام آموزشی مسبب پدید آمدن آن است، دانش‌آموز را به گرداب خود وارد کند.
 
3. تقویت باورهای مذهبی
 
باورهای مذهبی از قوی‌ترین بازدارنده‌های درونی است که هرچند شدت و ضعف پایبندی به آن‌ها ارتباط مستقیم با نگاه خانواده به این مقوله دارد، اما نظام آموزش جامعه‌ی اسلامی، به عنوان ساختاری فراگیر و هدفمند، با رویکردی واحد، با تقویت بنیان‌های دینی در ضمیر آماده و روشن کودکان و نوجوانان، منجر به نهادینه شدن ارزش‌ها در آن‌ها می‌شود و می‌تواند آن‌ها را از قرار گرفتن در مسیر جرم و جنایت بازگرداند.
 
4. ارتباط مؤثر خانه و مدرسه
 
خانواده و مدرسه دو رکن اساسی در جامعه‌پذیری افراد محسوب می‌شوند و باید نقش هم‌افزا و مکمل داشته باشند. تحقق چنین امری هم در گرو ارتباط مؤثر و مداوم میان خانواده و مربیان و معلمان مدرسه است.
 
5. نقش مؤثر مشاوران
 
بی‌تردید مشاوران و مربیان علوم تربیتی مدارس، از جمله تأثیرگذارترین افراد در ترسیم نگرش و به تبع آن، دوری دانش‌آموزان از جرم و نقض مقررات و هنجارهای اجتماعی است. دانش‌آموزانی که نشانه‌هایی از ضعف سازگاری یا رفتارهای ضداجتماعی از خود نشان می‌دهند، نیازمند استفاده از یک سیستم حمایت‌کننده هستند و این وظیفه‌ی مشاوران مدارس است که هم مشکلات رفتاری دانش‌آموزان و هم استعدادهایشان را شناسایی کنند و در مسیر رفع مشکلات و شکوفایی استعداد آنان، با والدین و همچنین اولیای مدرسه تعامل داشته باشند. به حداقل رساندن احساس تحقیر و طردشدگی و ایجاد حس تعلق و احترام، سبب شکوفایی استعداد و نبوغ دانش‌آموزان می‌شود و از بروز شرایط جرم‌زا جلوگیری می‌کند و این مهم نیز به همت مشاوران مدارس در آموزش اولیا و مربیان امکان‌پذیر است.


موضوع مطلب : دانستی معلم / نقش آموزش و پرورش
جمعه ۸ اسفند ۱۳٩۳ :: ٧:٢٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

اقتصاد مقاومتی بر این موضوع دلالت می کند که فشارها و ضربه های اقتصادی از سوی نیروهای متخاصم سد راه پیشرفت جامعه است که باید بر آن غلبه کرد. این فشارها برای آموزش و پرورش از دو جنبه قابل بحث است یکی مربوط می شود به فشارهای خارجی که عمدتاً تحریم و جنگ نرم در شرایط فعلی عامل اصلی این بخش می شود و جنبه دیگر فشارهای داخلی است که به مجموعه عواملی تلقی می شود که موجب بازدارندگی در اجرای سیاستگذاری های کلان آموزش و پرورش می گردد. همانطور که مقام معظم رهبری به عنوان رهنمودهای اجرای اقتصاد مقاومتی اشاره داشتند مردمی کردن اقتصاد با اجرای سیاستهای کلی اصل ۴۴ و توانمندسازی بخش خصوصی، کاهش وابستگی به نفت، مدیریت مصرف، استفاده حداکثری از زمان، منابع و امکانات، و حرکت براساس برنامه و پرهیز از تغییر ناگهانی قوانین و سیاستها عمده عواملی هستند که در صورت تحقق نیافتن آن موجب می شود که آموزش و پرورش در مسیر خود برای مقابله با تحریم ها نتواند مقاومت نماید و از مسیر خود منحرف گردد. اما برای اجرای اقتصاد مقاومتی در آموزش و پرورش با تکیه بر رهنمودهای مقام معظم رهبری چگونه می توان عمل کرد: · مردمی کردن اقتصاد آموزش و پرورش و توانمند سازی بخش خصوصی در شرایط وجود فشارهای خارجی توزیع ناعادلانه امکانات آموزشی و همچنین نابرابری در پیشرفت تحصیلی دو موضوع جدی هستند که به بهره مندی مناسب همه اقشار و گروهها از آموزش و پرورش آسیب می رسانند و موجب نارضایتی و تحت تاثیر قرار گرفتن اجرای سیاستگذاری کلان می شوند. ارتقای کارایی، کاهش نابرابریها و تامین عدالت آموزشی از رسالت و ماموریتهای آموزش و پرورش است که برای آن لازم است سیاستها و برنامه های ویژه طراحی و به مرحله اجرا گذاشته شود. بمنظور مردمی کردن اقتصاد آموزش و پرورش و ایجاد عدالت آموزشی نیازمند مشارکت مبتنی بر مدرسه محوری هستیم. بدین منظور در اقتصاد مقاومتی، اداره مدارس بصورت مشارکت بخش خصوصی- دولتی موجب می شود مدیریت خصوصی بتوانند با تنظیم قرارداد مطابق با استاندارهای آموزشی تعریف شده از سوی وزارتخانه فعالیت نمایند. بعبارتی مالکیت مدارس برعهده دولت باشد و اداره مدارس به مدیران و معلمان متقاضی واگذار شود و دولت بر طبق قراردادی با گروه فرهنگیان متقاضی طی زمان مشخص مدارس را در واقع به بخش خصوصی واگذار کند. در مدارس غیردولتی بدلیل افزایش زیاد شهریه تقاضای محدودی برای این مدارس وجود دارد و این تقاضای محدود امکان وجود رقابت را برای این مدارس بوجود نمی آورد لذا موجب ضعف در ارائه مدیریت مطلوب در آن دیده می شود. برای ایجاد شرایطی که فاصله ها را میان مدارس و دولت کاهش دهد و رقابت را در مدارس ایجاد کند و موجب افزایش سطح کارایی مدارس گردد و منجر به کاهش فساد ناشی از اتکاء آموزش و پرورش به درآمد نفت و بودجه دولتی گردد، ضرورت دارد تا نگاه جدیدی به مدرسه بعنوان جزیی از سیستم وزارتخانه آموزش و پرورش داشته باشیم. خلاء اساسی که در بررسی فعالیت مدارس وجود دارد این است که مدرسه را تنها مجری سیاست ها و برنامه های دولت ندانیم ، بلکه آنرا واحد برنامه ریزی ، تصمیم گیری و مدیریت بدانیم. در این نگاه هر مدرسه نه بعنوان یک واحد تابعه وزارتخانه بلکه بعنوان یک واحد اداری مستقل با شرایط خاص خود و با توانایی تعیین هدفهای خاص خود و برنامه های ویژه برای رسیدن به هدف دیده میشوند. برای تحقق این توانایی ها در عمل باید توزیع قدرت و تقسیم کار بین سطوح مختلف نظام آموزشی شرایطی را ایجاد کند که مدارس بتوانند با توجه به آن بدنبال تامین منابع مالی براساس تقاضای مشتریان خود و در نتیجه افزایش بهره وری خود باشند بنابراین در تامین منابع مالی مدارس در صورتیکه مالکیت از عهده بخش خصوصی سلب شود هزینه آموزشی بطور چشمگیری کاهش خواهد یافت و بالطبع موجب کاهش شهریه های مدارس خواهد گردید به این نحو با افزایش تقاضای آموزشی و افزایش رقابت بین مدارس بهره وری مدارس نیز ارتقاء خواهد یافت در نتیجه مدیریت آموزشی مدارس بدنبال رشد وتوسعه خود باعث ارتقاء سطح مدیریت آموزشی کشور خواهد گردید. برخی سودمندیهای مادی و معنوی این شیوه اداره مدارس عبارتند از: - بهره های ناشی از اثربخشی آموزشی میان معلمان و مدیران مدارس بخش میگردد. - معلمان ومدیران از نتایج کارو کوشش خود بهره میبرند و به بهبود چیزی که خود در پدید آوردن آن شریکند شوق بیشتری نشان میدهند. - معلمان ومدیران بر سرنوشت خود نظارت میکنند و به خودگردانی در زندگی خو میگیرند و رضایت شغلی بدست می آورند و از رها کردن کار خود دوری میکنند. - رشد وتوسعه مدیریت آموزشی شتابان تر می گردد . - مفاهیم و فرایندهای مدیریت مشارکتی در مدارس نهادینه میگردد. - مالکیت رسمی و عملی معلمان به یکپارچگی آنان با مدیریت می انجامد. از سوی دیگر با واگذاری مدارس و تنظیم قرارداد با مدارس، اعتبار تخصیص یافته به مدارس را می توان در قالب کوپن آموزشی به والدین دانش آموزان واگذار کرد که والدین بتوانند با استفاده از آن کوپن ها حق انتخاب برای تحصیل فرزندان خود داشته باشند و به نوعی در آموزش مدارس از مشارکت برخوردار شوند. این نوع از تخصیص اعتبار به والدین بجای اختصاص دادن به مدارس، در قالب کوپن آموزشی منجر به رقابت آموزشی بین مدارس برای افزایش کارایی و اثربخشی خود برای جذب هرچه بیشتر والدین و بمنظور دریافت کوپن های آموزشی خواهد گردید که این بمعنی مشارکت والدین در نظام آموزشی و رضایتمندی آنان خواهد گردید. با این توصیفات مدارس نیز برای جلب رضایت والدین به جذب معلمان شایسته تر و افزایش شایستگی مدارس از نظر کیفی و حتی رقابت آموزشی منجر به تولید دانش روی خواهند آورد. · کاهش وابستگی به نفت یکی دیگر از عواملی که در شرایط تهدیدات خارجی و تحریم ها اقتصاد آموزش و پرورش را تحت تاثیر می گذارد ویژگی اقتصاد کشور است. با توجه به ویژگی اقتصاد ایران و با توجه به آنکه منبع اصلی درآمد دولت فروش حاصل از نفت است بالطبع وزارتخانه آموزش و پرورش تمایل به استقلال از جامعه دارد. چون در شرایطی که درآمد نفت مستقیما" عاید دولت شود، دولت از نیروهای تولیدی و طبقات اجتماعی کشور مستقل و به درآمد نفت وابسته میشود. در چنین شرایطی بدلیل وابستگی آموزش و پرورش کشور به بودجه دولتی و نفت خود را جدای از جامعه احساس خواهد کرد و بدلیل ضعف در رقابت سطح کارایی آن نیز پایین خواهد آمد. همچنین وجود چنین شرایطی موجب بی ثباتی و فساد خواهد گردید چراکه اتکاء آموزش و پرورش به درآمد نفت و بودجه دولتی استقلال آموزش و پرورش را از جامعه در پی دارد و به خواسته های گروههای گوناگون جامعه کم توجهی خواهد کرد که خود زمینه ساز فساد و بی ثباتی خواهد بود. در این ساختار مخدوش شدن سازوکار رقابتی بازار زمینه فساد را فراهم خواهد آورد. در این وضعیت دستیابی به درآمد دولتی و نفتی خیلی مهمتر از دستیابی به کارایی است و رفتار مدیران (آموزش و پرورش) در رقابت برای کسب هرچه بیشتر درآمد دولتی شکل میگیرد. فاصله میان مدارس و وزارتخانه آموزش و پرورش موجب شده است که مدیران مدارس دولتی برای فعالیت در مدارس بدنبال دریافت اعتبار از بالا به خواسته های ذینفعان آموزشی به مدارس کم توجه شوند و بدنبال ارائه مدیریت نوین آموزشی در مدارس نباشند و یا تقاضایی برای آن نداشته باشند. بودجه آموزش و پرورش و تخصیص آن به مدارس می تواند یکی از شاخص هایی باشد که نیاز به تامین منابع را بیش از پیش در شرایط وجود تهدیدات نشان دهد. کسری بودجه آموزش و پرورش در برخی سالها به میزانی است که تقریبا" به نیمی از بودجه مصوب آموزش و پرورش بالغ شده است و دلیلی بر اختصاص ناکافی منابع به آموزش و پرورش است. در حدود ۹۵ درصد از بودجه جاری آموزش و پرورش به هزینه کارکنان اختصاص می یابد. در حالیکه از نظر معیارهای آموزشی برای کیفیت نسبتا" قابل قبول آموزش عمومی در سطح ابتدایی حداکثر هزینه کارکنان باید در حدود ۷۰درصد کل هزینه باشد و ۳۰درصد برای هزینه های کمک آموزشی اختصاص یابد. در شرایط حاضر تردید بسیار وجود دارد که آیا صرف منابع بیشتر به اتلاف منابع شباهت دارد یا به ارائه خدمات واقعی، بدلیل آنکه بخش قابل توجهی از هزینه های غیرکارکنان به اقلامی چون اجاره بها ،هزینه آب ، برق، سوخت و تعمیرات مدارس اختصاص مییابد منابع اندکی برای برنامه های بهبود کیفیت باقی می ماند. الگوی مدیریت برای مشارکت درمدیریت و مالکیت مدارس این امکان را فراهم خواهد آورد که بتواند راهکارهایی برای اقدامات مدیریتی و تامین منابع مالی و مدرسه محوری مبتنی بر تقاضای مشتریان و بافتی که مدرسه در آن قرار دارد، پیدا کند و یا منابع موجود را در آموزش وپرورش بطور بهینه تخصیص دهد. بطور کلی شیوه های مبتنی برمشارکت کارکنان مدارس در اداره مدارس ابتدایی برمبنای ویژگیهای اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی همان مناطق می تواند با مشارکت کارکنان مدرسه مدیریت را به بخش خصوصی واگذار کند. · مدیریت مصرف، استفاده حداکثری از زمان، منابع و امکانات عمده مشکلات در آموزش و پرورش کشور مسائلی است که موجب اتلاف آموزشی می گردد. در شرایط اقتصاد مقاومتی در آموزش و پرورش باید بدنبال راههای کاهش اتلاف آموزشی باشیم بدین لحاظ باید بدنبال تامین منابع باشیم تا پاسخگوی افزایش تقاضای آموزشی باشیم و چون منبع محدود است باید بدانیم مدیریت استفاده از منابع باید چگونه ترسیم شود تا بتوانیم آموزش و پرورش کارا و اثربخش داشته باشیم. برای دستیابی به این مهم دو سوال همواره مطرح میگردد:الف)از چه طریق میتوان منابع و امکانات بیشتری برای آموزش و پرورش فراهم آورد؟ ب)از منابع موجود چگونه میتوان استفاده بهینه کرد؟ آنچه که در حال حاضر برای توسعه مشارکت درآموزش و پرورش بمنظور توسعه نهادی وجود دارد این است که علاوه بر کاهش هزینه ها در آموزش و پرورش نیازمند بسط قابلیت های فردی در ذینفعان آموزشی است. ذینفعان آموزشی اعم از مدیران و معلمان و والدین مدارس، با برخورداری از فرصت های اجتماعی کافی، می توانند به طور موثر سرنوشت خود را رقم بزنند و به یکدیگر کمک نمایند آنچه که در یک اقتصاد مقاومتی مهم است این است که ذینفعان آموزشی در مدارس را نباید عناصر منفعلی پنداشت. بنابراین باید توجه ویژه ای به بسط قابلیت های افرادی کرد که در مدارس مشغول هستند. این قابلیت های فردی را می توان با سیاست های دولت افزایش داد، در عین حال که استفاده موثر از مشارکت قابلیت های مردمی بر جهت گیری سیاست های دولت اثر می گذارد. در این شرایط برای ایجاد نظامی با عملکرد بالا بدون وجود ساختار حمایت نهادی مشکلاتی را به همراه دارد. برای تحقق آن وجود مشوقاتی برای بازیگران مورد نظر تاثیر گذار است. یعنی آنکه اگر در فرایند آموزش برای محصول بهتر در عملکرد دانش آموزان پاداش (درونی یا بیرونی) در نظرگرفته شود و یا برای عملکرد نامطلوب جریمه در نظرگرفته شود باعث می شود تا عملکرد بهبود یابد. ایجاد فرصت های مشارکت در تامین منابع عمومی لازم برای تسهیلات اجتماعی با تشکیل نهادها ممکن است و می تواند قابلیت های فردی افراد جامعه را افزایش دهد. در این میان هنجارهایی از قبیل اعتماد و همکاری نقش مهمی در کاهش هزینه های اجرا و افزایش مبادلات دارد. چنین نهادهایی وابسته به میزان تعهد و همکاری مدنی هستند. در این شرایط ذینفعان آموزشی می توانند در مشکلات جمعی غلبه کنند و بر مسئولین نظارت کنند. آنها به پیمان نامه های اساسی دولتی اعتبار می بخشند و از سوءاستفاده جلوگیری می کند و به افراد مخالف اجازه اظهار نظر داده می شود. الگویی که در یک اقتصاد مقاومتی برای مدارس می توان ترسیم کرد مدیریت مدارس خصوصی توسط ذینفعان آموزشی با سرمایه گذاری مدارس دولتی توسط دولت است. بعبارتی مشارکت بخش خصوصی به نحوی صورت پذیرد که در آن دولت هدایت سیاستگذاری و تامین سرمایه گذاری را بعهده گیرد و در حالیکه بخش خصوصی خدمات آموزشی را به دانش آموزان ارائه میدهد، دولت قراردادی را با بخش خصوصی برای عرضه خدمات ویژه با کمیت و کیفیت تعریف شده و قیمت مشخص شده در دوره زمانی خاصی منعقد میکند. هدف اصلی مشارکت بخش خصوصی-دولتی افزایش دسترسی خانواده ها با ارائه پول به آنها برای تحصیل کودکان خود با جبران هزینه های آموزش است. علاوه بر این مکانیزم عرضه و تقاضا انتخاب والدین، رقابت مدارس را افزایش می دهد و مدارس را پاسخگو می کند. بدین نحو والدین بهترین مدرسه را برای کودکان خود انتخاب می کنند و مدارس را وادار می کنند برای ثبت نام بیشتر دانش آموزان خود نتایج تحصیلی مدرسه را بهبود بخشند و در عین حال هزینه را کاهش دهند. علاوه براین با انتخاب والدین مدارس، پاسخگویی به والدین را نسبت به پاسخگویی حکومت مرکزی ترجیح می دهند به این نحو با ارائه مشوق به مدارس رویکرد نوآورانه برای آموزش در مدارس توسعه می یابد. نتیجه آنکه بدلیل بافت سنی موجود در آموزش و پرورش و حساسیت ویژه ای که در این بخش وجود دارد و بارها از سوی رهبر معظم انقلاب یادآوری شده است جنگ روانی ناشی از تهدیدات خارجی باعث این خواهد شد که سیاستگذاری های کلان آموزش و پرورش تحت تاثیر قرار گیرد. بنابراین وارد کردن و درگیر کردن جامعه آموزش و پرورش در اداره مدارس با مشارکت وزارتخانه آموزش و پرورش و دولت مقاومت جامعه را در مقابل تهدیدات مختلف افزایش خواهد داد.



موضوع مطلب : دانستی معلم / نقش آموزش و پرورش
پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳ :: ٦:٢۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

از بارزترین خصوصیات عصر حاضر می‌توان به تغییرات و تحولات شگرف و مداوم درطرز تفکر، ایدئولوژی، ارزش‌های اجتماعی، روش‌های انجام کار و بسیاری از پدیده‌های دیگر زندگی، اشاره کرد. به همین سبب امروز مدیران با جو سازمانی پرابهام، پویا و در حال تحول روبه‌رو هستند.

این مقاله در پی بیان ضرورت و اهمیت تحول در سازمان‌ها به‌ویژه آموزش و پرورش است. در این راستا از بیانات ارزشمند رهبر معظم انقلاب که برخاسته از نگرش و انتظارات و مطالعات ایشان است و مصوبات شورای عالی آموزش و پرورش و نگاه صاحب‌نظران به این موضوع، بهره‌برداری شده است



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : دانستی معلم / تربیتی / نقش آموزش و پرورش
سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱ :: ۳:٢۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

به گزارش خبرگزاری موج، باور پذیری کودکان آن قدر زیاد است که به آسانی تحت تاثیر بزرگترها قرار می گیرند. در این میان اما سرمایه های ارزشمند ایرانی و آینده سازان کشورمان، با درونی شدن آموزه های نادرست محیطی آن چه باید از هویت ملی و دینیشان نمی آموزند تا اینکه استفاده از کالاها و شیوه زندگی بیگانگان سبک زندگی آن ها می شود.

والدین نباید به کودکانشان بگویند کالاهای ایرانی نامرغوبند
در بحث تغییر باوری در کودکان با این رویکرد که آن ها به مصرف کالاهای داخلی گرایش پیدا کنند، باید از این منظر موضوع را بررسی کنیم که آموزه های کودکان در محیط های اجتماعی و آموزشی شان چگونه است. دکتر مهرداد کاظم زاده عطوفی روانشناس بالینی در این باره می گوید: با نگاهی به کوچکترین واحد اجتماعی یعنی خانواده باید دید کودکان با چه اطلاعاتی رو به رو هستند. اگر والدین به کودکان بگویند که کالاهای ایرانی کیفیت بالایی ندارد و از طرفی با قرار گرفتن در معرض تبلغ رسانه ای، با ارزش بودن کالاهای خارجی در ذهن شان حک شود، دیگر نمی توان به مصرف کالاهای داخلی از سوی آن ها امیدوار بود.

تبلیغ کالاها ذهن کودکان را با خود همسو می کند
طبق الگوی مشاهده ای آلبرت بندورا، فرایند یادگیری در کودکان از طریق مشاهده ی رفتارهای محیطی صورت می گیرد. دبیر انجمن روانشناسی ایران مهمترین عامل تاثیرگذار درباورپذیری کودکان برای استفاده از کالاهای داخلی را تبلیغ این کالاها عنوان می کند: کالاهایی که کودکان ما از آن ها استفاه می کنند ملی نیستند. این موضوع موجب می شود کودک در فرایند اطلاعاتی که کسب می کند با کالاهایی مواجه شود که برندهای خارجی را تبلیغ می کند. این مسئله جنبه آموزشی پیدا می کند و کودکان این الگوها را برای خود درونی می کنند.

همسالان مرجعی پرقدرت هستند
در روانشناسی اجتماعی، همسالان بعد از خانواده بیشترین تاثیر را در کودکان دارا هستند. دکتر کاظم زاده عطوفی با اشاره به نقش انکار ناپذیر همسالان می گوید: بحث تبلیغ کالاها در خارج از محیط خانواده صورت می گیرد. کودکان خارج از خانواده تردد و وارد مدرسه می شوند. در این محیط مرجع اطلاع رسانی آن ها چه کسانی هستند؟ قطعا همسالان. اگر آن ها هم از طبقه اجتماعی باشند که به طور عمده از کالاهای خارجی استفاده می کنند در آن صورت این مسئله نیز به نوبه خود می تواند آموزه های نادرست قبلی را تقویت کند. 
با توجه به نامگذاری سال جاری با عنوان تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی، باید تمام توان مان را برای باور این موضوع که استفاده از کالاهای داخلی می تواند ما را از وابستگی به کالاهای خارجی رها و حس اعتماد به نفس و بالندگی را در مردم به ویژه کودکان ایران زمین به وجود آورد به کار ببندیم تا خواسته و ناخواسته بذر بی کفایتی را در ذهن کودکان نکاریم.
 


موضوع مطلب : دانستی معلم / کودکان / تربیتی / نقش آموزش و پرورش
سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ :: ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

1- در طبیعت و اخلاق انسانی هیچ ضعف وانحرافی نیست که با تعلیم مناسب اصلاح نشود.

 

2- دلهایی که روی آن کلمه تقوی و محبت نوشته شده به هر جایی که بخواهند پرواز می کنند و کائنات در مقابل آنها سرتعظیم فرود می آورند.

 

3- از دانش آموزی که فکر روشن دارد، ناامید مشو.

 

4- اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیبجویی.

 

5- استاد پرورنده ی روان است و پدر و مادر پروش دهنده جان.

 

6- تعلیم بزرگترین هدیه ای است که مردم نیکوکار می توانند به گدایان و بینوایان بدهند.

 

7- آن که از دست روزگار به خشم می آید هر چه آموخته بیهوده بوده است.

 

8- آینده ی کودکان بسته به تربیت آنهاست.

 

9- قرض پدر و مادر به فرزندان علم و ثروت نیست، تربیت و اخلاق است.

 

10- آموزش و پرورش بدون تجربه بی فایده است.

 

11- بهترین زمان برای تربیت اراده ، ایام جوانی است.

 

12- استعداد چیزی است که در جوانی پیدا می شود، اگر آن را تربیت کردید و درصدد تقویت آن بر آمدید مانند بذری که در مزرعه خوب کاشته شده باشد، محصول خواهد داد و اگر آن را به حال خود گذاشتید و آن را تربیت نکردید مانند تخمی که در زمین شوره زار افتاده باشد ، از بین می رود و محصول نمی دهد.

 

13- اساس آموزش و پرورش ساختن ماشین نیست، بلکه ساختن انسان است.

 

14- اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید.

 

15- آموزش و پرورش البته مهم است ، ولی زندگی کردن خیلی از آن مهمتر است . بنابراین هدف آموزش و پرورش صحیح باید در مرحله اول بهبودی وضع زندگی باشد.

 

16- تربیت ، علم زندگی و هنر خوب زیستن است.

 

17- اگر به بچه کمی محبت نشان بدهید، وی صد چندان به شما مهر خواهد ورزید.

 

18- فکر ساخته ی تعلیم و تربیتی است که تا امروزه گرفته ایم ، برای فکر بهتر باید از فردا تعلیم و تربیت بهتری بگیریم .

 

19- اگر بزرگان ، خویش را خوب تربیت کنند ، کودکان خوب بزرگ می شوند.

 

20- تعلیم و تربیت علم است و معلمی هنر .

 

21- اگر در خانواده ، با محبت محاکمه شویم در جامعه با خفت مجازات نمی شویم .

 

22- قبل از آن که کودک را کتک بزنید یقین حاصل کنید که خود سبب خطای او نبوده اید.

 

23- کسی که از ادب و تربیت پدر بهره ندارد روزگار او را تربیت خواهد کرد .

 

24- بهتر است پدر و مادر را مسبب مسائل و مشکلات خود ندانید . آنها آنچه می دانستند در حق شما انجام دادند ، ناامیدی شما ناشی از این است که تصور می کردید آنها انسان های کاملی هستند .

 

25- دشواری های خود را با فرزندانتان در میان بگذارید و آنها را از کوچکی متعهد و مسئول بار بیاورید.

 

26- تعلیم و تربیت باید در جهت انسان سازی باشد نه پرورش انسان نماهای تحصیل کرده .

 

27- بکوشید فرزندانتان را از کودکی با واقعیات آشنا نمایید و یک مرتبه و بی تجربه و ناآگاه در صحنه اجتماع ، آنها را رها نکنید .

 

28- به جای دستوردادن ، با بچه ها ارتباط قلبی برقرار کنید . خودتان را تا سطح آنها پایین بیاورید ، خود را به جا و در سن آنها تصور کنید ، به آنها گوش کنید و به احساساتشان احترام بگذارید .

 

29- مربیان باید از گفتارهای سرزنش آمیز، ترساندن ، تهدید ، رشوه دادن ، مسخره کردن و پندهای دستوری تا آنجا که ممکن است پرهیز نمایند .

 

30- به بچه ها بیاموزید بین عشق و نومیدی ، عشق را انتخاب کنند ، چون از دست دادن عشق به منزله از دست دادن زندگی  است .

 

31- یادگیری روندی دلخواه و داوطلبانه است .

 

32- بچه ها بیشتر از روی الگو و نمونه های عملی ، مطالب را فرا می گیرند تا از طریق کتاب و قلم .

 

33- با مشاهده ، دیدن ، انتخاب کردن و با تمرین می توان دانش آموخت .

 

34- ما از فرزندان خود انتظار داریم انسان های مسئول ، متوجه ، متعهد و پرمهری باشند در حالی که نمونه های صحیحی در اختیار آنها قرار نمی دهیم . کودکان آنچه می بینند یاد می گیرند و به آن عمل می کنند .

 

35- بچه ها از کودکی باید به ارزش و شخصیت خود پی ببرند و یاد بگیرند که به خود احترام بگذارند.

 

36- به فرزندان خود بیاموزید که در زندگی فرصت های بی شماری در اختیار دارند . البته هنگامی این باور را می پذیرند که فرصتی در اختیار آنها گذاشته شود . 

 

37- کوشش کنید حس تعاون و همکاری و احساس مسئولیت را از کودکی در فرزندانتان تقویت کنید.

 

38- بعد از تنبیه کردن بچه ها، آنها را در آغوش بگیرید و نوازششان کنید.

 

39- به بچه ها بگویید که خیلی فوق العاده اند و به آنها اعتماد دارید.

 

40- انسان شدیداً نیازمند به تربیت و اصلاح خویش است ، همان گونه که کشتزار تشنه آب باران است.

 

41- به فرزندان خود هنر و تقوی بیاموزید، چون آنها زنده نگه دارنده ی نام هستند.

 

42- بهترین میراثی که پدران برای فرزندان خود می گذارند، تربیت نیکو است .

 

43- یتیم آن نیست که پدرش مرده باشد ، بلکه آن است که از علم و ادب بی بهره باشد .

 

44- تربیت زیباترین چیزی است که مردان بزرگ ذخیره می کنند.

 

45- کودکان به نمونه و سرمشق بیش از انتقاد نیازمندند.

 

46- نگذارید بچه ها گریه کنند زیرا باران هم غنچه را ضایع می کند.

 

47- آنچه را که فرزند در توان داشته و انجام داده از او بپذیر و از او کارهای طاقت فرسا مخواه.

 

48- وقتی خونسردی خودتان را از دست می دهید – به خصوص در مورد فرزندان– فوراً عذر خواهی کنید.

 

49- یادگرفتن در کودکی مانند نقش روی سنگ ، ثابت و راسخ می ماند.

 

50- دوست آن است که در نبودن انسان ، حق دوستی را رعایت کند .

 

51- غریب کسی است که دوست نداشته باشد .



موضوع مطلب : نقش آموزش و پرورش / دانستی معلم
پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ :: ٩:٥٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

آموزش و پرورش به عنوان یک پدیده‌ی اجتماعی از گذشته تا حال به عنوان یک عنصر اثرگذار در فرآیند تحقق اهداف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نقش مؤثری را ایفا می‌کند.

یکی از اهداف رسمی آموزش و پرورش آمادگی برای زندگی آینده از راه یادگیری مؤثر و مفید است. در هزاره‌ی سوم که فناوری اطلاعات عرصه‌ی جهانی را تسخیر کرده، دخالت منابع فیزیکی پیچیده و ورود ابزارهای رایانه‌ای و بالا بودن آگاهی انسان‌ها و تنوع زیستی جوامع، زمینه‌ی اصلاحات را فراهم کرده و برای ایجاد اصلاحات منطقی، هماهنگی شیوه‌های آموزشی با نیازهای جامعه مورد توجه می‌باشد.

در عصر جدید شرایط زندگی اجتماعی اقتصادی افراد زیر و رو شد و فرزندان توانستند شرایط بهتری را برای خود تحصیل کنند. در نتیجه رابطه‌ای تازه میان تحصیل در مدرسه و کار تولیدی و موفقیت اجتماعی و اقتصادی به ظهور رسید.

علوم و فنون پیوسته رو به پیشرفت بوده و جوانان به کسب معرفت و فنون بیشتری نیازمند شدند. توجه به علوم و فنون، ضرورت توسعه مدارس فنی و حرفه‌ای و کاردانش را بیشتر می‌کند. آموزشگاه‌ها هر روز بیشتر و بیشتر عهده‌دار و مسؤول تربیت متخصص و فنی می‌شوند. در چنین دنیایی ناگزیر آموزش و پرورش نیز باید مسؤولیت اقتصادی و اجتماعی بیشتری را به عهده بگیرد. کارشناسان توسعه، اولویت و سرمایه‌گذاری در آموزش و پرورش را روشی مطمئن در رفع بحران‌های اقتصادی و اجتماعی می‌دانند.

آدام اسمیت در کتاب «ثروت و ملل» به‌دست آوردن مهارت‌ها در دوره‌ی تحصیل یا کارآموزی را مستلزم هزینه‌هایی می‌داند که سرمایه‌ی ثابت نامیده می‌شود.

این مهارت‌ها نه فقط قسمتی از ثروت و دارایی هر فرد به حساب می‌آید، بلکه ثروت جامعه‌ای را نیز که فرد بدان تعلق دارد، تشکیل می‌دهد.

در توسعه باید شاخص توسعه را بشناسیم. انسان عامل توسعه می‌باشد و باید در ایجاد توسعه و خلق توسعه شرکت کند و با تسلط بر توسعه، آن را در خدمت زندگی بهتر خود درآورد. در توسعه‌ی اقتصادی، آموزش نیروی انسانی کارآمد و خلاق مورد توجه می‌باشد. (دکتر بیانی، 83)



آموزش و پرورش مصرف است یا سرمایه؟

اگر آموزش و پرورش مصرف باشد، در شرایط بحران اقتصادی و شرایط حاد می‌بایستی مقدار آن کاهش پیدا کند. اگر چنانچه سرمایه‌گذاری است و منجر به افزایش تولید و شکوفایی استعداد می‌شود، در هر شرایطی می‌بایست آموزش و پرورش گسترش پیدا کند. اگر آموزش و پرورش باعث شود که سلیقه، ذوق و استعداد فرد پالایش شود و تنها به افراد خرسندی بدهد، چنین آموزش و پرورشی مصرفی است. اگر با افزایش مهارت، درآمد آنان را افزایش دهد، در این صورت آموزش و پرورش یک سرمایه‌گذار تلقی می‌شود. اگر آموزش و پرورش رضایت را در زمان حال تأمین می‌کند که بعد از آن محو می‌شود، مصرفی است. اگر چنانچه باعث شود در آینده مهارت ما زیاد شود یا در اثر آموزش امکان مطالعه در آینده فراهم شود، سرمایه‌گذاری است. در هر حال اگر چنانچه آموزش و پرورش یک کالای مصرفی تلقی شود، یک کالای مصرفی بادوام است. اما اگر آموزش و پرورش سرمایه‌گذاری به حساب آید می‌توان میزان درآمد و مصرف را در آینده، به وجود آورد و منجر به افزایش مهارت‌ها گردد که نوعی سرمایه‌گذاری تلقی می‌شود.

به طور خلاصه، آموزش و پرورش موجب ایجاد خلاقیت‌ها و بروز استعدادها می‌شود و مهارت را بالا می‌برد لذا هزینه در آموزش و پرورش نه یک هزینه مصرفی بلکه سرمایه‌گذاری تلقی می‌گردد و سرمایه‌ انسانی که در اثر سرمایه‌گذاری از طریق آموزش و پرورش حاصل می‌شود، نظیر سرمایه‌های فیزیکی بهره‌وری را افزایش می‌دهد.



سرمایه‌ی ثابت جامعه

بنا به عقیده‌ی آدام اسمیت، نیروهای مکتسب و مفید تمامی اعضای جامعه قسمتی از سرمایه‌ی ثابت جامعه به حساب می‌آیند.

افزایش امکان تولید افراد از طریق آموزش و پرورش نوعی سرمایه‌گذاری محسوب می‌شود که سود سرشاری عاید سرمایه‌گذار می‌کند زیرا بدین طریق به بسیاری از افراد که ممکن است گمنام از این دنیا بروند فرصت داده می‌شود تا استعدادهای نهایی خود را بروز دهند. بنابراین، باارزش‌ترین نوع سرمایه‌گذاری، در راه آموزش و پرورش است.

از نظر اقتصادی، ارزش تربیت یک صنعت‌کار یا مخترع بزرگ، جبران هزینه‌ی آموزش و پرورش یک شهر را می‌کند.



اثرات مثبت نقش آموزش و پرورش در اقتصاد کشور

1- کاهش میزان باروری- فرزند کمتر زندگی بهتر (کاهش هزینه‌های اولیه- ثانویه).

2- کاهش هزینه‌ی بهداشت و درمان.

3- افزایش نرخ سرمایه‌گذاری و پس‌انداز (کم شدن رشد نقدینگی، استفاده از سرمایه‌های اندک در توسعه‌ی اقتصادی).

4- توجه به اقتصاد خانوار.

شومپیتر (پدر کارآفرین) می‌گوید: عامل اساسی توسعه اقتصادی نوآوری است. هرچه نوآوری‌ها بیشتر باشد اقتصاد پویا و کارآمدتر است. نوآوری موتور توسعه اقتصادی است. بنابراین می‌توان ادعا کرد داشتن نیروی انسانی کارآمد و آموزش‌دیده می‌تواند در پیشرفت اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مثمرثمر باشد و زمینه‌ی رشد و توسعه همه‌جانبه را فراهم کند و آنچه باعث کیفیت سرمایه‌ی انسانی می‌شود ناشی از قدرت تأثیرگذاری آموزش و پرورش است.

-----------------------------------------

 

به نقل از:http://www.edunews.ir/index.php?view&sid=14982



موضوع مطلب : نقش آموزش و پرورش
پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ :: ٩:٥۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

بدون تردید می توان گفت یکی از محورهای اصلی رشد وتوسعه اقتصادی ، آموزش وپرورش است. حتی برخی عقیده دارند که تکامل این بخش است که موجب تکامل سایر بخشها می گردد.

رشد اقتصادی علاوه بر عوامل تولید ( کاروسرمایه) به بهبود کیفیت نیروی کار ، پیشرفت فنی درتکنولوژی ، صرفه جویی های ناشی ازمقیاس، تخصیص مطلوبتر منابع و نهایتا به آموزش وپروش نیز بستگی دارد.

بی شک اجرای برنامه های توسعه نیازمند بکارگیری نیروی آموزش دیده وافراد متخصص وتحصیل کرده است ونیروهای آموزش دیده بوجود جوانان با استعداد وبا توان بستگی داردونقش آموزش وپرورش دراین میان ، کشف این استعداد ها ونیز بارورنمودن آنها است.

آموزش وپرورش ضمن بهره گیری مناسب ازهوش واستعداد افراد انسانی زمینه را برای رشد وتوسعه کشور فراهم می اورد والبته روشن است که آموزش نیروهای متخصص ورزیده ، نیاز به کادر آموزشی مجرب واستادان کارآمد دارد. لذا نظام آموزش می تواند با جذب اساتید ومعلمان لایق وبا کفایت به امر آموزش ، نیروی انسانی مورد نیاز برنامه توسعه بپردازد.

بنا براین آموزش وپرورش باعث شکوفائی استعدادها وارتقاء کیفیت نیروی انسانی می گردد وافزایش کیفیت نیروی انسانی موجب افزایش بهره وری وتسریع رشد اقتصادی می شود.

آموزش وپرورش از با ثبات ترین بخشهای اقتصادی هرجامعه محسوب می شود . درحالیکه سایر بخشهای اقتصادی غالبا با رکود ورونق مواجه می شوند. بنابراین آموزش وپرورش بدلیل برخورداری ازثبات وتعادل بیشتر می تواند درهنگام رکود اقتصادی وبیکاری ، نیروی کار را جذب کرده وبا آموزش وتجهیز نمودن این نیروها ، درهنگام رونق آنها را به جامعه تحویل دهد.

رمز موفقیت انقلاب صنعتی درکشورهای غربی ، درایجاد مراکز تحقیقاتی وپژوهشی است. اکثر دستاوردهای علمی وتکنولوژی ، حاصل کار محققان وپژوهشگران می باشد.

کار تحقیق وپژوهش نیز به عهده دانشگاهها وسایر مراکز تحقیقاتی است . پس درهرصورت آموزش وپرورش است که کادر تحقیقاتی وپژوهشی را آموزش وتحویل این مراکز می دهدوبدلیل نتایج درخشان مراکز تحقیقاتی ، بودجه موسسات تحقیقاتی وپژوهشی دراکثر کشورها رشد فزاینده ای دارد.

سرمایه گذاری درآموزش وپرورش وتربیت نیروی انسانی یک سرمایه گذاری بلندمدت محسوب می شود زیرا از آغاز سرمایه گذاری تا موقع بهره برداری ازآن، زمان زیادی مورد نیاز است ولی سرمایه گذاری درامر آموزش وپرورش بویژه برای جوامع درحال توسعه فوق العاده سودآوراست .

چراکه در رابطه با جنبه های گوناگون وحساس نظیر فرهنگ، ظرفیت تولید، توزیع درآمد ورشد جمعیت نقش مهمی را می تواند درجریان رشد وتوسعه اقتصادی جوامع بازی کند.زیرا در اثر آموزش وپرورش افراد جامعه دارای مهارت وتخصص خاصی می شوند که این امر با بحث ارتقاء بهبود ظرفیت تولید افراد ونیز سبب افزایش توانائی نیروی کار آنها می شود.

به علاوه آموزش وپرورش باعث می شود درآمد افراد بدلیل مهارتها و تخصصهائی که کسب کرده اند درسطح بالاتری قرارگیرد و نتیجتا ازسطح زندگی بهتری برخوردار شوند .

بنابراین قابل درک است که آموزش وپرورش می تواند به عنوان ابزار ووسیله ای مناسب جهت سیاستهای توزیع مجدد درآمدها به کار رود .

یعنی می تواند دررابطه با مسئله ای کمک کننده باشد که معمولا به عنوان یکی از مشکلات جوامع (توزیع ناعادلانه درآمدها) درحال توسعه درمسیر رشد وتوسعه آنها مطرح است. همچنین آموزش وپرورش دراثر ایجاد نظم فکری درافراد سبب افزایش توانائی انتخاب بهتر ، افزایش توانائی ابداع ونوآوری و... می گردد. وبالاخره ازلحاظ روحی سبب تغییر نگرش به زندگی وایجاد ویا افزایش احساس لذت بردن از زندگی و... می شود.

تاثیر آموزش وپرورش ازبعد فرهنگی واجتماعی نیز قابل طرح است. بدین معنا که آموزش وپرورش درجوامع سبب تغییر نگرشهای فرهنگی واجتماعی می شود که این تغییرات به نوبه خود سبب هموارترشدن راه رشد وبه ویژه توسعه اقتصادی خواهد شد.

توضیح بیشتر اینکه، آموزش وپرورش موجب می شود نگرشهای سنتی وخرافاتی جای خودرا به نگرشهای علمی دهند .افراد جامعه به واسطه آموزش وپرورش از نظم فکری وقدرت تجزیه وتحلیل برخوردار می شوند ، ازاین رو کوته بینی های اجتماعی ازبین خواهد رفت ویا برای مثال مسئله رشد جمعیت یکی از موانع ومشکلات اساسی در رشد اقتصادی درکشورهای درحال توسعه است که می بایست کنترل شود .

کنترل جمعیت درکوتاه مدت وبا طراحی سیاستهای تنظیم خانواده وغیره صورت می گیرد وبه علاوه موفقیت این سیاستها به فرهنگ طرز فکر افراد جامعه بستگی دارد .

بنابراین ، مهار رشد جمعیت دربلندمدت آنهم ازطریق تغییر ساختار فرهنگی جوامع امکانپذیر است. بدین معناکه می بایست نگرش افراد جامعه به مسائلی چون رفاه، خانواده وسلامت آن ، نقش والدین درتربیت کودکان و... به آن چنان تغییر کند که نهایتا زندگی بهتر را درداشتن بچه کمتر دریابند وخود معتقد به کنترل جمعیت شوند وبه این امرمهم بپردازند . آموزش وپرورش در تغییر ساختار فرهنگی جوامع بویژه در زمینه مورد بحث نقش بسیار بارزی را می تواند داشته باشد.

بهرحال امروزه حجم سرمایه گذاری درآموزش وپرورش رشد قابل توجهی داشته است ونرخ رشد سرمایه انسانی بیش از نرخ رشد سرمایه فیزیکی ومادی است . حتی امروزه سرمایه گذاری دراین امر نه تنها توسط دولت بلکه توسط خانواده بدلایلی نظیر افزایش بهره وری، افزایش قدرت کسب درآمد بیشتر، آثار مثبت تشخصی واجتماعی و... ، ازافزایش چشمگیری برخوردار است.



موضوع مطلب : نقش آموزش و پرورش
پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ :: ٩:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مجید

آموزش و پرورش نهادى ارزشى محسوب مى‌شود که جامعه‌ از آن انتظار دارد همواره یادگیرى را بهبود ببخشد. مدرسه باید ارزش‌هاى اسلامى را به کودکان، نوجوانان و جوانان آموزش دهد و عشق به یادگیری، همکارى در ارتباطات روزانه، مهارت در کسب دانش و بینش و مهارت‌هاى زندگى و تفکر خلاق را مورد تاکید قرار دهد. پیدا کردن راهکارهایى براى غنى‌سازى فرهنگ آموزش در مدارس و در کلاس‌هاى درس و افزایش میزان تحقق هدف‌هاى آموزش و پرورش، سرمایه‌گذارى مهمى است که باید بدان پرداخت.

 

تقویت آداب و مهارت زندگی، تقویت آموزه‌هاى مربوط به فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، پژوهش محورى و سازماندهى امور پژوهشى و کاربست یافته‌هاى ‌پژوهشى و پروژه‌هاى غنى‌سازى فکرى از دیگر رویکردهاى کوتاه‌مدت در سطح آموزش و پرورش مى‌باشد. مدرسه باید فضایى مناسب براى زندگى کردن دانش‌آموزان و لذت بردن از خود و زندگى باشد. دانش‌آموزان باید بتوانند در آینده با هر مقام و مسئولیت و شان اجتماعى به یک زندگى فعال و با نشاط دست یابند.

 

یک معلم باید علاوه بر دانش درسى با کسب مهارت‌هاى حرفه‌اى از جمله روش‌هاى آموزشى و یادگیری، ابزارهاى مفید و فناورى‌هاى جدید نظام ارزشیابى خلاقیت و نوآورى را در دانش‌آموزان رشد دهد و با ارتقاى کیفیت یادگیری، کلاس‌هاى کارآمد و موثر در مدارس افزایش یابد.

 

آزاداندیشى آغاز و اساس خلاقیت است. عصر حاضر به دلیل ویژگى هاى خاص خود عصر خلاقیت و نوآورى است و لذا رهبر معظم انقلاب، سال 87 را سال شکوفایى و نوآورى نامیده‌اند.

 

این نامگذارى بدین معنا نیست که در گذشته هیچ اثرى از خلاقیت و نوآورى نبوده است. زیرا از واپسین روزهاى حیات (عصر سنگ) تا تمدن پیچیده امروزى همواره انسان مرهون خلاقیت و نوآورى است و تمامى کشفیات و نظریه‌هاى علمی، اختراعات و ابداعات و آثار بدیع هنرى و ادبى جلوه‌هایى ا ز خلاقیت است.

 

امروزه بحث در مورد خلاقیت در کشور ما تازگى دارد و این مقوله با رویکردهاى مختلف روانشناسی، زیست‌شناسى و جامعه‌شناسى و ... مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و آموزش و پرورش نیز باتوجه به نقش موثرش در ایجاد تفکر خلاق و انسان خلاق، نگاهى جامع به این مقوله دارد زیرا معلمان باتوجه به نقش کلیدى خود مى‌توانند خلاقیت را در دانش‌آموزان شکوفا یا پژمرده کنند. یعنى اگر در کلاس فضا و شرایطى ایجاد و تفاوت‌هاى فردى شاگردان در نظر گرفته شود و شیوه‌هاى یاددهى موثر استفاده گردد، حتما زمینه لازم جهت ظهور خلاقیت فراهم مى‌شود و خلاقیت رشد مى‌یابد.

 

در حالى که در سیستم سنتی، آموزش کودکى که در خلقت او خلاقیت لحاظ شده است و سوالات مکرر در خردسالى نشانه این خلاقیت مى‌باشد، به فردى تبدیل مى‌شود که نه تنها سوال ندارد بلکه به طور منفعل فقط مى‌پذیرد زیرا هدف در این نوع آموزش فقط انتقال ساده‌ دانش است و دانش‌آموز در این انتقال هیچ فعالیت موثرى انجام نمى‌دهد و دانش‌آموز خوب کسى است که آنچه را به او مى‌گویند تکرار کند و سوال نکند و فقط اطاعت کند و از هرگونه تفکر خلاقانه به دور باشد.

 

پس حال که برآنیم شیوه‌هاى سنتى را کنار بگذاریم این سوال مطرح است که شیوه‌‌هاى آموزش خلاق در محیط‌هاى آموزشى کدام است و آیا مى‌توان خلاقیت و تفکر را به دانش‌آموزان آموزش داد؟ پس ناچاریم با خلاقیت بیشتر آشنا گردیم.

 

 

 

تعریف خلاقیت:

 

در لغتنامه دهخدا خلاقیت به معناى خلق کردن و به وجود آوردن است و خلاق ، شخصى است که داراى عقاید و ایده‌هاى نو مى‌باشد.

 

اکثر صاحب نظران، خلاقیت را خلق کردن چیزى تازه و نو مى‌دانند که موجب حل مسئله به گونه‌‌اى مناسب و مفید گردد.

 

رشد خلاق در کودکان شامل موارد زیر مى‌باشد:

 

یادگیرى اکتشافى در محیط، تشویق پرسشگری، خیال‌پردازى هدایت شده

 

 

 

روش تدریس خلاق:

 

آغازگری، مهندسى سوال، باور تفاوت‌ها، چگونه فکر کردن ، فعال بودن کلاس

 

 

 

روش خلاق:

 

ارتباط موثر دانش‌آموز در آموزش‌، معناسازى و سمبل‌سازی، تنوع‌بخشی، آموزش از طریق بازی، جدول و مسابقه، طنزپردازی، آموزش از طریق تصویرسازى ذهنى و عینى در کلاس درس، آموزش مشارکتی، آموزش از طریق یادگیرى اکتشافی، درگیر شدن با مسئله، ایجاد و ارتباط بین ذهن و مفهوم،‌ توصیف وضعیت جدید، کارگروهی، انجام آزمایش، طبقه‌بندى و تعمیم یافته‌ها.

 

پس مى‌توان به مسئله جدایى یا فاصله افتادن پژوهش در عمل چیره شد و در نتیجه عملیات پژوهش در جهت بهبود کیفیت تعلیم و تربیت (تدریس) را به خدمت گرفت. پس راهبرد مطلوب و اساسى در حل‌یابى مشکل، ایجاد ‌آشتى میان پژوهش و کلاس درس است.

 

 

 

منابع:

 

- آموزش و پرورش اسلامی، عزتی، ناشر، نشریه نگاه

 

- شیوه‌نامه تشکیل گروه‌هاى آموزشى دوره‌هاى عمومى در سال تحصیلى 86-87

 

- همایش نوآورى‌هاى آموزشى، سال 87

 



موضوع مطلب : نقش آموزش و پرورش
صفحات سایت
RSS Feed