قصه و قصه گویی:

الف) دانستنی های معلم

 

 

 

          بخشی از محتوای برنامه ی درسی هنر، قصه و قصه گویی است. برای اجرای این بخش در کلاس، آشنایی اجمالی با ادبیات کودکان، چگونگی انتخاب قصه و آشنایی با هنر قصه گویی لازم است. گفتنی است که در این بخش، قصه، ابزاری برای انتقال فرهنگ شفاهی و ایجاد ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر بین دانش آموزان است که با هدایت معلم شکل می گیرد و جریان می یابد. هم چنین ، محملی است که با تقویت زمینه ی تخیل، بستر تلفیق سایر رشته های هنری برنامه را فراهم می آورد.

 

 

1- اهمیت قصه و جایگاه آن

 

          قصه و قصه گویی، موضوعی آشنا برای همه ی انسان ها در همه ی روزگاران و جوامع است. انسان ها در سفر و حضر، در غم و شادی، در تنهایی و  جمع و حتی در گیر و دار جنگ ها و بحران های زندگی با قصه همراه و مایوس بوده اند؛ به همین علت، قصه را هم زاد انسان و زمان شکل گیری نخستین قصه ها را روزهای آغازین زندگی انسان در زمین، می دانند.

 

          قصه، تنها ، فاتح دنیای کودکان نیست بلکه بزرگسالان نیز در لحظه ی شنیدن یا خواندن قصه، درست مثل کوکان، با قصه جاری و همراه می شوند و صمیمیت و صفای کودکانه می یابند. پادشاهان ایرانی قصه گویانی داشته اند که در لحظه ی اندوه یا شادی و به ویژه هنگام خواب به آن ها آرامش می بخشیده اند. شهرزاد قصه گو در «هزار و یک شب» نمونه ای از این قصه گویان است.

 

          « در کتاب های آسمانی با شیوه ای خاص،‌داستان هایی برای عبرت ،‌ تذکر، هدایت و انذار مطرح شده است؛ تورات ، انجیل و قرآن سرشار از داستان هایی هستند از انبیا، اقوام و تمدن هایی که آمده اند و رفته اند و زندگی آن ها چراغ راه دیگر انسان ها شده است.» (محمدرضا سنگری، 1373)

 

          اصطلاح «قصه» در این نوشتار شامل همه ی اصطلاحات دیگر چون افسانه، حکایت و داستان نیز می شود. گاه عنوان داستان، افسانه، حکایت و قصه را به جای هم به کار می برند. در این نوشتار، قصه، عنوانی کلی برای همه ی سخنان یا نوشته هایی است که ساختنی روایی همراه با حوادث و ماجراهای خیالی یا واقعی دارند.

 

          «در تعریف قصه می توان گفت: سخن یا نوشته ای است از روزگاران قدیم که در آن شخصیت های گوناگون خیالی یا واقعی ، ماجراهایی می آفرینند. قصه ها از روزگاران قدیم برای آموزش ، انتقال تجربه ها و تاریخ هر قوم از نسلی به نسل دیگر پدید آمده اند». (فرهنگنامه ی ادبیات کودکان و نوجوانان،‌1376)

 

          «منظور از افسانه، داستانی است که در آن انسان ها، جانوران، اشیا یا موجودات تخیلی،‌ ماجراهای گوناگون باور نکردنی به وجود می آورند؛ برای نمونه، در بعضی از افسانه ها،‌از قالیچه یا تخت یا بال هایی سخن گفته شده است که انسان به کمک آن ها به پرواز درآمده است. اگر چه پرواز انسان با این وسیله ها واقعیت ندارد ولی بیانگر آرزوی انسان برای کاستن از رنج سفر و گاهی پاسخ گویی کنجکاوی های اوست». (فرهنگ نامه ی ادبیات کودکان و نوجوانان،‌1376)

 

          «داستان به نوشته ای گفته می شود که در آن ، نویسنده فکر اصلی خود را در قالب حکایتی به خواننده ارائه دهد؛ خواه این داستان کاملاً جنبه ی تخیلی و غیرواقعی داشته باشد و خواه واقعیات زندگی در آن با رنگ و روغن تخیل و پرداخت نویسنده، آرایش دیده باشد». (لیلی ایمن و توران خمارلو، 1356)

 

          در ادبیات سنتی ما ، ماجراهایی کوتاه، به نثر و نظم ، مستقل یا در ضمن موضوعات،‌ در کتاب ها ذکر می شده است که به آن ها «حکایت» می گفته اند. در کتاب هایی چون گلستان و بوستان سعدی ، مثنوی مولانا و بهارستان جامی از این حکایات فراوان می توان یافت.

 

 

 

2- کارکردهای قصه برای کودکان

 

          کودکان شیفته ی قصه و قصه گویی هستند و قصه ، تاثیری عمیق بر روان ، زبان ،‌ رفتار و شخصیت کودک می گذارد. برخی تاثیرات قصه بر کودکان عبارت اند از:

 

1- زبان آموزی: قصه ها،‌ کودک را با واژگان، اصطلاحات ،‌ نام ها، ضرب المثل ها و ... آشنا می سازند و از این راه ،‌ علاوه بر ایفای نقش مهم و جدی در زبان آموزی،‌ فرصت خوبی برای  اصلاح لغزش ها و اشکالات زبانی ایجاد می کنند.

 

          در کنار قصه گویی می توان از کودکان خواست تا مثلاً بگویند که نام قهرمان چه بوده ، از کجا حرکت کرده، چه دیده، چه گفته و چه انجام داده است. در قصه چه عناصر دیگری وجود داشته و ... و قصه گو چه ویژگی ها و قصه چه روندی داشته است. با طرح این سوال ها در پایان قصه، می توان به کودکان کمک کرد تا درباره ی فضای قصه ، قهرمانان قصه و حوادث قصه گفت و گو کنند.

 

2- انتقال مفاهیم: قصه به علت کشش ، زیبایی و نقشی که در برانگیختن حس کنجکاوی دارد، می تواند بسیاری از مفاهیم را به کودکا منتقل کند. هم چنین با انتقال مفاهیم ، به روش غیرمستقیم، نه تنها باعث جذب بهتر و سریع تر مفاهیم به ذهن و زبان کودک می شود بلکه فهم آن ها را عینی تر و ساده تر می سازد، به همین دلیل، قصه گویی از جدی ترین و بنیادی ترین روش های انتقال مفاهیم به دنیای مخاطبان، به ویژه کودکان ، به شمار می آید. مفاهیم ساده ی علمی ، طبیعی و حتی معنا و مفهوم واژگان را طی قصه و گاه بدون نیاز به توضیح ، می توان منتقل کرد.

 

3- تقویت حس کنجکاوی: قصه ها به علت دربرداشتن زنجیره ی حوادث ، کودک را وا می دارند که به تعقیب حوادث بپردازد یا آن چه را در قصه می شنود، در دنیای بیرون جست و جو کند. کودک پس از شنیدن قصه، انگیزه های بیشتر و کنجکاوی افزون تری برای چنین کاری پیدا می کند. گفتنی است که ما باید از نیرو و انگیزه ای که قصه در کودکان ایجاد می کند، بهره گیری و استفاده کنیم.

 

4- پرورش قدرت تخیل و خلاقیت: در قصه ها عنصر تخیل بسیار قوی و موثر است ؛ در بسیاری از قصه ها، عناصر تخیلی حضوری برجسته دارند. تخیل کودک با شنیدن و خواندن داستان پرورش می یابد. گاه دیده شده است که کودک هنگام بازگو کردن داستانی که شنیده است ، به دخل و تصرف در آن می پردازد یا داستانی بر همان مبنا می اسد. اگر این تخیل جهت داده شود، راه برای کشف استعداد کودکان است.

 

          از منظر دیگر، کودکان هنگام گوش دادن به قصه، عناصر ، فضا و حوادث آن را در ذهن خویش می آفرینند و معمولاً خود را در قالب قهرمان قصه قرار می دهند؛ به این ترتیب حداقل تا پایان قصه غرق تخیل در آن اند. با طرح پرسش هایی در پایان قصه ، می توان این فضای تخیل و تجسم خلاق را وسعت و عمق بخشید. همراهی یک نغمه ی مناسب نیز به وسعت دامنه و عمق بخشید . همراهی یک نغمه ی مناسب نیز به وسعت دامنه و عمق تخیل کمک می کند. برای ثبت این فضا که خود زمینه ساز بروز استعدادها و خلاقیت کودکان است، می توان نقاشی برای قصه،‌ کاردستی مناسب قصه و نمایش آن قصه را در زمره ی فعالیت های هنری پس از قصه قرار داد.

 

5- آشنایی با واقعیت های زندگی: کودک با شرکت کردن در تجربه های تلخ و شیرین قهرمانان قصه، با واقعیت ها آشنا می شود و روش های مواجهه با مشکلات را در می یابد. به قول شارل پرو:‌«کودکان را می توان از طریق قصه های دل چسب و دوست داشتنی متناسب با توانایی های آنان با واقعیت های زندگی آشنا کرد. آن ها در موقع گوش دادن به قصه ، مفاهیم پنهان در لابه لای واژه ها را درک می کنند؛ هنگامی که قهرمان داستان در مرداب بدبختی غوطه می خورد، آن ها غمگین و نگران می شوند و وقتی که به جاده ی خوشبختی قدم می گذارد؛ فریادی از شوق برمی آورند و اگر بخت با شخصیت بد داستان یار شود، بی صبرانه انتظار می کشند تا او به سزای کارهای زشتش برسد؛ این ها همه دانه هایی است که در دل کودکانه کاشته می شود و تاثیر آن ، بروز حرکاتی از سر شادی یا غم است که خود، نشان از بارور شدن ذهن آن ها دارد». (فرهنگنامه ی ادبیات کودکان و نوجوانان،‌1376)

 

6- انتقال ارزش ها: همراهی با قهرمانان قصه، باعث می شود که صفات ، فضیلت ها و ارزش های آنان با روح و جان کودک آمیخته شود. وقتی قهرمان به علت خوبی ، صداقت و بخشش مورد حسد یا ستم واقع می شود و سرانجام، همین ویژگی او را نجات می دهد،‌ عشق ورزی به این ارزش ها،‌همچون بذری در نهاد کودک افشانده می شود و میل به گریز و پرهیز از کسانی که زشتی ها و بدی ها را منتشر می کنند؛ نیز در وجود او بارور می گردد.

 

7- اصلاح رفتار: قصه ها می توانند به اصلاح ، بهبود و تغییر رفتار کمک کنند؛ به عبارت دیگر، مقصد قصه، عبرت آموزی بوده است. تردیدی نیست که اگر در پایان قصه،‌باب موعظه و نصیحت باز نشود و قصه خود ، آموزنده و عبرت آموز باشد،‌ چنین تاثیری را به صورت پنهان و پیدا در رفتار کودک خواهد داشت.

 

8- تعامل اجتماعی: اگر کودکان در جریان قصه فعال شوند و حتماً قبل از گفتن قصه،‌از آن ها بخواهیم که در پرسش و پاسخ های بعد از قصه شرکت کنند و نظر خود را در مورد قصه و قصه گو بگویند، توجه و دقت شنوایی آن ها تقویت می شود. هم چنین ، زمینه ای فراهم می شود که آن ها با سخن گفتن و بیان احساسات ، شیوه های ارتباط با دیگران را تمرین کنند. این شیوه ، به ویژه برای کودکان خجالتی و انزواطلب بسیار کارا و موثر است.

 

9- پیوند فرهنگی: قصه ها عامل انتقال میراث فرهنگی و پیوند میان امروز و گذشته اند. کودکان با شنیدن قصه ها به آرمان ها، آرزوها، رنج ها و شادی ها، باورها و نوع زندگی گذشتگان پی می برند. گویی، قصه ها پلی هستند که کودکان امروز را به روزگار گذشته می برند. قصه ها نوعی آموزش تاریخی نیز هستند، چون از لابه لای آن ها، تصویری از گذشته فراروی خواننده یا شنونده قرار می گیرد.

 

 

 

3- ما، کودکان و قصه ها

 

          دنیای قصه ، دنیای رنگین ، شیرین و دل پذیر است؛ دنیای آرزوها،‌شادی ها و غم ها. بهتر است بگوییم نبض زندگی و زیبایی در قصه های کودکان می تپد. کودکان قصه ها و قصه گویان را دوست دارند و با اشتیاق و لذت به آن ها گوش می سپارند.

 

          بزرگ ترها به رشد، شکوفایی، سلامت روانی و آینده ای روشن و زیبا برای کودکانشان می اندیشند ولی گاه ، آن چه را در این شکوفایی و بالندگی می تواند موثر باشد، نمی شناسند و به تحمیل دنیای خویش، احساسات و خواسته های خود به کودکان می پردازند. هر قصه ای را نباید برای کودکان تجویز کرد قصه های کودکان باید:

 

1- هم خوان با احساسات و علایق کودکان و هماهنگ با فضای ذهنی آنان باشند. داستان های بزرگسالانه یا کاملاً مبتنی بر منطبق بزرگسالان ،‌کشش و جاذبه ی چندانی برای کودکان ندارند.

 

2- دارای ساخت داستانی مناسب کودکان باشند، در کودک انگیزه ی تعقیب ماجراها را ایجاد کنند، هیجان انگیز باشند و از منطق داستانی تبعیت کنند.

 

3- کوتاه و جذاب باشند؛ درست است که قصه های پر کشش و جذاب،‌طولانی هم می توانند باشند ولی قصه ی کودکانه باید کوتاه باشد.

 

4- ساده باشند و در آن ها از مطرح کردن شخصیت های متعدد ،‌ حوادث تو در تو و طرح پیچیده و مبهم خودداری شود.

 

5- با ظرفیت روانی مخاطب و شرایط زمانی که در آن قصه بیان می شود، هماهنگ باشند.

 

6- با مخاطبان خود هم خوانی فرهنگی داشته باشند، ممکن است در یک قصه عناصری حضور داشته باشند که به علت نا هم خوانی فرهنگی، درک و در نتیجه ،‌جذب ذهن و روان کودک نشوند.

 

7- به گونه ای باشد که کودک، نتواند از همان آغاز،‌انتهای آن را حدس بزند. کودکان معمولاً چنین قصه هایی را دوست ندارند.

 

8- در مخاطب تاثیر مثبت داشته باشند و رفتارهای منفی را در او دامن نزنند؛ مثلاً ترس رابه جای شجاعت ، دشمنی را به جای ایجاد روحیه دوستی و خودخواهی و حسادت را به جای بخشندگی و کمک ،‌در او ایجاد نکنند.

 

          به هر حال ، خلق و حتی انتخاب قصه ی کودکانه – آن گونه برخی انگاشته اند – کاری ساده نیست. در انتخاب قصه برای کودکان، باید جهان مستقل آنان را شناخت و به آن ارج نهاد. در قصه های کودکانه که به مثابه ی آثار هنری هستند، احساسات قلبی، اندیشه های نمونه ، آگاهی و دانش همه جانبه و آرمان های دوراندیشانه ی کودکان در نظر گرفته می شود. موضوع این قصه ها از واقعیت های زندگی نشأت می گیرد. این قصه ها کوتاه،‌ ساده و دارای طرح های هنرمندانه اند. کودکان قصه هایی را می پسندند که شیرین و جذاب، دارای حادثه و شگفت انگیز باشند. آن ها ،‌ هم قصه های خیالی و هم قصه های واقعی را می پسندند؛ قصه های مربوط به موجودات خیالی و نیز اشیاء و حیوانات عجیب و خارق العاده برای آن ها کشش و جذابیت فوق العاده ای دارد. کودکان قصه های عامیانه را نیز دوست دارند. پس، در انتخاب قصه های بومی و منطقه ای ، به این ویژگی ها باید توجه کرد.

 

          اگر کتاب قصه ای را برای قصه گویی برمی گزینیم یا آن را در اختیار کودک قرار می دهیم تا بخواند، لازم است که به تناسب تصویر ،‌ خط، اندازه ی حروف ،‌ اندازه ی کتاب و دیگر ویژگی هایی که کتاب کودک باید از آن ها برخوردار باشد،‌توجه کنیم. متاسفانه،‌ کتاب هایی که حداقل معیارها را مراعات نمی کنند و به سودای کسب سود بیشتر، ناسازگارترین کتاب ها از نظر محتوا و ساخت را به نام کودک عرضه می کنند ، کم نیستند.

 

          تصاویر یک کتاب قصه باید بار فرهنگی آن ، نوع ، زمان و موقعیت قصه را رعایت کنند. رنگ ها و سبک نقاشی نیز باید با بافت و ساخت قصه هم خوانی و هماهنگی داشته باشد.

 

          اگر قرار است که بعد از قصه برنامه ی نقاشی برای قصه اجرا شود، نباید کودکان کتاب قصه ،‌ جلد و تصاویر آن را ببینند؛ زیرا از نقاشی های روی جلد و داخل کتاب الگو می گیرند و این امر،‌تخیل و خلاقیت آن ها را محدود می کند.

 

 

 

4- مقدمات و شرایط قصه گویی

 

          اگر قصه پردازی و داستان آفرینی هنر باشد، قصه خوانی و قصه گویی به شکل درست، زیبا و موثر نیز به هماند اندازه هنری و هنرمندانه است. چه بسیار قصه های موفق که قربانی عرضه ی بد می شوند و چه بسیار قصه های متوسط که اجرای موفق و بیان هنرمندانه، تصویری دیگر از آن ها در ذهن ایجاد می کند. شاید مهم تر از قصه،‌قصه گو یا کسی است که قصه را می خواند. بنابراین، تمرین قصه گویی و تسلط بر آن ، دوست داشتن قصه و قصه گویی ،‌ قصه شناسی و شناخت دنیای کودک از ضرورت های کار قصه گویی هستند. هنگامی که قصه گو برای قصه گفتن آماده می شود، به ارکان قصه و قصه گویی توجه می کند. این ارکان عبارت اند از:

 

1- انتخاب قصه ی مناسب

 

2- زمان و فضای مناسب قصه گویی

 

3- شنوندگان قصه

 

4- قصه گو و آمادگی روانی و ظاهری او

 

5- ابزار و لوازم قصه گویی

 

 

 

* قصه گو باید:

 

1- قصه را خواند باشد؛ اگر قصه را از کتاب می گوید، حتماً از قبل با آن آشنا شود تا هنگام قصه گویی، درنگ ها،‌زیر و بم ها و فضاهای مناسب کلامی را برای قصه خلق کند.

 

2- قصه ای که انتخاب می کند، کوتاه و ساده باشد؛ چون کودک قدرت تمرکز دراز مدت ندارد و به قصه ی طولانی گوش نمی دهد.

 

3- قصه ای را که خود نیز دوست دارد، بگوید. کودک از خطوط چهره ی قصه گو، علاقه مندی او را می خواند. احساسات قصه گو باید آن چنان باشد که کودک ،‌ علاقه ، درک و فهم و لذت قصه گو را از بیان قصه احساس کند.

 

4- در حین گفتن قصه، از فضای قصه بیرون نرود. قطع کردن قصه، گفت و گو با دیگران، خوردن و انجام دادن هر کار دیگری جزء قصه گویی ،‌سوء ظن کودک را به این که قصه گو به قصه بی علاقه یا کم توجه است، بر می انگیزد.

 

5- صبور و با حوصله باشد؛ شتاب برای تمام کردن قصه به معنای بی علاقگی و بی توجهی به احساسات کودکان است.اگر کودکان در لابه لای قصه پرسشی طرح کنند،‌قصه گو نباید بی حوصله یا عصبانی شود. در عین حال،‌او باید از پاسخ دادن به پرسش هایی که در طول قصه به آن ها پاسخ داده می شود، بپرهیزد. اما اگر دریابد که کودکان نکته ای را متوجه نشده اند، باید آن را به شکل کوتاه و رسا توضیح دهد.

 

6- با تغییر صدا و حرکات سر، دست ها و بدن به تناسب شخصیت های قصه، قصه را برای شنوندگان خود هر چه جالب تر، شیرین تر و دل پذیرتر کند. در عین حال، لازم است از حرکات اضافی که در جریان قصه وقفه ایجاد می کنند، بپرهیزد.

 

7- از به کار بردن تکیه کلام های نابه جا که در جریان قصه گویی نوعی «عایق» به حساب می آیند ، بپرهیزد. تکرار این تکیه کلام ها، ذهن را به جای تعقیب قصه، به تعقیب تکیه کلام ها می کشاند.

 

8- با کودک رابطه ی عاطفی برقرار کند و فاصله ی خود را با او به حداقل برساند، نگاه، لبخند، ارتباط و حالات قصه گو، بار سنگینی را در انتقال و القای بهتر قصه به دوش می کشند.

 

9- لحن و حرکات قصه گو در اوج قصه قوی باشد اما هر چه به انتهای قصه نزدیک می شود، باید لحن و حرکاتی آرامش بخش داشته باشد. در انتهای قصه نیز باید مراقب تاثیر قصه در روح و ضمیر کودکان باشد و به پرسش های احتمالی آن ها، پاسخ های مناسب بدهد.

 

10- زبان و بیانی رسا – بدون لهجه و عیوبی چون، لکنت زبان و صدای تودماغی – داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است به قصه و مخاطبان آن لطمه وارد شود. البته صاحبان لهجه در مناطق خود ممکن است با استفاده از زبان محلی برای قصه گویی، فضایی بهتر و موثرتر بسازند.

 

11- لباس مناسب بپوشد و ظاهری دل چسب و آراسته داشته باشد.

 

12- از گفتن و خواندن قصه هایی که بدآموزی دارند و به خصلت های ناپسندی چون حسادت، حساسیت ، دروغ گویی، آزار و اذیت دیگران دامن می زنند یا در اعتقادات درست، تردید و تزلزل ایجاد می کنند ، بپرهیزد.

 

13- در گزینش قصه ، به زمان و فضایی که در آن قصه می گوید، توجه کند. در این جا منظور از زمان ، محدودیت زمان کلاس درس و منظور از فضا، کلاس، حیاط مدرسه یا هر جای دیگری است که قصه در آن جا گفته می شود.

 

14- قصه را به شکلی مناسب شروع و تمام کند. در سنت قصه گویی ما، «یکی بود، یکی نبود» یا «روزی بود،‌روزگاری بود» جمله های ورودی به قصه اند. پایان قصه ها نیز مهم است. معمولاً «قصه ی ما به سر رسید ، کلاغه به خونه ش نرسید» حسن ختام بسیاری از قصه های کودکانه ی ایرانی است. قصه به ابتکار خود می تواند از این جمله ها یا هر جمله ای که مناسب باشد، بهره بگیرد.

 

15- با درنگ و سکوتی کوتاه مدت، پس از عبور از یک حادثه ی داستان یا در موقعیت مناسب، به نوعی ذهن کودک را فعال کند. سکوت، لحظه ی بیهودگی برای کودک نیست بلکه لحظه ی فعال شدن ذهن است تا به آن چه شنیده است یا خواهد شنید، بیندیشد و آن چه را دوست داشتنی است، مزه مزه کند.

 

/ 3 نظر / 646 بازدید
مهدی

مطلب خوبی بود در مدرسه ابتدایی با بیان قصه خیلی از اهداف اموزشی وپرورشی را میتوان از پیش برد

lمحمد

لطفا به این سوال پاسخ دهید :حوزه های هنری در مدارس ابتدلیی کاربرد درس قصه و قصه گویی چیست ؟

ترانه

عالی بود. اگر منبع ذکر شده بود عالی تر می شد.ممنون از وب زیباتون